<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مهدی بیا &#187; امام مهدی عج و ایرانیان</title>
	<atom:link href="http://mahdi.etudfrance.com/archives/category/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d8%b9%d8%ac-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://mahdi.etudfrance.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 02 Feb 2012 09:32:43 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.5</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>امام زمان عج درکنار ایرانیان(تشرّف آیت‌الله نمازی خدمت مولا)</title>
		<link>http://mahdi.etudfrance.com/archives/680</link>
		<comments>http://mahdi.etudfrance.com/archives/680#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 05 Jan 2011 16:10:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[امام مهدی عج و ایرانیان]]></category>
		<category><![CDATA[تشرفات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mahdi.etudfrance.com/?p=680</guid>
		<description><![CDATA[
اصغرآقا در نظر داشت که از صف ماشین‌ها جدا شده، پس از پیمودن مسافتی  دوباره به کاروان ملحق شود و در جلوی کاروان قرار گیرد اما او نادانسته  ماشین را منحرف کرد و از کاروان جدا شد. من به خاطر سفرهای متمادی  می‌دانستم که بیابان‌های عربستان بی‌سروته و بی انتهاست. لذا او [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="/wp-content/imam mhadi kenar iranian.JPG" alt="" width="520" height="459" /></p>
<p style="text-align: justify;">اصغرآقا در نظر داشت که از صف ماشین‌ها جدا شده، پس از پیمودن مسافتی  دوباره به کاروان ملحق شود و در جلوی کاروان قرار گیرد اما او نادانسته  ماشین را منحرف کرد و از کاروان جدا شد. من به خاطر سفرهای متمادی  می‌دانستم که بیابان‌های عربستان بی‌سروته و بی انتهاست. لذا او را خیلی  نصیحت کرده و اصرار نمودم که از قافله جدا نشود و طبق ترتیب کاروان حرکت  کند اما او گوش نکرد. حاجیان دیگر هم سکوت کردند و با من همراهی نکردند.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">اشاره</span></strong></p>
<p>آیت‌الله  شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی از سلسلة سعادتمندان و زمرة نیکبختانی است که  در سفر بیت‌الله پس از حادثه‌ای هولناک به همراه جمعی از حاجیان و زائران  خانة خدا، موفق به دیدار جمال دلربای حضرت بقیةالله ـ ارواحنا فداه ـ  می‌شود.<br />
حادثه از آن جا آغاز می‌شود که با اشتباه و غرور و حرف نشنوی  یکی از رانندگان به نام «اصغرآقا» اتوبوس حامل حجّاج در برهوت و بیابان‌های  عربستان راه را گم می‌کند و پس از پیمودن مسافتی طولانی راه به جایی  نمی‌برند. در این هنگام آب آشامیدنی و بنزین نیز به پایان رسیده و سرانجام  حاجیان ناامیدانه دل بر مرگ می‌نهند. به درخواست آیت‌الله نمازی، توسلی به  آستان فریادرس بیچارگان، امام زمان(ع) جسته می‌شود و این توسل و توجّه  کارساز می‌افتد و عنایت امام عصر(ع) از آنان دستگیری می‌نماید و حاجیان  نیم‌روز با حضرت بقیّةالله(ع) همسفر می‌شوند..</p>
<p>آیت‌الله نمازی،  انگیزه خود از نقل این تشرّف را شادی دل مؤمنان مشتاق به دیدار امام عصر(ع)  بیان داشته و می‌فرماید: «این تشرّف را برای تذّکر و عمل به آیة «وذکّر  فانّ الذکری تنفع المؤمنین» نقل می‌کنم و امیدوارم که این تذکّر، موثر واقع  شود و قلوب مؤمنان با استماع این حکایت، از محبّت به حضرت بقیةالله سرشار  گردد. این حقیر ناقابل مورد مرحمت حضرت حق ـ جلّ و علا ـ واقع شدم و خداوند  سعادت تشرّف به محضر حضرت مهدی(ع) را نصیبم کرد و حدود نصف روز در خدمت آن  حضرت بودیم و پس از این که غایب شدند، دانستیم که ایشان، حضرت بقیةالله ـ  ارواحنا فداه ـ بوده‌اند»۱ لازم به یادآوری است که جناب نمازی شاهرودی  تشرّفات دیگری هم به محضر امام زمان(ع) داشته‌اند که طالبان می‌توانند به  کتاب مجالس حضرت مهدی مراجعه نمایند.<br />
دامن این مقدمه را بر می‌چینیم و  خوشتر آن است که سرّ دلبران را از زبان خود ایشان نه دیگران بشنویم. این  شما و این سوغات سفر، و ارمغان راه.<br />
دیـدار یار غائب دانی چه ذوق دارد<br />
ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد</p>
<p>در  سال ۱۳۳۶ هجری از تهران به همراه جمعی از برادران ایمانی به مکّه معظّمه  مشرّف شدیم. امیرالحاج و سرپرست ما «صدر الاشراف» بود. در آن زمان چیزی  حدود ۲۵۰ تومان تا ۳۰۰ تومان می‌گرفتند و با ماشین‌هایی قرار‌داد می‌بستند  که ما را به مکّه رسانده و از آن جا به عراق بازگردانند.<br />
من برای  چهاردهمین مرتبه بود که به بیت‌الله الحرام مشرّف می‌شدم و به عنوان روحانی  کاروان خدمت می‌کردم. آن سال در راه بازگشت به عراق به خاطر مسائلی،  عربستان قوانینی برای ماشین‌های حجّاج وضع کرده بود و آن این که ماشین‌های  زائران خانة خدا باید در یک کاروان صدتایی و همراه هم حرکت کنند. هر کاروان  یک سرپرست داشت و یک ماشین هم، لوازم یدکی و ملزومات دیگر را همراه کاروان  حمل می‌کرد. ضمناً دو ماشین پلیس، یکی در جلو و دیگری در عقب کاروان وظیفة  حفاظت از قافله را بر عهده داشت ماشین ما دو راننده به نام‌های محمود آقا و  اصغرآقا داشت که هر دو بچّة تهران بودند.<br />
هنگامی که کاروان به راه  افتاد اصغرآقا رانندگی می‌کرد. از قضا ماشینِ ما در آخر صف، پشت سر همة  ماشین‌ها قرار گرفت و این موضوع اصغرآقا را خیلی ناراحت کرد و شروع کرد به  غُرو لُند کردن و این که در حرکت از تهران ماشین آخری بودیم، در برگشتن هم  آخری شدیم و باید تا آخر مسیر خاک بخوریم. من باید از صفِ ماشین‌ها خارج  می‌شوم و می‌روم در جلوی ماشین‌های دیگر قرار می‌گیرم.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">گم شدن در بیابان</span></strong></p>
<p>اصغرآقا  در نظر داشت که از صف ماشین‌ها جدا شده، پس از پیمودن مسافتی دوباره به  کاروان ملحق شود و در جلوی کاروان قرار گیرد اما او نادانسته ماشین را  منحرف کرد و از کاروان جدا شد. من به خاطر سفرهای متمادی می‌دانستم که  بیابان‌های عربستان بی‌سروته و بی انتهاست. لذا او را خیلی نصیحت کرده و  اصرار نمودم که از قافله جدا نشود و طبق ترتیب کاروان حرکت کند اما او گوش  نکرد. حاجیان دیگر هم سکوت کردند و با من همراهی نکردند.<br />
اصغرآقا تصمیم  خود را گرفت و گفت: به اندازة کافی آب و بنزین داریم و می‌توانیم از یک راه  فرعی خود را به جلوی کاروان برسانیم. او از کاروان جدا شد و در بیابان به  راه افتاد و پس از طیّ مسافتی طولانی راه را گم کرد و نتوانست خود را به  کاروان برساند. کم‌کم شب هم فرا رسید. ما با داد و فریاد از او خواستیم که  ماشین را متوقف کند تا نماز بخوانیم. وقتی از ماشین پیاده شدم؛ به آسمان  نگاه کردم و دیدم که فاصلة ما با هفت برادران (هفت اورنگ) زیاد شده، فهمیدم  که راه زیادی را به اشتباه آمده‌ایم به همین خاطر به راننده گفتم: «امشب  را همین‌جا بیتوته می‌کنیم و فردا صبح از همان راهی که آمده‌ایم، باز  می‌گردیم».<br />
فردا صبح سوار شدیم تا از همان راه دیروزی برگردیم اما از آن  جا که صحراهای حجاز دارای شن‌های نرم است و باد آن‌ها را پیوسته حرکت  می‌دهد، نتوانستیم راهِ بازگشت را پیدا کنیم. هیچ اثری از راه دیشب بر سینة  صحرا نبود از آن طرف، ماشین هم مرتّب در شن‌ها فرو می‌رفت، جهت‌های  متعددّی را چند فرسخ، چند فرسخ پیمودیم و سرانجام ره به جایی نبردیم و  دوباره شب فرا رسید.<br />
فردا صبح روز سوم، آب و بنزین هم تمام شد.<br />
<strong><br />
<span style="color: #ff0000;">ابرهای ناامیدی</span></strong></p>
<p>همه  وحشت‌زده و ناامید شده بودیم. من به عنوان روحانی کاروان و کسی که سفرهای  زیادی به خانة خدا آمده بودم گفتم: «این اصغرآقا بود که ما را به اینجا  کشانید و گناه بزرگی را انجام داد. اما چاره‌ای هم نیست، بیاید همگی به  امام زمان(ع) متوسّل شویم. اگر آن بزرگوار ما را از این بیابان هلاکت نجات  بخشید، زهی سعادت و خوشبختی، اما اگر به فریاد ما نرسد همگی در این بیابان  مُرده، طعمة حیوانات خواهیم شد. بیایید قبل از آن که بی حال شده و دست و  پایمان بی‌رمق بیفتد، هر کس برای خود گودالی حفر کند و در آن گودال برود که  اگر مرگ به سراغ ما آمد، در آن گودال‌ها جان بدهیم و حداقل بدن ما طعمة  حیوانات نشود و با گذشت زمان، باد وزیده و شن‌ها را روی ما بریزد و در زیر  شن‌ها مدفون شویم.<br />
همه مشغول شدند و هر یک برای خود قبری کند و در این  حال به حاجیان گفتم: جلوی قبر خود بنشینند تا به چهارده معصوم(ع) توسّلی  بجوییم و خودم شروع به خواندن دعای توسّل کردم. ابتدا به رسول خدا(ص)، بعد  به حضرت زهرا(س) و سپس به سایر امامان(ع)، وقتی به امام عصر(ع) رسیدم،  روضه‌ای خواندم و گریة زیادی کردیم. در این حال الهام شدم که همه با هم  «آقا» را با این ذکر بخوانیم: « یا فارس الحجاز أدرکنا، یا اباصالح المهدی  ادرکنا، یا صاحب‌الزمان ادرکنا» همه با حال ناامیدی و گریه و زاری این ذکر  شریف را تکرار می‌کردیم و آقا را صدا می‌زدیم.<br />
به حاجیان گفتم: « با خدا  قرار بگذارید که اگر نجات یافتیم همة اموالی که به همراه داریم در راه خدا  انفاق کنیم، با خدا عهد ببندیم که اگر نیازمندی به ما مراجعه کرد در حقّ  او کوتاهی نکنیم و بقیة عمرمان را در برآوردن نیازهای مردم کوشا و ساعی  باشیم».</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">اضطرار و انقطاع کامل</span></strong></p>
<p>بعد  از توسّل و توجّه، هر کسی مشغول راز و نیاز با خدای خود شده، من هم از  جمع، جدا شدم و پشتِ تپة کوچکی رفتم و با خدای خود سخنانی گفتم که بماند.  به امام زمان عرضه داشتم: «آقا جان اگر الان به فریاد ما نرسی، پس کی و کجا  به فریادمان خواهی رسید». گریه و توسل عجیبی داشتم که قابل توصیف نیست. در  مدّت عمرم چنین حالت شیرینی چه قبل و چه بعد از آن حادثه، دیگر در من پیدا  نشد.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">باران رحمت</span></strong></p>
<p>در  حال توسّل و تضرّع بودم که ناگهان آقایی در شکل و شمایل یک مرد عرب، به  همراه هفت شتر که بارهایی بر آنان بود، در برابرم ظاهر شد. با آن‌که بیابان  صاف و همواری در مقابل من بود و همه چیز از مسافت دور قابل رؤیت و دیدن  بود، اما من آمدن او را ندیدم و متوجّه نشدم. خیال کردم از عرب‌های حجاز  است و احیاناً شتربانی است که همراه شترهایش به مسافرت می‌رود و یا شاید  رهگذری است که تصادفاً از این بیابان عبور می‌کرده است. با دیدن او به حدّی  خوشحال شدم که از شادی در پوست خود نمی‌گنجیدم. با دیدن او خود را در  جَریه که مرز میان عربستان و عراق بود می‌دیدم. با خود گفتم: این آقا حتماً  راه رسیدن به «جریه» را می‌داند و ما را راهنمایی خواهد کرد.<br />
در حال  بشاشت و شادمانی بودم که دیدم آن آقا به طرف من آمد، من هم از جا برخاستم و  با خوشحالی به طرف او رفتم و به او سلام کردم. در پاسخ فرمود: «علیکم  السلام و رحمةالله و برکاته». به هم که رسیدیم روبوسی کرده، من صورت او را  بوسیدم. شمایل او در اوج زیبایی و جذّابیّت بود، و چشم و ابرو و صورت بسیار  زیبا و نورانی داشتند. پس از سلام و روبوسی به زبان عربی فرمودند: «ضیّعتم  الطریق؛ راه را گم کرده‌اید؟»<br />
گفتم: بله.<br />
فرمودند: من آمده‌ام که راه را به شما نشان دهم.<br />
عرض کردم: خیلی ممنون.<br />
بعد  فرمودند: از این راه مستقیم بروید و از میان آن دو کوه بگذرید، به دو کوه  دیگر می‌رسید، از میان آن‌ها هم بگذرید، جادّه برای شما نمایان می‌شود بعد  طرف چپ را بگیرید تا به جریه برسید.<br />
آقا پس از نشان دادن راه فرمودند: « النذور الّذی نذرتم لیس بصحیح؛ نذرهایی که کرده‌اید، صحیح نیست».<br />
عرض کردم: چرا، آقای من؟<br />
فرمودند:  «نذر شما مرجوح است، اگر همة دارایی خود را در راه خدا انفاق کنید چگونه  به عراق می‌روید؟ در حالی که شما چهل روز در عراق می‌باشید و به زیارت امام  حسین(ع) و امیرمؤمنان(ع) و سایر امامان(ع) مشرّف می‌شوید، اگر آن چه راه  همراه دارید، در راه خدا انفاق کنید، در مسیر، بدون خرجی می‌مانید و مجبور  به تکدّی و گدایی می‌شوید و تکدّی هم حرام است. آن‌چه را از مال و دارایی  به همراه دارید، الان قیمت کرده و بنویسید و وقتی به وطن خودتان رسیدید به  اندازة آن در راه خدا انفاق کنید، اکنون عمل به نذرتان مرجوح است.»<br />
سپس فرمود: «رفقایت را صدا کن و فوراً سوار شوید، الان که به راه بیفتید اوّل مغرب در جریه هستید.»<br />
دوستان  ما هنوز در حال گریه و انابه و توسّل و تضرّع بودند و ما را نمی‌دیدند،  اما ما آنان را می‌دیدیم. وقتی آن‌ها را صدا کردم، با دیدن ما یک‌باره از  جا برخاستیم و با خوشحالی به طرف ما آمدند. یکی یکی سلام کرده، دست آقا را  بوسیدند. آن‌گاه حضرت فرمودند: «سوار شوید و از همین راه بروید».<br />
به دوستان گفتم: «آقا راه را به من نشان دادند، سوار شوید تا برویم».<br />
یکی  از حاجیان به نام «حاج محمّد شاه حسینی» به من گفت: «حاج آقا! اگر راه  بیفتیم ممکن است ماشین دوباره در شن‌ها فرو رود یا این که مجدّداً راه را  گم کنیم. بیایید پول‌های نذر شده را همین الان به این مرد عرب به مقداری که  می‌خواهد بدهیم، تا زحمت کشیده تا رسیدن به مقصد ما را همراهی کند».<br />
آقا  وقتی سخن حاجی مذکور را شنیدند، فرمودند: «[شیخ اسماعیل] جلوی من به همة  آن‌ها بگو که نذر آن‌ها صحیح نیست». من هم به حاج محمّد و سایر حجّاج گفتم:  «آقا می‌فرمایند نذر شما مرجوح است و صحیح نمی‌باشد، اگر همة دارایی و  اموال‌تان را الان در راه خدا بدهید با کدام پول می‌خواهید به عراق بروید و  از آن‌جا به ایران برگردید؟ در عراق مجبور به تکدّی و گدایی می‌شوید و  گدایی هم حرام است».<br />
آن آقا همچنین فرمودند: «من می‌دانم پولی که همراه دارید برای شما در سفر کافی است وگرنه خودم به شما پول می‌دادم».<br />
ما  دیدیدم نمی‌توانیم آقا را با پرداخت پول با خود همراه کنیم، یک‌باره به  قلبم الهام شد که آقا اهل حجاز هستند و اهل حجاز در سوگند به قرآن و احترام  به آن خیلی عقیده‌مند می‌باشند به همین خاطر قرآن کوچکی که در جیب بغلم  بود بیرون آورده و ایشان را به قرآن سوگند دادم.<br />
آقا فرمودند: «چرا به قرآن قسم می‌خوری؟ به قرآن قسم نخور! باشد حالا که مرا به قرآن قسم دادی می‌آیم».<br />
سپس  فرمودند: «علی اصغر مقصّر است (که باعث گم شدن شما شد)، اکنون محمود  رانندگی کند من هم وسط (صندلی کنار راننده) می‌نشینم و شما (شیخ اسماعیل)  هم کنار من بنشین به رفقا هم بگو زودتر سوار شوند.»<br />
به محمودآقا گفتم: تورانندگی کن. آقا شترهایشان را همان جا خوابانیدند و خودشان کنار راننده نشستند و من هم کنار ایشان نشستم.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">حرکت</span></strong></p>
<p>حاج  محمود پشت فرمان نشست آقا به من فرمودند: «بگو ماشین را روشن کند». در این  حال هیچ یک از مسافران و راننده‌‌ها به نداشتن بنزین و آب توجّهی نداشتند.  حاج محمود استارت زد، ماشین روشن شد و به راه افتاد. در این لحظه دیدم  آقا، انگشت سبابه‌اشان را حرکت دادند امّا من از رمز و راز آن آگاه نبودم.<br />
ماشین  بدون این‌که در شن‌ها فرو رود، به سرعت راه خود را می‌پیمود. وقتی از میان  آن دو کوه گذشتیم همان‌طور که آقا فرموده بودند دو کوه دیگر ظاهر شد. آقا  فرمودند: «بگو از میان این دو کوه حرکت کند». من به حاج محمود آقا گفتم: از  وسط دو کوه حرکت کن.<br />
آقا با این که اصلاً فارسی سخن نگفتند و تنها با  من به عربی صحبت می‌کردند اما نام من و سایر زوّار و حجّاج و راننده‌ها را  می‌دانستند و همه را به اسم، نام می‌بردند و سخنان فارسی ما را متوجّه شده،  پاسخ می‌گفتند.<br />
وقتی به وسط دو کوه رسیدیم، حضرت به آسمان نگاهی کرده،  فرمودند: «الآن اوّل ظهر است. به راننده بگو بایستد. همه پایین بیایید و  نماز خود را بخوانید. من هم نماز خود را بخوانم، بعد از نماز رفقا بعد از  نماز سوار شده و ناهار را هم در ماشین بخورند تا اول مغرب ان‌شاءالله به  جریه برسیم».<br />
من سخنان آقا را به حاج محمود گفتم، ایشان هم ماشین را نگه  داشت. وقتی دوستان پیاده شدند آقا فرمودند: «آب که ندارید؟» عرض کردم:  خیر، آبی نداریم. حضرت در این هنگام درختچة خاری را که به ضخامت یک عصا بود  به من نشان دادند و فرمودند: «آن درخت را که می‌بینی، کنار آن چاهی است.  بروید، آب بنوشید، وضو بگیرید و نماز بخوانید، مشک‌ها را هم پُر کرده،  ماشین‌تان را هم آب کنید. من همین‌جا نماز می‌خوانم، من وضو دارم.»<br />
وقتی  به آن درختچه رسیدیم، چاهی دیدیم که آبی زلال و گوارا داشت و حدود یک وجب  یا کمی بیشتر از سطح زمین پایین‌تر بود. به راحتی دستمان به آب می‌رسید و  می‌توانستیم از آن آب نوشیده و وضو بگیریم.<br />
خلاصه بعد از انجام کارها و  خواندن نماز، آقا هم که نمازشان به پایان رسیده بود، تشریف آوردند و  فرمودند: «همه ناهارشان را داخل ماشین بخورند» بعد از این که ماشین به راه  افتاد، من مقداری آجیل و خوراکی برداشته، به حضرت تعارف کردم اما ایشان  چیزی برنداشتند و فرمودند: «نمی‌خواهم». مقداری نان که خودم در «شاهرود» از  گندم خوب و تمیز درست کرده بودم، به ایشان تعارف کردم که حضرت مقداری  برداشتند اما ندیدم که بخورند.<br />
آن‌گاه حضرت از بعضی از شهرهای ایران  مانند همدان، کرمانشاه، مشهد تعریف کردند و از بعضی از علما مانند «ملاّ  علی همدانی» تمجید نمودند. و دربارة حضرت «آیت‌الله وحید خراسانی» ـ حفظه  الله ـ که در آن زمان به شیخ حسین خراسانی معروف بودند، توجهی نموده،  فرمودند: «برکات و عنایات ما به ایشان می‌رسد». آن‌گاه مقداری هم به من  امیدواری داده، فرمودند: «شما ان‌شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد». و  درباره ناراحتی‌هایی که داشتم، دلداری دادند، بحمدالله، آن گرفتاری‌ها  برطرف شد.<br />
در طیّ مسیر دربارة بعضی از علما، صحبت‌هایی به میان آمد ـ  آقا از بعضی از مراجع مثل «آیت‌الله سیّد ابوالحسن اصفهانی» و دیگر آقایان  تعریف و تمجید کردند.</p>
<p>ایران از برکات اهل بیت برخوردار است<br />
حضرت  در پاسخ بعضی از مسائلی که خدمتشان عرض می‌کردم، می‌فرمودند: «همة این‌ها  از برکات ما اهل بیت است». در این حین عرضه داشتم: «در جاده‌های ایران، چند  فرسخ به چند فرسخ، قهوه‌خانه، آب، روشنایی و میوه است. اما این‌جا هیچ چیز  نیست».<br />
حضرت فرمودند: «در همه جای ایران، نعمت وافر و فراوان است و همة  آن‌ها از برکات ما اهل بیت است» و من غافل از همه جا و همه چیز، اصلاً  متوجّه مقصود آن حضرت نبودم. ماشین همچنان راه خود را با قدرت می‌پیمود تا  این‌که اول مغرب ـ همان ‌طور که آقا فرموده بودند ـ به جریه در مرز میان  عراق و عربستان رسیدیم.<br />
در این هنگام آقا فرمودند: «من دیگر می‌روم. از  این جا به بعد راه را به تنهایی نروید. امشب را در جریه بمانید، فردا یک  قافلة صدتایی از مکّه می‌آید، شما با آن قافله همراه شوید.»<br />
عرض کردم: چشم! امشب همین جا می‌مانیم. شما هم نزد ما بمانید و میهمان ما باشید.<br />
حضرت  فرمودند: «شیخ اسماعیل! من کار زیادی دارم، تو مرا به قرآن قسم دادی، من  هم اجابت کردم. من باید بروم و شما را به خدا می‌سپارم و دوباره تکرار  می‌کنم. آن نذری که کردید، صحیح نیست. شما مراقب باشید که این‌ها  دارایی‌شان را به کسی نبخشند همان‌طور که قبلاً گفتم اموالتان را حساب کنید  و بنویسید، بعد در وطن خودتان به اندازة آن انفاق کنید».<br />
ما حدود سه  ساعت به ظهر مانده همراه آقا سوار ماشین شدیم و تا مغرب خدمت ایشان بودیم.  امام عصر(ع) پیوسته مشغول ذکر بودند اما من متوجه نبودم که چه ذکری را  می‌گویند. شالی به کمرشان بسته بودند و به هیئت اعراب حجاز شمشیری بزرگ در  طرف راست و شمشیر کوچکی در طرف چپ خود آویخته بودند و چیزی مانند یشناق  (نوعی سرپوش) که عرب‌ها بر سرشان می‌اندازند، به سر مبارک انداخته بودند  اما پیشانی نورانی و ابروهای کمند و چشمان جذّاب‌شان کاملاً دیده می‌شود و  خیلی خوش‌اخلاق بودند. در این هنگام من برای انجام کاری از ایشان اجازه  خواستم. ایشان چند قدمی همراهی کردند و همین طور که مشغول صحبت بودم دیگر  آقا را ندیدم، تازه فهمیدم که چه بر سرمان آمده است.<br />
رفقا را صدا زدم؛  حاج عبدالله! حاج محمد! کور باطن‌ها! از صبح تا حالا حدمت آقا بودیم اما او  را نشناختیم با گفتن این سخن و فهمیدن موضوع همه شروع به گریه کردند. صدای  گریة حجّاج بلند شد. بر اثر گریه زیاد و سر و صدا، چند تا از شُرطه‌ها و  پلیس‌ها با عجله در خیمه‌ای که برپا کرده‌ بودیم آمدند و گفتند: «کی مرده؟»  آنان خیال می‌کردند کسی از گروه ما مُرده است و ما برای او گریه و زاری  می‌کنیم.<br />
من گفتم: «کسی نمرده، ما راه را گم کرده بودیم، حالا که راه را  پیدا کرده‌ایم، گریه می‌کنیم». یکی از آنان گفت: «خدا را شکر کنید که راه  را پیدا کردید، این که گریه ندارد». در این حال که ما با شُرطه‌ها مشغول  صحبت بودیم، صدای اذان بلند شد و مغرب شده بود. به راننده‌ها گفتم: «اسم  شما را از کجا می‌دانست؟ اصغرآقا اسم تو را از کجا می‌دانست که فرمود:  «اصغر آقا مقصّر است» اصغرآقا بنا کرد به سر زدن و گریه کردن و گفت: راست  گفتید. تقصیر من بود، من سبب گم شدن شما شدم. گفتم: الحمدلله، عاقبتش بخیر  شد، تو ما را گم کردی، اما الحمدلله به نعمت ملاقات مولایمان رسیدیم.۲<br />
<strong><br />
<span style="color: #ff0000;">نکته‌های ناب</span></strong></p>
<p>تشرّف  کم نظیر آیت‌الله نمازی شاهرودی در بردارندة لطایف و دقایقی است که به  اندازة بضاعت این قلم به برخی از آن برداشت‌‌ها و نکات اشارتی هر چند کوتاه  می‌رود و درک و دریافت حقایق پنهان دیگر به خوانندة فهیم و فرزانة موعود  واگذار می‌شود. ضمناً برخی از این نکته‌ها در ذیل این تشرف توسط گردآورنده  خاطرنشان شده است:<br />
۱٫ احترام قلبی و قالبی فراوانی که انسان‌ها ـ و حتی  سایر پدیده‌ها ـ در برابر معصومین(ع) دارند خود از آیات و معجزات است.  چنان‌چه در این تشرّف آمده: «وقتی که آن‌ها را صدا کردم با دیدن ما،  یک‌باره از جا برخاسته، با خوشحالی به طرف ما آمدند و یکی یکی سلام کردند و  دستِ آقا را بوسیدند».<br />
۲٫ معصومین به همة زبان‌ها و لغات آشنایی دارند.  در این تشرف با این‌که امام زمان(ع) به زبان عربی با نمازی شاهرودی سخن  می‌گوید اما به ضمیر و زبان فارسی حجّاج آشنایی دارد، سخنان آنان را  می‌داند و نیّت ایشان را می‌خواند و پاسخ آن‌ها را می‌دهد و ایشان و حتی  راننده‌ها را به اسم می‌خواند. در این‌جا مناسب می‌نماید که به دو روایت در  این موضوع اشاره شود. در کتاب عیون اخبار الرضا(ع) که مرحوم شیخ صدوق  روایات مربوط به امام رضا(ع) را گردآوری کرده، بابی تحت عنوان «باب معرفته  بجمیع اللغات» یعنی آگاهی و شناخت امام معصوم به همة زبان‌ها وجود دارد. در  آن‌جا آورده شده:<br />
داوود بن قاسم جعفری روایت کرد و گفت: «من با حضرت  رضا(ع) هم غذا می‌شدم، آن حضرت گاهی به زبان صقلبی (= اسلاوها) و گاهی به  زبان فارسی غلامان خود را می‌خواند و بسا من غلام خود را برای انجام کاری  نزد آن حضرت می‌فرستادم ایشان با زبان فارسی تکلّم می‌کرد.» در ادامه از  اباصلت هروی آمده است: حضرت رضا، با افراد مختلف با زبان خودشان گفت‌وگو  می‌کرد و به خدا قسم فصیح‌ترین مردمان و آگاه‌ترین آنان به هر زبان و لعنتی  بود. روزی به حضرتش عرضه داشتم: «ای پس رسول خدا! من در شگفتم از این‌که  شما به تمامی لغات این گونه تسلّط دارید». فرمود: «ای پسر صلت! من حجّت خدا  بر بندگان اویم و خداوند حجّتی را بر نمی‌انگیزد که زبان آنان را نفهمد و  لغاتشان را نداند. آیا این خبر به شما نرسیده که امیرمؤمنان علی(ع) فرمود:<br />
اوتینا فصل الخطاب؛<br />
به ما نیروی داوری و سخن قاطع داده شده است.<br />
آیا این نیرو جز شناخت و معرفت به هر زبانی است؟»۳<br />
ختام  این اشاره را حدیثی از باب الحجّه اصول کافی قرار می‌دهیم. ابوبصیر  می‌گوید، به امام رضا(ع) عرض کردم: جانم به فدایت! امام با چه نشانه‌هایی  شناخته می‌شود؟<br />
فرمود: «به چهار خصلت و چهارم آن‌که «یکلّم الناس بکلّ  لسان» یعنی با مردم به هر زبانی سخن می‌گوید. در همین هنگام مردی خراسانی  بر ایشان<br />
وارد شد مرد خراسانی به زبان عربی با ایشان سخن گفت امّا امام  به فارسی پاسخ او را داد. آن‌گاه خراسانی به حضرت عرض کرد: «به خدا سوگند  چیزی مانع نشد که با شما خراسانی سخن نگویم مگر آن‌که گمان بردم شما آن را  به خوبی نمی‌دانید». حضرت فرمود: «سبحان‌الله! وقتی من نتوانتم پاسخ تو را  بدهم، پس فضیلت من بر تو چه خواهد بود؟» آن‌گاه فرمود: «سخن هیچ انسان،  پرنده، چهارپا و جانداری از امام پنهان نیست و هر کس در وی این خصلت‌ها  نباشد، امام نیست.»۴<br />
۳٫ یکی از معجزات امام عصر(ع) که در این تشرّف  آشکار شده جوشش چشمه‌ای آب گوارا و زلال در آن بیابان برهوت است. افراد  آگاه می‌دانند برای رسیدن به آب در آن منطقه حداقل باید صد تا دویست متر  حفّاری شود.<br />
۴٫ در این تشرّف ـ چنان که آمد ـ امام زمان(ع) «جمع میان  صلاتین» می‌کنند یعنی نماز ظهر و عصر خود را در اول ظهر خواندند، همین کاری  که شیعیان ما در مساجد و خانه‌ها انجام می‌دهند.<br />
۵٫ یکی دیگر از آیاتی  که از ایشان در این تشّرف به ظهور رسیده حرکت ماشین حجّاج بدون سوخت و  بنزین است؛ مطلبی که در آن حال، حتی راننده‌ها نیز از آن غافل بودند.<br />
۶٫  آن وجود بزرگوار با همة کارها و مأموریت‌هایی که داشتند اما به خاطر سوگند  دادن ایشان به قرآن، با زائران و حاجیان همراهی کردند اما از سوگند به  قرآن نهی کردند و فرمودند: «به قرآن سوگند نخور! چرا به قرآن قسم می‌خوری؟  من کار زیادی دارم، تو مرا به قرآن قسم دادی و من تو را اجابت کردم. من  باید بروم و شما را به خدا می‌سپارم.»<br />
۷٫ حضرت دائم الذکر بودند و پیوسته نام خدا بر زبان‌شان جاری بود.<br />
۸٫ حضرت به آقای نمازی، بشارت رفع گرفتاری‌ها دادند و مشکلات ایشان مرتفع گردید «شما ان‌شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد».<br />
۹٫  امام مهربان ما از سر بزرگواری و محبّت به شیعیان خود می‌فرماید: «من  می‌دانم پولی که همراه دارید، برای شما کافی است و به پول بیشتری نیاز  ندارید و الاّ من به شما پول می‌دادم».<br />
۱۰٫ حضرت دربارة نعمت‌های فراوان  این سرزمین ولایت‌مدار و دوستدار خاندان پیامبر ـ ایران عزیزـ می‌فرماید:  تمامی این نعمت‌ها از ناحیة امامان معصوم(ع) است و افسوس که جای پرداختن به  این مطلب در این مقام نیست.<br />
۱۱٫ حضرت بقیةالله(ع)، چندین مرتبه اشکال شرعیِ نذر حاجیان را یادآور می‌شود و می‌فرماید: « این نذر به این ترتیب صحیح نیست».<br />
۱۲٫  حاجیان آن فریادرس گرفتاران را با نام «یا فارس الحجاز و یا أباصالح»  می‌خوانند که پایان بخش مطلب را ختمی با این نام‌های مبارک قرار داده، مطلب  را به پایان می‌بریم:<br />
هر مؤمنی که در بلای سختی گرفتار شده باشد و یا  در امور دینی و دنیوی برای او مشکلی پیش آمده باشد، اگر به صحرا رفته و این  کلمات را هفتاد مرتبه بگوید. حضرتش او را دریافته و به فریاد او می‌رسد،  ان‌شاءالله؛<br />
یا فارسَ الحجاز أدرکنی، یا اباصالح المهدی أدرکنی، یا اباالقاسم أدرکنی و لا تَدَعْنی، فَانّی عاجزٌ ذلیلٌ</p>
<p>عبدالحسین ترکی (شهرکرد)اباصالح المهدی<br />
ماهنامه موعود شماره ۷۵</p>
<p>پی‌نوشت‌ها:<br />
۱٫ باقی اصفهانی، محمدرضا، مجالس حضرت مهدی(ع)، ص ۳۰۸٫<br />
۲٫ همان، صص ۳۲۴-۳۰۸اباصالح المهدی.<br />
۳٫ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ج ۲، صص ۵۵۴-۵۵۳، باب ۵۵٫<br />
۴٫ کلینی، اصول کافی، باب الحجّة، ج ۱، ص ۶۱۴، ح اباصالح المهدی۷۴۷٫<br />
۵٫ در این باره ر.ک: مجتهدی سیستانی، سید مرتضی، صحیفة مهدیه.اباصالح المهدی</p>
<div id="fb_send_like"><iframe src="http://www.facebook.com/plugins/like.php?href=http%3A%2F%2Fmahdi.etudfrance.com%2Farchives%2F680&amp;send=true&amp;layout=standard&amp;width=450&amp;show_faces=true&amp;action=like&amp;colorscheme=light&amp;font=arial&amp;height=80" scrolling="no" frameborder="0" style="border:none; overflow:hidden; width:450px; height:80px;" allowTransparency="true"></iframe></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mahdi.etudfrance.com/archives/680/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اهالی ایران در آیات قرآن</title>
		<link>http://mahdi.etudfrance.com/archives/535</link>
		<comments>http://mahdi.etudfrance.com/archives/535#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 06 Jan 2010 08:06:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[امام مهدی عج و ایرانیان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mahdi.etudfrance.com/?p=535</guid>
		<description><![CDATA[ای کسانی که ایمان آورده اید هر کس از شما از دین خود برگردد خداوند در آینده جمعیتی را می‌آورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز متقابلاً خدا را دوست دارند، و در برابر مؤمنان خاضع و متواضع، و در برابر کافران نیرومندند.» چنین روایت کرده است: هنگامی که از رسول خدا(ص) دربارة [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="aligncenter" src="http://www.navideshahed.com/attachment/1386/06/65739.jpg" alt="" width="380" height="285" />ای کسانی که ایمان آورده اید هر کس از شما از دین خود برگردد خداوند در آینده جمعیتی را می‌آورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز متقابلاً خدا را دوست دارند، و در برابر مؤمنان خاضع و متواضع، و در برابر کافران نیرومندند.» چنین روایت کرده است: هنگامی که از رسول خدا(ص) دربارة این آیه سؤال کردند، حضرت دست مبارک خود را بر شانة سلمان زد و فرمود: «این و یاران او و هموطنان او هستند»</p>
<p>یکی از عناوین بارز ایرانیان که از دوران رسول اکرم(ص) و تاریخ صدر اسلام تاکنون در نزد مسلمانان شهرت بسزایی داشته و از مهم‌ترین، و معروف‌ترین عناوین مردم ایران به شمار می‌رفته است، نام «فارس» می‌باشد:</p>
<p>۱- مرحوم طبرسی در «تفسیر مجمع البیان»، ذیل آیة شریفة: «یا أیّها الّذین آمنوا من یرتدّ منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقومٍ یحبّهم و یحبّونه أذلّةً علی المؤمنین أعزّةً علی الکافرین؛ ای کسانی که ایمان آورده اید هر کس از شما از دین خود برگردد خداوند در آینده جمعیتی را می‌آورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز متقابلاً خدا را دوست دارند، و در برابر مؤمنان خاضع و متواضع، و در برابر کافران نیرومندند.» چنین روایت کرده است: هنگامی که از رسول خدا(ص) دربارة این آیه سؤال کردند، حضرت دست مبارک خود را بر شانة سلمان زد و فرمود: «این و یاران او و هموطنان او هستند»، سپس فرمود: «اگر دین و در روایت دیگری اگر علم به ستارة پروین بسته باشد و در آسمان‌ها قرار گیرد مردانی از فرزندان فارس آن را در اختیار خواهند گرفت».</p>
<p>۲- در روایت دیگری که مفسّران ذیل آیه شریفة «وإن تتولّوا یستبدل قوماً غیرکم؛ و اگر شما [ای جمعیت عرب به دین و ایمان] پشت کنید، خداوند مردم دیگری را به جای شما بدل خواهد گرفت»، نقل کرده‌اند، چنین آمده است: گروهی از یاران رسول خدا(ص) گفتند: یا رسول الله، این مردمی که خداوند آنان را در کتاب خود یاد کرده است چه کسانی هستند؟!</p>
<p>حضرت(ص) دست مبارکش را به پای سلمان که در کنار رسول خدا(ص) نشسته بود، زد و فرمود: «این، قبیله‌اش و هموطنانش هستند». سپس فرمود: «قسم به پروردگاری که جان من در قبضة قدرت اوست، اگر «ایمان» به ستارة پروین آویخته باشد، مردانی از مردم «فارس» آن را در اختیار خواهند گرفت».</p>
<p>۳- در روایت کوتاه دیگری که دربارة ایرانیان از امیرمؤمنان علی(ع) نقل شده چنین آمده است:<br />
پیغمبر اکرم(ص) دربارة مردم فارس فرمود: همچنان‌که شما (عرب‌ها) به خاطر حمایت از دین، آنان را با شمشیر خواهید زد، دنیا منقضی نمی‌شود و به آخر نمی‌رسد، مگر اینکه همین ایرانیان به خاطر تازه شدن اسلام و حمایت از قرآن، و پیاده شدن دستورات آسمانی این کتاب الهی، شما را با شمشیر خواهند زد و با شما خواهند جنگید.</p>
<p>۴- در نامه‌ای که رسول گرامی اسلام(ص) در دوران بعثت خود به خسرو پرویز ـ پادشاه ایران ـ برای پذیرش اسلام نوشته، و آن را به وسیلة مردی به نام «عبدالله بن حذافه» برای وی ارسال فرموده، چنین آمده است:</p>
<p>«نامه‌ای است از محمّد رسول خدا به سوی کسرای برزگ زمامدار مردم فارس. سلام خدا بر کسی که از هدایت راهنمایان پیروی نماید و به خدا و فرستادة او ایمان بیاورد و به یکتایی خداوند و اینکه شریکی ندارد و اینکه محمّد(ص) بندة خدا و فرستادة اوست گواهی دهد.</p>
<p>من تو را به سوی خداوند تبارک و تعالی دعوت می‌نمایم که فرستادة خداوند به سوی تمام مردم هستم تا کسانی را که روانی پاک و دلی زنده دارند، انذار کنم و حجّت و بیان خداوند بر کافران ثابت گردد. اسلام بیاور تا سالم بمانی. اگر از پذیرفتن اسلام امتناع ورزی، گناه همة ملت به گردن تو خواهد بود».</p>
<p>در این نامه، همان‌گونه که ملاحظه می‌شود پیامبر اکرم(ص) از پادشاه ایران به عنوان «بزرگ زمامدار مردم فارس» یاد فرموده است.</p>
<p>۵- در حدیثی که در رابطه با پیشگویی‌های رسول گرامی(ص) پیرامون آیندة ایرانیان حدیثی از آن بزرگوار نقل شده که آن حضرت به مسلمانان مژده داده اند که مردم ایران دین اسلام را خواهند پذیرفت و پس از پذیرفتن اسلام وفادارترین مردم نسبت به آن خواهند بود و در راه گسترش آن بیش از هر ملت دیگر اخلاص و صمیمیت نشان خواهند داد، در آن روایت چنین آمده است: «بهره و نصیب مردم فارس در دین اسلام از همة ملّت‌های دیگر بیشتر و بزرگ‌تر است».</p>
<p>۶- در حدیث کوتاه دیگری که در همین رابطه از آن برزگوار نقل شده، نشان می‌دهد که ایرانیان از اسلام بهرة بیشتری خواهند گرفت. هیچ ملّتی به اندازة آنها از منبع روشنی بخش وحی پرتو نخواهند گرفت، حدیث چنین است: «سعادتمندترین عجم‌ها نسبت به اسلام، اهل فارس هستند».</p>
<p>در حدیث دیگری که دربارة دینداری ایرانیان و ایمان و اعتقاد راسخ آنان نسبت به دین حنیف اسلام از زبان گهربار آن حضرت بازگو شده، چنین آمده است:</p>
<p>پیامبر بزرگوار به یکی از یاران نزدیک خود به نام «ابو ایوب» که گویا از روی تعصّب عربیت، یکی از ایرانیان را به خاطر اینکه زبانش فارسی بود سرزنش می‌کرد فرمود: «ای ابوایوب! او را به خاطر اینکه زبانش فارسی است، سرزنش مکن، چه آنکه اگر دین به ستارة پروین بسته باشد، فرزندان فارس و مردم ایران به آن دست خواهند یافت».۹</p>
<p>در این روایات چنان‌که خوانندگان گرامی ملاحظه نمودند، پیغمبر اکرم(ص)، ایرانیان را به عنوان فارسیان و مردم فارسی زبان یاد نموده، و به علاوه، با بیان آن جملة معروف و تاریخی خود از تلاش‌های پی‌گیر و مداومشان کوشش‌های بی‌دریغ و پرثمرشان در پیشبرد دین مبین اسلام، و همچنین جانبازی‌ها و فداکاری‌ها و از خود گذشتگی‌های ایثارگرانة آنان در راه به ثمر رساندن اهداف آسمانی قرآن، پیشگویی نموده است.</p>
<p>کلمة «عجم» نیز مانند کلمة «فُرس» یکی دیگر از عناوین ایرانیان در تاریخ اسلام است. و تمام محدّثان، مؤلّفان و مورّخان اسلامی این کلمه را چه در زمان گذشته و چه امروز در مورد «ایرانیان» به کار برده، و از آنان به نام «عجم» یاد کرده‌اند، از این رو لازم است مقداری دربارة آن توضیح دهیم.</p>
<p>کلمة «عجم» کلمه‌ای عربی و به معنای سخن مبهم و نامفهوم است و مقصود از آن، کسی است که غیرعرب باشد، و اعراب این کلمه را در مورد افراد غیرعرب به کار می‌برند.</p>
<p>در «لسان العرب» (کتاب لغت) دربارة مادة «عجم» آمده است:<br />
«عجم، به کسی گفته می‌شود که عرب نباشد و منظور عرب، از کلمة عجم کسانی هستند که عرب زبان نباشند. بنابراین کلمة عجم کلمه‌ای است که تمامی اقوام و ملل مختلف جهان را که غیرعرب باشند در بر می‌گیرد، و همة دنیای غیرعرب را شامل می‌شود.</p>
<p>با دقّت و تتبّع بیشتر در ریشة این لغت به خوبی روشن می‌شود که گرچه اکثر اهل لغت کلماتی چون عجم، عجمه، اعجام، اعاجم، و اعجمی را به معنای ابهام در سخن و نارسایی در بیان و سخن نامفهوم و ناآشنا معنا کرده و کلمة عجم را به طور مطلق در معانی یاد شده به کار برده و در کلیة افراد غیرعرب استعمال نموده‌اند، امّا در عین حال از خلال سخنان آنها معلوم می‌شود که لفظ عجم غیر از معنای اصلی و واقعی آن، که مطلق افراد غیرعرب باشند، از نظر استعمال، معنا و مفهوم دیگری دارد که با معنای اصلی آن به طور کامل موافقت نمی‌کند.</p>
<p>چنانکه این معنا بر صاحب «مجمع البحرین» و کتاب «المنجد فی اللغـ［» پوشیده و مستور نمانده و هر دوی آنها، آن را تصریح کرده‌اند. بنابراین کلمة «عجم» نیز مانند کلمة «فرس» در لغت عرب یکی از عناوین مشهور ایرانیان است.</p>
<p>واژه عجم در قرآن کریم<br />
واژة عجم در قرآن کریم با لفظ اعجمی آمده است، ولی مفهومی که این لغت در قرآن شریف دارد با مفهومی که در اصطلاح عرب در مورد ایرانیان به کار می‌رود، تفاوت بسیار دارد.</p>
<p>زیرا: کلمة اعجمی در اصطلاح قرآن مجید به معنی غیرفصیح و لکنت در زبان است و به کسی گفته می‌شود که نقصی در بیان او باشد، مثلاً قرآن کریم می‌فرماید: «و لو جعلناه قرآناً أعجمیّاً لقالوا لو لا فصّلت آیاته أأعجمیٌ و عربیٌ».</p>
<p>اگر قرآن را غیرفصیح نازل می‌کردیم و الفاظ و معنایش نمی‌شد، می‌گفتند: چرا آیاتش مفصل و روشن نشده است، آیا می‌شود قرآن اعجمی یعنی: غیر فصیح بوده و پیغمبر عربی و فصیح باشد.</p>
<p>در آیة دیگری که قرآن کریم موضوع اتّهام مخالفان را به پیغمبر اکرم(ص) مطرح ساخته، در مقام رد گفتار نابخردانة کفار و مشرکان چنین آمده است: «و لقد نعلم أنّهم یقولون إنّما یعلّمه بشرٌ، لسان الّذی یلحدون إلیه أعجمیٌّ و هذا لسانٌ عربیٌّ مبینٌ» ما می‌دانیم که کفار می‌گویند، این قرآن را بشری به او تعلیم می‌دهد (اینان توجه ندارند) که زبان یا لغت آن کس که تعلیم قرآن را به او نسبت می‌دهند، غیر فصیح و غیر عربی است ولی این قرآن زبان فصیح و عربی آشکار است».</p>
<p>اینک به روایاتی چند که دربارة عجم وارد شده و مقصود از آن ایرانیان می‌باشند، توجه فرمایید:</p>
<p>۱-  در «سفینةالبحار» مادة عجم می‌نویسد: عبدالله بن عمر از رسول خدا(ص) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: در عالم رؤیا گوسفندان سیاهی را دیدم که گروه انبوهی گوسفند سفید داخل آنها شدند.</p>
<p>مردم از آن حضرت پرسیدند یا رسول‌الله این خواب را شما چگونه تعبیر فرموده‌اید؟<br />
فرمود: «تعبیر خواب من این است که عجم، هم در دین شما داخل خواهد شد، و هم در خون و نسب شما یعنی: هم به دین شما ایمان خواهد آورد، و هم با شما ازدواج خواهند کرد و خونش با خون شما مخلوط خواهد شد».</p>
<p>مردم با تعجب پرسیدند: یا رسول‌الله، عجم دین اسلام را خواهد پذیرفت و در خون ما با ما شریک خواهند شد؟! فرمود: «آری. اگر ایمان به ستارة پروین آویخته باشد، مردمانی از عجم بدان دست خواهند یافت.».</p>
<p>مؤیّد این روایت که منظور از عجم خصوص ایرانیان است همان روایاتی است که قبلاً دربارة فارس یادآور شدیم و دیگر تکرار نمی‌کنیم.</p>
<p>۲-  در جلد پنجم «صحیح» ترمذی، در باب «برتری عجم» می‌نویسد: رسول خدا(ص) سورة جمعه را هنگام نزول، بر اصحاب می‌خواند تا به این آیة شریفه رسید: «و آخرین منهم لمّا یلحقوا بهم؛ و دیگرانی که هنوز به ایشان ملحق نشده اند» مردی گفت یا رسول الله، اینها چه کسانی هستند که هنوز به ما ملحق نشده‌اند؟مشرق کجاست و خراسان کدام سرزمین است؟</p>
<p>با توجّه به اینکه «مشرق» سرزمین وسیع و پهناوری است که کلیة مناطق شرقی جهان، از کشورهای عربی خاورمیانه و حجاز گرفته تا شامات و عراق و ایران و حتّی برخی از کشورهای مجاور ایران را تا سرحدّ «چین» نیز شامل می‌شود، باید دید منظور رسول خدا(ص) و امامان معصوم(ع) که فرموده‌اند: «پرچم‌های سیاهی از مشرق زمین نمایان می‌شود و صاحبان آن پرچم‌ها برای دولت حضرت مهدی(ع) زمینه‌سازی می‌کنند»، از مشرق کجاست و در کدامین نقطه از نقاط جهان واقع شده و چه کشورهایی را شامل می‌شود؟</p>
<div id="fb_send_like"><iframe src="http://www.facebook.com/plugins/like.php?href=http%3A%2F%2Fmahdi.etudfrance.com%2Farchives%2F535&amp;send=true&amp;layout=standard&amp;width=450&amp;show_faces=true&amp;action=like&amp;colorscheme=light&amp;font=arial&amp;height=80" scrolling="no" frameborder="0" style="border:none; overflow:hidden; width:450px; height:80px;" allowTransparency="true"></iframe></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mahdi.etudfrance.com/archives/535/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایرانیان در زمان ظهور</title>
		<link>http://mahdi.etudfrance.com/archives/16</link>
		<comments>http://mahdi.etudfrance.com/archives/16#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 15 Aug 2008 20:00:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[امام مهدی عج و ایرانیان]]></category>
		<category><![CDATA[ظهور نزدیک است]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mahdi.etudfrance.ir/?p=34</guid>
		<description><![CDATA[
آیات‌ قرآنی و روایات‌ متعددی‌ است‌ که‌ از نبی‌اکرم‌(ص‌) و ائمه‌ اطهار(ع‌) نقل‌ شده‌ است‌ در اینکه‌ جوان‌های‌ ایرانی‌ زمینه‌ساز ظهور حضرت‌ بقیة‌الله هستند. این‌ روایات‌ را هم‌ اهل‌ سنت‌ نقل‌ کرده‌اند و هم‌ علمای‌ شیعه‌. یکی‌ از  آیات قرانی در این باب ‌، آیه‌ ۲۸ از سورة‌ محمد(ص‌) است‌ که‌ می‌فرماید: «و إن‌ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img class="alignnone size-full wp-image-470" title="iraniha" src="http://mahdi.etudfrance.com/wp-content/2008/08/iraniha.jpg" alt="iraniha" width="415" height="269" /></div>
<div>آیات‌ قرآنی و روایات‌ متعددی‌ است‌ که‌ از نبی‌اکرم‌(ص‌) و ائمه‌ اطهار(ع‌) نقل‌ شده‌ است‌ در اینکه‌ جوان‌های‌ ایرانی‌ زمینه‌ساز ظهور حضرت‌ بقیة‌الله هستند. این‌ روایات‌ را هم‌ اهل‌ سنت‌ نقل‌ کرده‌اند و هم‌ علمای‌ شیعه‌. یکی‌ از  آیات قرانی در این باب ‌، آیه‌ ۲۸ از سورة‌ محمد(ص‌) است‌ که‌ می‌فرماید: «و إن‌ تتولَّوا یستبدل‌ قوماً خیرکم‌».</div>
<div>مضمون‌ آیه‌ این‌ است‌: اگر شما پشت‌ کردید، منحرف‌ شدید و احکام‌ اسلام‌ را پشت‌ سر انداختید یک‌ عده‌ در آخرالزمان‌ می‌آیند و به‌ این‌ احکام‌ و ضوابط‌ الهی‌ عمل‌ می‌کنند. «و ان‌ تتولّوا» اگر شما به‌ اسلام‌ و قرآن‌ و نبی‌اکرم‌ و ولایت‌ پشت‌ کردید «یستبدل‌ قوماً خیرکم‌» بدل‌ آورده‌ می‌شود عوض‌ شما یک‌ عده‌ای‌ غیر شما که‌ آنها هم‌ در همین‌ منظومه‌ زندگی‌ می‌کنند.</div>
<div>موقعی‌ که‌ این‌ آیه‌ نازل‌ شد عرض‌ شد یا رسول‌الله آن‌ اشخاصی‌ که‌ بعد از ما می‌آیند و بدل‌ و عوض‌ ما هستند و آنها به‌ احکام‌ اسلامی‌ می‌گروند چه‌ کسانی‌ هستند؟ موقعی‌ که‌ این‌ سؤال‌ از نبی‌اکرم‌(ص‌) شد حضرت‌ سلمان‌ پهلوی‌ ایشان‌ نشسته‌ بودند. حضرت‌ دست‌ گذاشتند روی‌ زانوی‌ سلمان‌ و فرمودند: قوم‌ ایشان‌.</div>
<div>بعد حضرت‌ فرمودند: «والذی‌ نفسی‌ بیده‌ لوکان‌ الاءیمان‌ منوطاً بالثریّا لتناوله‌ رجال‌ من‌ فارس‌» ؛ قسم‌ به‌ آن‌ کسی‌ که‌ جان‌ من‌ در ید و قبضه‌ اوست‌؛ یعنی‌ <span style="color: #009900;">قسم‌ به‌ خدا، قسم‌ به‌ ذات‌ احدیت‌ اگر ایمان‌ در ثریا باشد ایرانی‌ها به‌ آن‌ دست‌ می‌یابند و خود را به‌ کمال‌ ایمان‌ می‌رسانند.</span></div>
<div>روایتی‌ نقل‌ شده‌ که‌ مفصل‌ است‌. این‌ روایت‌ را ابن‌ ابی‌ الحدید در شرح‌ نهج‌البلاغه‌ (جلد دوم‌، صفحه‌ ۱۸۴) نقل‌ کرده‌ است‌. نقل میکند که‌:</div>
<div>یک‌ روز امیرالمؤمنین‌(ع‌) در کوفه‌ مطالبی‌ را بیان‌ می‌کردند و موعظه‌ و نصیحت‌ می‌فرمودند، در آن‌ زمان‌ ایرانی‌ها اطراف‌ امیرالمؤمنین‌(ع‌) را مثل‌ پروانه‌ گرفته‌ بودند. اشعث‌ ـ که‌ حکمش‌ معلوم‌ است‌ از بزرگان‌ کوفه‌ بود ـ آمد و جریان‌ را دید خیلی‌ به‌ او برخورد و خیلی‌ ناراحت‌ شد که‌ ما عرب‌ هستیم‌ و از بزرگان‌ عرب‌ لکن‌ این‌ ایرانی‌ها آمده‌اند و اطراف‌ امیرالمؤمنین‌(ع‌) را مثل‌ پروانه‌ گرفته‌اند. ناراحت‌ شد و شروع‌ کرد یواش‌ یواش‌ جلو آمدن‌ که‌: یا امیرالمؤمنین‌ این‌ سرخ‌پوستان‌، یعنی‌ ایرانیان‌، اطراف‌ شما را گرفته‌اند و بر ما چیره‌ شده‌اند و خود را بر ما فضیلت‌ می‌دهند. امیرالمؤمنین‌(ع‌) این‌ کلام‌ را که‌ شنید ساکت‌ شدند و چیزی‌ نفرمودند و از ناراحتی‌ پاهای‌ مبارک‌ خود را به‌ منبر می‌زدند. صعصة‌ بن‌ صوحان‌ که‌ یکی‌ از اصحاب‌ خاص‌ امیرالمؤمنین‌(ع‌) بود بلند شد و فرمود: یا امیرالمؤمنین‌ گوش‌ به‌ این‌ حرف‌ها ندهید شما مطالبی‌ را بفرمایید که‌ تا آخرالزمان‌ در بین‌ عرب‌ و عجم‌ مشخص‌ باشد و شایع‌ باشد.</div>
<p><span style="color: #009900;"><span style="color: #000000;">آنگاه حضرت فرمودند :</span> </span></p>
<p><span style="color: #009900;"><strong>شما گمان کردید که من به‏واسطه این حرفها این جوانان سرخپوست را از اطراف خودم رها و آنها را جواب مى‏کنم؟ هرگز! اگر این عمل را انجام بدهم از جاهلان خواهم بود. اینها دین خدا و اسلام را یارى خواهند کردند. بدانید و آگاه باشید اى اعراب که اگر شما شمشیر زدید و آنها را با اسلام آشنا کردید زمانى مى‏آید که آنها شمشیر مى‏زنند و گردنهاى شما را براى بازگشت به اسلام و قرآن نرم مى‏کنند و آن قبل از ظهور حضرت مهدى (ع) خواهد بود&#8230;</strong></span></p>
<div><span style="color: #009900;"> </span></div>
<div><span style="color: #009900;"><span style="color: #000000;">احمد حنبل‌، یکی‌ از علمای‌ اهل‌ سنت‌، از نبی‌اکرم‌(ص‌) نقل‌ کرده‌ که‌ حضرت‌ فرمودند: </span><span style="color: #009900;">خداوند اطراف‌ شما را از ایرانی‌ها پر می‌کند و اینها چون‌ شیرانی‌ هستند و اهل‌ فرار نیستند و از شما دفاع‌ می‌کنند و دشمنان‌ شما را نابود می‌کنند و از غنایم‌ شما هیچ‌ استفاده‌ نمی‌کنند. </span></span></div>
<div><span style="color: #009900;"> </span></div>
<div><span style="color: #009900;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><strong>دوستان عزیز ، بزرگان‌ فرموده‌اند: «فرج‌ حضرت‌ خیلی‌ نزدیک‌ است‌»</strong></span></span></span></div>
<div><span style="color: #009900;"><span style="color: #000000;"> </span></span></div>
<div><span style="color: #009900;"><span style="color: #000000;">همه‌ باید بیشتر مقید باشیم، متوجه‌ باشیم. ‌ توبه‌ از اعمال‌ گذشته‌ و عزم‌ بر ترک‌ معصیت‌ داشته‌ باشیم. </span></span></div>
<div><span style="color: #009900;"><span style="color: #000000;">به‌<span style="color: #ff0000;"> نمازهای‌ اول‌ وقت‌</span> و مخصوصاً<span style="color: #ff0000;"> تسبیح‌ حضرت‌ زهرا(س‌)</span> بعد از نمازها اهمیت‌ دهیم. چه‌ آثاری‌ دارد این‌ تسبیح‌ حضرت‌ زهرا(س‌). هم‌ مشکل‌گشای‌ امور دنیوی‌ و اقتصادی‌، هم‌ مشکل‌گشای‌ امور معنوی‌ و عرفانی‌ است‌. از هر دو بعد آثار عجیبی‌ برای‌ تسبیح‌ حضرت‌ زهرا(س‌) است‌. این‌ را فراموش‌ نکنید.</span></span></div>
<div><span style="color: #009900;"><span style="color: #000000;"> </span></span></div>
<div><span style="color: #009900;"><span style="color: #000000;"> </span></span></div>
<div><span style="color: #009900;"><span style="color: #000000;"> بعد از هر نماز واجب این دعا یادتون نره ، خیلی زیباست :</span></span></div>
<div><span style="color: #009900;"><span style="color: #000000;"> </span></span></div>
<div><span style="color: #009900;"><span style="color: #000000;"><strong>اللهم أدخل على أهل القبور السرور ,اللهم أغن کل فقیر , اللهم اشبع کل جائع, اللهم اکس کل عریان , اللهم اقض دین کل مدین , اللهم فرج عن کل مکروب, اللهم رد کل غریب, اللهم فک کل أسیر, اللهم أصلح کل فاسد من أمور المسلمین , اللهم اشف کل مریض , اللهم سد فقرنا بغناک , اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک , اللهم اقض عنا الدین واغننا من الفقر , إنک على کل شئ قدیر</strong></span></span></div>
<div><span style="color: #009900;"><span style="color: #000000;"> </span></span></div>
<div><span style="color: #009900;"><span style="color: #000000;">این سفره الطاف الهی رو از دست ندیم ،&#8230;</span></span></div>
<div><span style="color: #009900;"><span style="color: #000000;"> </span></span></div>
<div><span style="color: #009900;"><span style="color: #000000;">التماس دعا داریم برای همه &#8230;</span></span></div>
<div><span style="color: #339966;"><strong><a href="http://www.4shared.com/file/88141958/4bed825f/Faraj_nazdik_ast-bahjat_5_.html" target="_blank">نقل قولی از آیت الله بهجت از زبان آیت الله ناصری پیرامون نزدیک بودن فرج امام زمان عج</a></strong></span></div>
<div></div>
<div><span style="color: #009900;"><span style="color: #000000;"><br />
</span></span></div>
<div>
<div style="text-align:center;"><span style="font-weight: bold; font-size: small; color: #009900;">گر پرده ز رخ باز نماید مهدی        از خلق جهان دل برباید مهدی</span></div>
<p><strong> </strong><span style="font-weight: bold; font-size: small;"> </span></p>
<div style="text-align:center;"><span style="font-weight: bold; font-size: small;"> </span><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold; font-size: small;">ای شیعه چنان منتظر مولا باش    گویی که همین جمعه میاید مهدی</span></span></div>
<div style="text-align:center;"><strong> </strong></div>
<p><span style="color: #009900;"><strong> </strong></span></div>
<p><span style="color: #009900;"><strong> </strong></span></p>
<p><strong> </strong></p>
<input id="gwProxy" type="hidden" />
<input id="jsProxy" onclick="jsCall();" type="hidden" />
<div id="fb_send_like"><iframe src="http://www.facebook.com/plugins/like.php?href=http%3A%2F%2Fmahdi.etudfrance.com%2Farchives%2F16&amp;send=true&amp;layout=standard&amp;width=450&amp;show_faces=true&amp;action=like&amp;colorscheme=light&amp;font=arial&amp;height=80" scrolling="no" frameborder="0" style="border:none; overflow:hidden; width:450px; height:80px;" allowTransparency="true"></iframe></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mahdi.etudfrance.com/archives/16/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آیات و اخبار در ستایش ایرانیان</title>
		<link>http://mahdi.etudfrance.com/archives/9</link>
		<comments>http://mahdi.etudfrance.com/archives/9#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 15 Aug 2008 19:36:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[امام مهدی عج و ایرانیان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mahdi.etudfrance.ir/?p=13</guid>
		<description><![CDATA[
الف. در تفسیر قول خداى سبحان: «ها انتم هولاء تدعون لتنفقوا فى سبیل‏الله فمنکم من یبخل و من یبخل فانما یبخل عن نفسه والله الغنى وانتم‏الفقراء و ان تتولوا بستبدل قوما غیرکم ثم لایکونوا امثالکم‏». سوره محمد(۴۷)، آیه ۳۸٫
اینک شما کسانى هستید که فراخوانده مى‏شوید تا در راه خدا انفاق کنید، برخى از شما در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://up.iranblog.com/5/1260939008.jpg" alt="" width="359" height="336" /></p>
<p>الف. در تفسیر قول خداى سبحان: <span style="color:#009933;">«ها انتم هولاء تدعون لتنفقوا فى سبیل‏الله فمنکم من یبخل و من یبخل فانما یبخل عن نفسه والله الغنى وانتم‏الفقراء و ان تتولوا بستبدل قوما غیرکم ثم لایکونوا امثالکم‏</span>».<sup> </sup>سوره محمد(۴۷)، آیه ۳۸٫</p>
<p align="justify">اینک شما کسانى هستید که فراخوانده مى‏شوید تا در راه خدا انفاق کنید، برخى از شما در انفاق بخل مى‏ورزد و کسى که بخل مى‏کند و خداوند بى‏نیاز است و شما نیازمندید و اگر روگردان شوید خداوند گروهى را غیر از شما جایگزینتان مى‏نماید و آنان مثل شما نیستند.</p>
<p align="justify">صاحب کشاف نقل کرده که از پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، درباره کلمه «قوم‏» که در آیه شریفه آمده است‏سؤال شد. سلمان فارسى نزدیک پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، نشسته بود آن حضرت با دست مبارک خود به ران پاى سلمان زد و فرمود:</p>
<p align="justify"><strong>«به خدایى که جان من در دست و قدرت اوست، اگر ایمان به کهکشانها بستگى داشته باشد مردانى از فارس به آن دست مى‏یابند.»<sup> </sup></strong></p>
<p align="justify">به نقل صاحب «مجمع‏البیان‏» از امام باقر، علیه‏السلام، روایت‏شده که فرمود:</p>
<p align="justify">«<strong>اى اعراب، اگر روى برگردانید، خداوند گروه دیگرى را جایگزین شمامى‏گرداند یعنى ایرانیان‏</strong>»</p>
<p align="justify">و صاحب «المیزان‏» آورده که «درالمنثور» روایتى را عبدالرزاق و عبد بن حمید و ترمذى و ابن جریر و ابن ابى حاتم و طبرانى در کتاب «اوسط‏» و بیهقى در کتاب «دلائل‏»&#8230; از ابوهریره نقل کرده است که وى گفت: پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، این آیه را «و ان تتولوا یستبدل قوما غیرکم، ثم لا یکونوا امثالکم‏» قرائت فرمود، عرض کردند یا رسول‏الله! اینها چه کسانى هستند که اگر ما رویگردان شویم جایگزین ما مى‏شوند؟ پیامبر اسلام، صلى‏الله‏علیه‏وآله، با دست مبارک به شانه سلمان فارسى زد و سپس فرمود:</p>
<p align="justify">«<strong>او و طرفداران او، به خدایى که جانم در دست قدرت اوست اگر ایمان بستگى به کهکشانها داشته باشد مردانى از فارس (ایرانیان) به آن دست مى‏یابند.»<sup> </sup></strong></p>
<p align="justify">مانند این روایت‏به طرق دیگرى از ابوهریره و همچنین از ابن مردویه از جابر بن عبدالله نقل شده است.</p>
<p align="justify">در این روایت دو معنا که همه بر آن اتفاق دارند، وجود دارد که عبارتند از:</p>
<p align="justify">۱٫ ایرانیان (فرس) خط و جناح دومى بعد از اعراب، براى به‏دوش کشیدن پرچم اسلام مى‏باشند.</p>
<p align="justify">۲٫ آنان به ایمان دست مى‏یابند هرچند از آنان دور و دسترسى به آن دشوار باشد.</p>
<p align="justify">ب. در تفسیر گفته خداى سبحان:</p>
<p align="justify"><span style="color:#009933;">«هو الذى بعث فى‏الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم ایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمة و ان کانوا من قبل لفى ضلال مبینX و اخرین منهم لما یلحقوا بهم و هوالعزیز الحکیم‏».</span><sup> </sup>سوره جمعه(۶۲)، آیات ۲ -۳</p>
<p align="justify">اوست‏آنکه برانگیخت‏در بین درس نخوانده‏ها رسولى را از خودشان که آیات خدا را بر آنان مى‏خواند و آنان را پاک مى‏سازد و کتاب و حکمتشان مى‏آموزد اگر چه قبلا در گمراهى آشکارى بودند و افراد دیگرى از ایشان که به آنان نپیوسته‏اند و اوست‏خداى عزیز و حکیم.</p>
<p align="justify">مسلم، در صحیح خود از ابوهریره روایت کرده که گفت: «ما حضور پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، بودیم که سوره مبارکه جمعه نازل شد و حضرت آن را تلاوت فرمود تا رسید به آیه «و آخرین منهم لما یلحقوابهم‏» مردى از او سؤال کرد، یا رسول‏الله! اینان چه کسانى هستند که هنوز به ما نپیوسته‏اند؟ حضرت پاسخ نفرمود: ابوهریره گفت: سلمان فارسى نیز در بین ما بود پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، دست مبارکشان را بر سر سلمان نهاد و فرمود: به خدایى که جانم در دست قدرت اوست اگر ایمان بستگى به کهکشانها داشته باشد مردانى از اینها (طرفداران سلمان) به آن دست‏خواهند یافت‏».</p>
<div id="fb_send_like"><iframe src="http://www.facebook.com/plugins/like.php?href=http%3A%2F%2Fmahdi.etudfrance.com%2Farchives%2F9&amp;send=true&amp;layout=standard&amp;width=450&amp;show_faces=true&amp;action=like&amp;colorscheme=light&amp;font=arial&amp;height=80" scrolling="no" frameborder="0" style="border:none; overflow:hidden; width:450px; height:80px;" allowTransparency="true"></iframe></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mahdi.etudfrance.com/archives/9/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امام مهدى(ع) و ایرانیان</title>
		<link>http://mahdi.etudfrance.com/archives/8</link>
		<comments>http://mahdi.etudfrance.com/archives/8#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 15 Aug 2008 19:34:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[امام مهدی عج و ایرانیان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mahdi.etudfrance.ir/?p=11</guid>
		<description><![CDATA[
در جلد بیستم شرح نهج‏البلاغه آمده است که یک روز امیرالمؤمنین(ع) مشغول ایراد خطبه بودند و اطراف آن حضرت ایرانیها نشسته بودند.
در این هنگام اشعث بن قیس &#8211; که خودش یکى از دشمنان اسلام و قرآن و ولایت و شریک قتل امیرالمؤمنین(ع)؛ دخترش جعده قاتل امام حسن مجتبى(ع) و پسرش محمد بن اشعث شریک قتل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="aligncenter" src="http://up.iranblog.com/5/1260916954.jpg" alt="" width="462" height="335" /></p>
<p>در جلد بیستم شرح نهج‏البلاغه آمده است که یک روز امیرالمؤمنین(ع) مشغول ایراد خطبه بودند و اطراف آن حضرت ایرانیها نشسته بودند.</p>
<p>در این هنگام اشعث بن قیس &#8211; که خودش یکى از دشمنان اسلام و قرآن و ولایت و شریک قتل امیرالمؤمنین(ع)؛ دخترش جعده قاتل امام حسن مجتبى(ع) و پسرش محمد بن اشعث شریک قتل حضرت ابا عبداللَّه(ع) بود &#8211; از آخر جمعیت بلند شد و فریاد زد که: یا على این سرخ‏رویان را چرا اطراف خودت جمع کرده‏اى؟! اینها به ما فخر مى‏فروشند و بر ما فخر مى‏کنند. ایرانیها چون اغلب سفیدپوست هستند مایل به قرمزى و اعراب گندمگون هستند مایل به سیاهى. از ایرانیها تعبیر به سرخپوست مى‏کردند.</p>
<p>امیرالمؤمنین سرشان پائین بود و پاهاى مبارکشان را از شدت ناراحتى به هم مى‏زدند. صعصعة بن صوحان &#8211; که یکى از هواداران و اصحاب خاص امیرالمؤمنین(ع) است و خدمات شایانى به اسلام و مسلمین داشته &#8211; بلند شد و فریاد زد: یا امیرالمؤمنین ما را چه کار با اشعث و امروز امیرالمؤمنین مطالبى درباره مذمت اعراب خواهند فرمود که تا ظهور حضرت خاتم‏الاوصیاء این مطالب بماند. تا صعصعة بن صوحان این مطالب را گفت امیرالمؤمنین سرشان را بلند کردند و شروع کردند به مذمت اعراب و مدح و ثناى ایرانیها و فرمودند:</p>
<p><span style="font-size: small; color: #009900;"><strong>شما گمان کردید که من به‏واسطه این حرفها این جوانان سرخپوست را از اطراف خودم رها و آنها را جواب مى‏کنم؟ هرگز! اگر این عمل را انجام بدهم از جاهلان خواهم بود. اینها دین خدا و اسلام را یارى خواهند کردند. بدانید و آگاه باشید اى اعراب که اگر شما شمشیر زدید و آنها را با اسلام آشنا کردید زمانى مى‏آید که آنها شمشیر مى‏زنند و گردنهاى شما را براى بازگشت به اسلام و قرآن نرم مى‏کنند و آن قبل از ظهور حضرت مهدى (ع) خواهد بود&#8230;</strong>&gt;</span></p>
<p>ابن عباس می گوید: خدمت پیامبر (ص) از فارسیان، سخن به میان آمد، آن حضرت فرمود: اهل فارس (ایرانیان) جمعی از ما اهل بیت هستند.</p>
<p>ابن عباس می گوید: زمانی که پرچم های سیاه به سوی شما روی آورند، فارسیان را گرامی بدارید، زیرا دولت شما با آنهاست.</p>
<div>در روایات از مردم ایران و اهالی قم به عنوان یاوران مهدی (عج) که گرد قائم آل محمد جمع می شوند و با حضرت قیام می کنند، نام برده شده است.</div>
<div>انشا الله</div>
<div>
<p class="MsoNormal" style="font-weight:bold;color:#0000ff;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"><a href="http://www.4shared.com/dir/7177838/16f4a948/emam_zaman.html" target="_blank">مجموعه صوتی بسیار زیبا و نایاب از سروده هایی درباره امام مهدی صاحب الزمان عج</a></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;" dir="rtl">واقعا ارزش دانلود رو داره، با تشکر از موسسه رسائل</p>
</div>
<p align="center"><a href="http://i8.tinypic.com/4ouvvw7.jpg"><img src="http://up.iranblog.com/5/1260919262.jpg" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /></a></p>
<input id="gwProxy" type="hidden" />
<input id="jsProxy" onclick="jsCall();" type="hidden" />
<div id="fb_send_like"><iframe src="http://www.facebook.com/plugins/like.php?href=http%3A%2F%2Fmahdi.etudfrance.com%2Farchives%2F8&amp;send=true&amp;layout=standard&amp;width=450&amp;show_faces=true&amp;action=like&amp;colorscheme=light&amp;font=arial&amp;height=80" scrolling="no" frameborder="0" style="border:none; overflow:hidden; width:450px; height:80px;" allowTransparency="true"></iframe></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mahdi.etudfrance.com/archives/8/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

