<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مهدی بیا &#187; معصومردادن علیهم السلام</title>
	<atom:link href="http://mahdi.etudfrance.com/archives/category/%d9%85%d8%b9%d8%b5%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87%d9%85-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://mahdi.etudfrance.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sat, 31 Jul 2010 08:34:40 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.5</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>حسین بن على (ع) و کیفیت شهادت آن حضرت</title>
		<link>http://mahdi.etudfrance.com/archives/167</link>
		<comments>http://mahdi.etudfrance.com/archives/167#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 05 Jan 2009 12:17:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[معصومین علیهم السلام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mahdi.etudfrance.ir/?p=167</guid>
		<description><![CDATA[
 
این نوشته دردناکه&#8230;اگر طاقت دارید بخونید
حسین (ع)، دست از جان شسته با اهل بیت وداع کرد و به میدان نبرد تاخت .
هر کس در برابر زاده على (ع) مى آمد، کشته مى شد و در این لحظات، سخن امام این بود: الموت أولى من رکوب العار والعار أولى من دخول النار أنا الحسین بن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center"><span style="font-size: small;"><strong><span style="color: #006600;"><img src="http://i9.tinypic.com/30hnacz.jpg" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /></span></strong></span></p>
<p align="center"><span style="font-size: small;"><strong><span style="color: #006600;"> </span></strong></span></p>
<p align="center"><strong>این نوشته دردناکه&#8230;اگر طاقت دارید بخونید</strong></p>
<p align="right">حسین (ع)، دست از جان شسته با اهل بیت وداع کرد و به میدان نبرد تاخت .<br />
هر کس در برابر زاده على (ع) مى آمد، کشته مى شد و در این لحظات، سخن امام این بود: الموت أولى من رکوب العار والعار أولى من دخول النار أنا الحسین بن على آلیت أن لا أنثنى أحمى عیالات أبى أمضى على دین النبى مرگ بهتر از زیر بار ننگ رفتن است و ننگ از دخول در آتش جهنم بهتر است! من، حسین بن على هستم؛ سوگند یاد کرده ام که هرگز به دشمن پشت نکنم؛ از خانواده پدرم دفاع مى کنم و بر دین پیامبر استوار هستم .<br />
یکى از راویان نبرد کربلا، وضعیت سرور شهیدان را چنین توصیف کرده است: به خدا قسم، ندیده بودم کسى را که سپاه دشمن، او را احاطه کرده باشد و فرزندان اهل بیت و یارانش کشته شده باشند و با این حال، از حسین قوى دل تر باشد! همین که آن لشکر به او حمله مى کردند، شمشیر مى کشید و به آنها حمله مى کرد و آنان مانند گله گرگ زده پراکنده مى شدند! حضرت بر آن جماعت که شماره آنان به سى هزار نفر مى رسید هجوم مى برد و آنان همچون ملخهایى که از دیدن اشخاص فرار مى کنند، از مقابل او مى گریختند و او به مرکز خود باز مى گشت و مى فرمود: لا حول و لا قوة إلا بالله! عده بیشمارى از دشمن به دست امام (ع) کشته شدند، تا آنکه عمر سعد فریاد زد: واى بر شما! آیا مى دانید با چه کسى مى جنگید؟ این، فرزند على، کشنده عرب است! از هر طرف به او حمله کنید! تیراندازان اطراف امام را گرفتند و ارتباط آن حضرت را با خیمه ها قطع کردند؛ سپس به طرف خیمه ها هجوم آوردند .<br />
سیدالشهدا فریاد زد: واى بر شما اى پیروان آل ابى سفیان! اگر دین ندارید و از جهان آخرت نمى ترسید، لااقل در دنیاى خود آزادمرد باشید و به اصل و حسب خود رجوع کنید &#8211; اگر عرب هستید &#8211; چنانچه عقیده شما این است! شمر گفت: اى پسر فاطمه چه مى گویى؟ فرمود: من با شما جنگ دارم و شما با من؛ زنها که گناهى ندارند! پس تا من زنده هستم، به حریم من تجاوز نکنید! و شمر پاسخ داد: این حرف را قبول داریم! سپس دستور داد تا امام زنده هستند، کسى معترض خیمه ها نشود .<br />
امام حسین (ع) بار دیگر به خیمه ها باز مى گردند و دوباره با اهل بیت وداع مى کنند و مى فرمایند: روپوشها را بر تن کنید و آماده بلا باشید و بدانید که خداوند نگهدار و حامى شماست و شما را از شر دشمنان نجات خواهد داد، عاقبت شما را به خیر مى کند و دشمنان شما را به انواع عذابها متبلا مى سازد و در برابر این مصیبتها، نعمت و کرامت فراوان به شما عطا خواهد فرمود .<br />
شکایت نکنید! مبادا سخنى بر زبان بیاورید که از قدر و منزلت شما بکاهد! و بار دیگر به میدان شتافت .<br />
پس از مدتى نبرد، امام در حالى که ایستاده بود، لحظاتى را به استراحت گذراند؛ ولى در همان حال سنگى به پیشانى مقدسش اصابت کرد و خون جارى شد .<br />
فرزند پیامبر خواست با لباس خود خون را از صورت پاک کند که مرد دیگرى با تیرى سه شعبه، حضرت را هدف قرار داد . <span style="color: #ffffff;"><strong><span style="font-size: medium; color: #ff0000;">یاحسین</span></strong></span></p>
<p style="text-align: center;" align="right"><span style="color: #ffffff;"><strong><span style="font-size: medium; color: #ff0000;"><img class="aligncenter" style="width: 519px; height: 389px;" src="http://up.iranblog.com/5/1261055867.jpg" alt="" /><br />
</span></strong></span></p>
<p align="right">سیدالشهدا به درگاه الهى عرض کرد: بسم الله و بالله و على ملة رسول الله؛ معبود من! تو مى دانى که این جمعیت، مردى را مى کشند که روى زمین هیچ پسر پیامبرى جز او نیست! سپس با دست، تیر را از پشت خود خارج کردند؛ ناگهان خون بشدت فوران زد .<strong><span style="font-size: medium; color: #ff0000;">یاحسین</span></strong><br />
دستهاى امام پر از خون شد .<br />
خونها را بر چهره و محاسن خود کشید و فرمود: به همین حال باقى خواهم بود تا خدا و جدم رسول خدا (ص) را ملاقات کنم! قدرت نبرد بکلى از زاده زهرا (س) سلب شده بود</p>
<p align="right">هر کس به او نزدیک مى شد، عقب مى رفت؛ مبادا خونش را به گردن گیرد .<br />
شخصى به نام مالک بن یسر نزد امام آمد و زبان به دشنام گشود و با شمشیر به سر حضرت ضربه اى زد .<br />
عمامه امام شکافت و پر از خون شد .<strong><span style="font-size: medium; color: #ff0000;">یاحسین</span></strong><br />
حسین (ع) عمامه پر خون را برداشته، با دستمالى سر خود را بستند .<br />
سپاه ابن زیاد پس از درنگى کوتاه برگشته، اطراف امام را گرفتند .<br />
کودکى نابالغ از اهل بیت امام حسین (ع) به نام عبدالله- فرزند امام حسن مجتبى (ع)- از خیمه بیرون آمد .<br />
زینب (س) خواست او را نگه دارد، ولى عبدالله امتناع کرد و گفت: به خدا قسم، از عمویم دور نمى شوم! در این هنگام ابحر بن کعب و به قولى حرملة بن کاهل خواست با شمشیر ضربتى بر امام وارد کند؛ عبدالله بن حسن دست خود را جلو آورد تا جلو شمشیر را بگیرد؛ ولى ضربه شمشیر به دست او وارد شد و دستش را قطع کرد .<br />
فریاد کودک بلند شد و مادر را به کمک طلبید .<br />
امام حسین (ع) او را در آغوش کشید، به سینه خود چسباند و فرمود: برادرزاده! بر این بلا صبر کن و از خداوند طلب خیر نما؛ زیرا خداوند تو را به پدران نیکوکارت ملحق خواهد کرد! سپس حرملة بن کاهل اسدى او را با تیرى هدف قرار داد و کودک در آغوش عمو جان داد .<strong><span style="font-size: medium; color: #ff0000;">یاحسین</span></strong></p>
<p align="right">بار دیگر شمر بن ذى الجوشن به خیمه حمله برد و گفت: آتش بیاورید تا خیمه ها را با هر که در آن است بسوزانم! امام (ع) فرمود: اى پسر ذى الجوشن! تو آتش مى طلبى که اهل بیت مرا بسوزانى! خدا تو را به آتش جهنم بسوزاند! شبث بن ربعى شمر را سرزنش کرد و او را از این عمل بازداشت؛ او نیز از این کار منصرف شد .<br />
امام حسین (ع) جامه اى کهنه و بى ارزش طلبیدند تا پس از شهادت، کسى به آن رغبت نکند و بدن آن حضرت را برهنه نسازد .<br />
لباس کهنه اى آوردند، حضرت آن را پوشیدند و روى آن لباس نیز لباس دیگرى از برد یمانى به تن کردند که آنرا عمدا پاره کرده بودند تا آن نیز بى ارزش جلوه کند .<br />
در حالى که امام (ع) مجروح و زخمى، سوار اسب بودند و قادر به ادامه نبرد نبودند، هجوم نهایى دشمن براى کشتن فرزند پیامبر (ص) آغاز شد .<br />
صالح بن وهب مزنى پهلوى امام را با نیزه هدف قرار داد و حضرت را از اسب سرنگون کرد .<br />
امام از سمت راست بدن بر زمین افتاد و در حالى که صورت مقدسش روى خاک بود، فرمود: بسم الله و بالله و على ملة رسول الله و مجددا خود را از زمین بلند کرده، ایستادند .<strong><span style="font-size: medium; color: #ff0000;">یاحسین</span></strong></p>
<p align="right">شمر فریاد برآورد: در انتظار چه هستید؟ چرا کار حسین را تمام نمى کنید؟ هجوم افراد شدت یافت .<br />
شخصى با شمشیر، شانه حضرت را شکافت؛ امام باز به زمین افتادند .<br />
گاهى مى ایستادند؛ ولى باز به زمین مى افتادند .<br />
سنان بن انس نخعى با نیزه اى گلوى مقدس فرزند زهرا (س) را هدف قرار داد و آن را سوراخ کرد؛ سپس نیزه را بیرون کشید و در استخوانهاى سینه اش فرو برد .<strong><span style="font-size: medium; color: #ff0000;">یاحسین یاحسین</span></strong></p>
<p align="center"><strong><span style="font-size: medium; color: #ff0000;"><img src="http://up.iranblog.com/5/1260885097.jpg" alt="" width="513" height="395" /><br />
</span></strong></p>
<p align="right">سپس با تیرى گلوى امام را نشانه گرفت .<strong><span style="font-size: medium; color: #ff0000;">یاحسین</span></strong></p>
<p>سید الشهدا (ع) تیر را از گلو خارج ساخت و دستهاى خود را به خون آلوده کرد و به محاسن خویش مالید .<strong><span style="font-size: medium; color: #ff0000;">یاحسین</span></strong></p>
<p align="right">عمر سعد- لعنة الله علیه- به مردى که در طرف راستش بود گفت: واى بر تو! پیاده شو و حسین را راحت کن! خولى بن یزید اصبحى پیش دستى کرد که سر امام را از بدن جدا کند؛ ولى لرزه بر اندامش افتاد و عقب نشست .<br />
سنان بن انس نخعى شمشیرى به گلوى امام زد و گفت: به خدا قسم، سر تو را از بدن جدا مى کنم .<br />
مى دانم تو پسر پیغمبرى و از جهت مادر و پدر، بهترین مردم هستى! در آن لحظات آخر حیات، سخن حسین بن على (ع) به درگاه الهى این بود: صبرا على قضائک یارب؛ لا إله سواک یا غیاث المستغثین: در برابر حکم تو &#8211; اى پروردگار- صبر مى کنم؛ معبودى غیر از تو نیست اى فریادرس پناه جویان! سپس سنان بن انس نخعى و به روایت دیگرى شمر بن ذى الجوشن سر مقدس نواده رسول خدا، فرزند على مرتضى و فاطمه زهرا و سرور جوانان بهشت را از تن جدا کرد .<br />
هلال بن نافع آخرین دقایق حیات آن مظلوم را چنین توصیف مى کند: من با سپاه عمر سعد ایستاده بودم و حسین جان مى داد .<strong><span style="font-size: medium; color: #ff0000;">یاحسین </span></strong><strong><span style="font-size: medium; color: #ff0000;">یاحسین</span></strong></p>
<p>سوگند به خدا، که من در تمام عمرم هیچ کشته اى را ندیدم که تمام پیکرش به خون آلوده باشد و چون حسین صورتش نیکو و چهره اش نورانى باشد! به خدا قسم، درخشش نور چهره اش مرا از تفکر در کشته شدنش باز مى داشت! همچنین آخرین لحظه شهادت سیدالشهدا را بدین گونه آورده اند: چون امام (ع) از اسب بر زمین افتاد، اسب آن حضرت با پیشانى خونین، خود را به خیمه ها رسانید و شیهه مى کشید .</p>
<p align="right">اهل بیت که اسب خونین بى سوار را دیدند، دانستند که چه حادثه عظیمى رخ داده است .<br />
زینب (س) فریاد زد: وا اخاه! وا سیداه! وا اهل بیتاه! اى کاش آسمان بر زمین فرو مى افتاد و کوهها از هم مى پاشید و بر زمین مى ریخت! و نزد امام آمد و دید که برادر در حال جان دادن است و عمر سعد با عده اى ایشان را احاطه کرده اند .<br />
فریاد زد: اى عمر سعد! آیا ابا عبدالله را مى کشند و تو نگاه مى کنى! عمر سعد که منقلب شده بود و مى گریست، صورت خود را برگرداند .<br />
زینب (س) فریاد زد: آیا در میان شما یک نفر مسلمان نیست؟ و پاسخى نشنید .<br />
عمر سعد فریاد زد: پیاده شوید و حسین را راحت کنید! شمر مبادرت به این کار کرد و با پایش به آن حضرت ضربه زد و روى سینه امام نشست و محاسن شریفش را گرفت و سرش را از پیکر جدا ساخت . <strong><span style="font-size: medium; color: #ff0000;">یاحسین </span></strong><strong><span style="font-size: medium; color: #ff0000;">یاحسین </span></strong><strong><span style="font-size: medium; color: #ff0000;">یاحسین</span></strong></p>
<p align="center"><img src="http://i3.tinypic.com/85uyvye.jpg" alt="" /></p>
<p align="right">پس از شهادت، بدن امام را برهنه کردند و از آن لباسهاى کهنه نیز نگذشتند و حتى براى غارت انگشتر حضرت ، انگشتش را قطع نمودند .<strong><span style="font-size: medium; color: #ff0000;">یاحسین یاحسین یاحسین</span></strong></p>
<p align="right">به دستور سرکردگان سپاه، خیمه ها را غارت کردند و آنها را آتش زدند .<br />
زنان و دختران، سراسیمه و هراسان و شیون کنان از خیمه ها بیرون مى دویدند، هر یک به سویى مى گریخت .<br />
چون به خیمه امام زین العابدین (ع) که با حالت بیمارى در بستر افتاده بودند، رسیدند، همراهان شمر گفتند: آیا این مرد را هم بکشیم؟ حمیدبن مسلم گفت: او مریض است و همین بیمارى او را از پاى در خواهد آورد؛ لازم نیست او را بکشید! و جمعیت را از این تصمیم منصرف کرد .<br />
زینب (س) بر بالین برادر ایستاد و عرض کرد: یا محمداه! اى جد بزرگوار که فرشتگان بر تو درود مى فرستادند! این حسین توست که در خون خویش غلتیده است و اعضاى بدنش از یکدیگر جدا شده و اینها دختران تو هستند که اسیر شده- اند! از این ستمها به خداوند و به محمد مصطفى و على مرتضى و به فاطمه زهرا (علیهم السلام) و به حمزه سیدالشهدا شکایت مى کنم! یا محمداه! این حسین تو است که در زمین کربلا برهنه و عریان افتاده و باد صبا خاکها را بر او مى پاشد! این حسین تو است که از ستم زنازادگان کشته شده! چه اندوه بزرگى و چه مصیبت جانکاهى! امروز روزى است که جدم رسول خدا (ص) از دنیا رفت! اى اصحاب محمد! اینها فرزندان پیامبر شما هستند که آنان را به اسیرى مى برند! عمر سعد فریاد زد: کیست که بر بدن حسین اسب بتازد؟ ده نفر داوطلب این کار شدند (که نام آنها در کتب تاریخى مضبوط است) .<br />
آنان بدن مقدس امام را پایمال سم اسبها کردند و استخوانهایش را شکستند .<br />
عصر روز عاشورا، به دستور عمر سعد، سر مقدس امام حسین (ع) توسط خولى بن یزید و حمید بن مسلم ازدى نزد عبیدالله بن زیاد به کوفه فرستاده شد .<br />
سرهاى بقیه شهیدان را نیز از بدنها جدا کردند و توسط شمر بن ذى الجوشن به کوفه فرستادند.</p>
<p align="center"><strong><span style="font-size: medium;">خدایا ما را <span style="color: #ff0000;">حسینی</span> بمیران </span></strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="font-size: medium;">اللهم عجل لولیک</span></strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mahdi.etudfrance.com/archives/167/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>صبر زهرا و علی علیهما السلام</title>
		<link>http://mahdi.etudfrance.com/archives/37</link>
		<comments>http://mahdi.etudfrance.com/archives/37#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Aug 2008 07:59:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[معصومین علیهم السلام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mahdi.etudfrance.ir/?p=120</guid>
		<description><![CDATA[
چه کردى ابوبکر؟ &#8211; هیچ فدک از آن فاطمه بود، گرفته بودم شاهد آورد، پس دادم.
عمر نوشته را از شما گرفت، بر آن آب دهان انداخت و آن را پاره کرد. بند دل ما را. کاش من درون سینه تان بودم و به جاى آن جگر نازنینتان مى سوختم. کاش شما دختر پیامبر نمى بودید، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;" align="right"><img class="aligncenter" src="http://up.iranblog.com/5/1261022334.jpg" alt="" width="533" height="399" /></p>
<p align="right">چه کردى ابوبکر؟ &#8211; هیچ فدک از آن فاطمه بود، گرفته بودم شاهد آورد، پس دادم.<br />
عمر نوشته را از شما گرفت، بر آن آب دهان انداخت و آن را پاره کرد. <span style="color: #ff0000;"><span style="color: #000000;">بند دل ما را.</span> کاش من درون سینه تان بودم و به جاى آن جگر نازنینتان مى سوختم. کاش شما دختر پیامبر نمى بودید، کاش فاطمه نمى بودید، کاش اینقدر خوب نمى بودید، کاش اینقدر عزیز نمى بودید که دل ما اینقدر آتش نمى گرفت.<br />
اشک در چشمان شما نشست ولى سکوت کردید. هیهات از این سکوت و صبورى!<br />
</span>امیرمومنان على، آهى از سردرد کشید و گفت:<br />
- چرا چنین مى کنید؟ گفته شد:<br />
- شهود کم اند، باید بیشتر شاهد بیاورید.<br />
امام على رو به ابوبکر کرد و فرمود:<br />
- اگر مالى در دست کسى باشد و من ادعا کنم که آن مال از من است، تو از کدامیک شاهد طلب مى کنى؟ از آن که مال در دست است و ذوالید است یا من که ادعا مى کنم.<br />
ابوبکر گفت: حکم اسلام این است که باید از مدعى، شاهد طلب<br />
کرد نه از آنکه مال در دست اوست.<br />
على فرمود:<br />
- پس چرا از فاطمه شاهد مى خواهى در حالیکه فدک در تملک و تصرف او بوده است.<br />
ابوبکر در مقابل این برهان روشن از پاى درآمد و سکوت کرد ولى عمر با جسارت جواب داد:<br />
- على! رها کن این حرف ها را، فدک را پس نمى دهیم.<br />
<span style="color: #ff0000;">على، کوه استوار حلم فرمود:<br />
- اِنّا للَّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون&#8230; وَسَیعْلَمُ الَّذین ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون.<br />
به یقین آنها هم مى دانستند که على براى حفظ اصل اسلام، مامور به سکوت است و گرنه هیچگاه تا بدین پایه جرات جسارت نداشتند.</span> (سید مهدی شجاعی)</p>
<p align="right"><span class="article_seperator"><span style="color: #000000;">مجموعه ای بسیار زیبا و استثنایی از سرودها و مدیحه های فاطمی رو برای دانلود آماده کردم، حتما دانلود کنید.</span></span><span class="article_seperator"><span style="color: #000000;"><span><span dir="rtl">به انتخاب خودم امتیاز بندی بین ۲ تا ۴ گذاشتم. توصیه ام اینه اونهایی که امتیاز ۴ دارند رو حتما دانلود کنید.</span></span></span></span></p>
<p align="justify"><span class="article_seperator"><span style="color: #000000;"><strong><a href="http://www.4shared.com/dir/7177675/6b73dfb/navahaye_fatemi.html" target="_blank">صفحه دانلود نواهای فاطمی</a></strong></span></span></p>
<p><span style="color: #000000;">در انتهای ردیف هر فایل آیکون سبز رنگی قرار داره , روی اون کلیک میکنید. صفحه جدیدی باز میشه ، در سمت چپ برروی Download Now کلیک کنید.گلچینی از این مجموعه بر روی سایت به عنوان موزیک قرارگرفته،یا آنرا از <a href="http://www.4shared.com/file/48851878/35d9e7dd/golchin_ya_zahra_5_.html" target="_blank">اینجا</a> دانلود کنید.</span></p>
<p align="justify"><span class="article_seperator"><span style="color: #330099;"><a href="http://www.4shared.com/file/48848624/bee1483/namayeshe_madine_che_shod_ya_zahra_5_.html" target="_blank">دانلود</a></span><span style="color: #000000;"> نمایشنامه مدینه چه شد(چگونگی حمله به خانه وحی)بسیار زیبا(انحصاری سایت)</span></span></p>
<p align="justify"><span class="article_seperator"><a href="http://www.4shared.com/file/48537671/502ecbd1/video_eshgh_yani__4_.html" target="_blank">دانلود مداحی بسیار زیبای عشق یعنی-تصویری</a>،<a href="http://www.4shared.com/file/48537683/39b8b632/eshgh_yani__4_.html" target="_blank">صوتی</a>، <a href="http://www.youtube.com/watch?v=8Yex2tEPpxg" target="_blank">زنده از یوتیوب</a>(انحصاری سایت)</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mahdi.etudfrance.com/archives/37/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یا سیدة النساء العالمین</title>
		<link>http://mahdi.etudfrance.com/archives/36</link>
		<comments>http://mahdi.etudfrance.com/archives/36#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Aug 2008 07:58:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[معصومین علیهم السلام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mahdi.etudfrance.ir/?p=118</guid>
		<description><![CDATA[ 

یکی از دوستان به من گفت که شب عاشورا همین امسال حضرت مهدی ( عجل الله تعالی فرجه ) را در خواب دیده که حضرت فرموده اند که ظهورشان بسیار نزدیک است بعد از ایشان پرسیده اند که ما برای تعجیل فرج چه کنیم ؟ حضرت فرموده اند : تا جایی که می توانید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align:center;"><strong> </strong></div>
<p><img class="aligncenter" src="http://up.iranblog.com/5/1261000925.jpg" alt="" width="400" height="308" /></p>
<p><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">یکی از<span> </span>دوستان<span> </span>به من گفت که شب عاشورا همین امسال حضرت مهدی ( عجل الله تعالی فرجه ) را در خواب دیده که حضرت فرموده اند<span> </span>که ظهورشان بسیار نزدیک است بعد از ایشان پرسیده اند که ما برای تعجیل فرج چه کنیم ؟ حضرت فرموده اند : تا جایی که می توانید برای ظهور من دعا کنید و زیارت آل یاسین را به طور مستقیم اشاره نموده اند &#8230; </span><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;"><span style="color:#ff0000;">و اما ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها &#8230;.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:black;">در کتاب سلیم بن قیس هلالى به روایت ابان بن ابى عیاش از او، از سلمان و عبدالله بن</span><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:black;"> <span dir="rtl">عباس روایت شده که گفتند</span></span><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:black;">:<br />
<span dir="rtl" lang="AR-SA">هنگامى که پیامبر اسلام رحلت کرد هنوز جنازه مقدس آن حضرت را به خاک نسپرده بودند</span><span lang="AR-SA"> <span dir="rtl">که مردم عهد و پیمان خود را شکستند و مرتد مخالفت را برافراشتند</span></span>.<br />
<span dir="rtl" lang="AR-SA">اما حضرت على مشغول و کفن و حنوط جسد مبارک پیغمبر عزیز اسلام شد تا اینکه آن جسد</span><span lang="AR-SA"> <span dir="rtl">مقدس را به خاک سپرد. سپس على علیه السلام طبق وصیت حضرت</span> <span dir="rtl">رسول صلى الله علیه و آله مشغول جمع آورى قرآن مجید شد</span></span>.<br />
<span dir="rtl" lang="AR-SA">پس از این جریان عمر به ابوبکر گفت : مردم عموما غیر از على و</span><span lang="AR-SA"> <span dir="rtl">اهل بیتش با تو بیعت کردند، به دنبال وى بفرست تا بیاید و بیعت کند. ابوبکر</span> <span dir="rtl">پسرعموى عمر را که نامش قنفذ بود، خواست و به او گفت : نزد على برو، به وى بگو</span></span>: <span dir="rtl" lang="AR-SA">خلیفه پیغمبر تو را خواسته ! چندین مرتبه قنفذ این ماءموریت را انجام داد ولى حضرت</span><span lang="AR-SA"> <span dir="rtl">امیر نزد آنان نیامد. عمر در حالى که خشمناک بود برجست و خالد بن ولید و قنفذ را خواست</span> <span dir="rtl">، به آنان دستور داد تا هیزم و آتش برداشتند و به سوى خانه حضرت روانه شدند. در</span> <span dir="rtl">آن هنگام حضرت زهرا علیهاالسلام پشت در نشسته بود و جسم آن بانو پس از رحلت</span> <span dir="rtl">رسول خدا صلى الله علیه و آله ناتوان شده بود</span></span>.</span></p>
<p><span dir="rtl" lang="AR-SA">عمر به در خانه على که رسید دق الباب کرد و فریاد زد: اى پسر ابوطالب ! در را</span><span lang="AR-SA"> <span dir="rtl">باز کن ! حضرت زهرا فرمود</span></span>:<br />
<span dir="rtl" lang="AR-SA">ما را با تو چه کار نمى گذارى به عزادارى خویشتن</span><span lang="AR-SA"> <span dir="rtl">مشغول باشیم ؟! عمر به حضرت فاطمه گفت : در را باز کن ! و الا آتش به جان شما مى</span> <span dir="rtl">زنیم</span></span> !</p>
<p><span dir="rtl" lang="AR-SA">فاطمه زهرا در جوابش فرمود: آیا از خداى توانا نمى ترسى که</span><span lang="AR-SA"> <span dir="rtl">داخل خانه من مى شوى و به خانه ام حمله و هجوم مى کنى ؟! ولى او حاضر نشد که</span> <span dir="rtl">برگردد! آتش خواست و در خانه را آتش زد. وقتى در سوخت ، او در را باز کرد! در همین</span> <span dir="rtl">لحظه بود که حضرت زهرا در مقابل وى قرار گرفت و فریاد زد</span></span>:<br />
<span dir="rtl" lang="AR-SA">پدرجان ! اى رسول خدا</span>!<br />
<span dir="rtl" lang="AR-SA">او شمشیر خود را همان طور که در غلاف بود، بلند کرد و به پهلوى فاطمه علیهاالسلام</span><span lang="AR-SA"> <span dir="rtl">زد، وقتى ناله آن بانوى مظلومه بلند شد با تازیانه به نحوى به ساق دست آن</span> <span dir="rtl">حضرت نواخت که صیحه اى زد و پدر خود رسول خدا را به فریاد طلبید</span></span>.</p>
<p><span style="color:#ff0000;"><span style="color:#cc0000;"><span dir="rtl" lang="AR-SA">هنگامى که حضرت امیر با این منظره مواجه شد از جاى برجست و کمربند او را گرفت و او</span><span lang="AR-SA"> <span dir="rtl">را از جاى کند و بر زمین افکند آنگاه بینى و گردن وى را کوبید و تصمیم گرفت که او</span> <span dir="rtl">را به قتل رساند! ولى دستور پیامبر صلى الله علیه و آله را به یاد آورد که به آن</span> <span dir="rtl">حضرت فرموده بود: باید صبور و شکیبا باشى ، لذا فرمود</span></span>:<br />
<span dir="rtl" lang="AR-SA">اى پسر صهاک ! سوگند به حق آن خدایى که حضرت محمد را به مقام نبوت گرامى داشت</span><span lang="AR-SA"> <span dir="rtl">اگر نه چنین بود که من به خاطر امر خداوند باید صبر کنم تو مى دیدى که نمى</span> <span dir="rtl">توانستى داخل خانه من شوى ! و عمر پیوسته استغاثه مى کرد</span></span>!</span><br />
</span><br />
<span dir="rtl" lang="AR-SA">در این هنگام مردم به میان خانه على ریختند و بر آن حضرت غلبه یافته ریسمان به</span><span lang="AR-SA"> <span dir="rtl">گردن مقدسش انداختند</span></span>!<br />
<span dir="rtl" lang="AR-SA">فاطمه زهرا نزدیک در آمد که حضرت امیر را از دست آنان رها کند، ولى قنفذ آن بانوى</span><span lang="AR-SA"> <span dir="rtl">مظلومه را هدف تازیانه قرار داد! و اثر آن تازیانه نظیر یک بازوبند به بازوى آن</span> <span dir="rtl">حضرت بود تا زمانى که رحلت فرمود</span></span>.</p>
<p><span dir="rtl" lang="AR-SA">آنگاه آن بانو را به نحوى به در کوبید که دنده و پهلویش شکست و جنین خود را که در</span><span lang="AR-SA"> <span dir="rtl">رحم داشت سقط کرد</span></span>!<br />
<span dir="rtl" lang="AR-SA">پس از آن زهرا علیهاالسلام چنان در بستر بیمارى افتاد که دیگر برنخاست و به</span><span lang="AR-SA"> <span dir="rtl">شهادت رسید.</span></span></p>
<p align="justify"><span class="article_seperator"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">یا زهرا، </span><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">اللهم عجل لولیک الفرج </span><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">خدایا به بازوی شکسته زهرا،</span><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">امر ظهور حضرت را تعجیل فرما</span></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mahdi.etudfrance.com/archives/36/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شفاعت دوستان فاطمه از دیگران</title>
		<link>http://mahdi.etudfrance.com/archives/35</link>
		<comments>http://mahdi.etudfrance.com/archives/35#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Aug 2008 07:57:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[معصومین علیهم السلام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mahdi.etudfrance.ir/?p=116</guid>
		<description><![CDATA[
عشق یعنی عشق ناب فاطمه &#8230;. حیدر در بند پیش فاطمه
 عشق یعنی گریه های حیدری&#8230;.. دختری دنبال نعش مادری
عظمت و مقام حضرت فاطمه در روز قیامت چنان است که خداوند به خاطر فاطمه به دوستان آن حضرت نیز مقام شفاعت مى‏دهد. امام باقر(ع) به جابر فرمود: جابر! به خدا سوگند، فاطمه(س) با شفاعت‏خود در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;"><img class="alignnone" src="http://up.iranblog.com/5/1260990882.jpg" alt="" width="401" height="276" /></p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-weight:bold;">عشق یعنی عشق ناب فاطمه &#8230;. حیدر در بند پیش فاطمه</span></p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-weight:bold;"> عشق یعنی گریه های حیدری&#8230;.. دختری دنبال نعش مادری</span></p>
<p>عظمت و مقام حضرت فاطمه در روز قیامت چنان است که خداوند به خاطر فاطمه به دوستان آن حضرت نیز مقام شفاعت مى‏دهد. امام باقر(ع) به جابر فرمود: جابر! به خدا سوگند، فاطمه(س) با شفاعت‏خود در آن روز شیعیان و دوستانش را از میان اهل محشر جدا مى‏سازد. چنانکه کبوتر دانه خوب را از دانه بد جدا مى‏کند.<br />
هنگامى‏که شیعیان فاطمه همراه وى به در بهشت مى‏رسند، خداوند در دلشان مى‏افکند که به پشت‏سر بنگرند. وقتى چنین کنند، ندا مى‏رسد: دوستان من!</p>
<p>اکنون که شفاعت فاطمه را در حق شما پذیرفتم، نگران چه هستید؟<br />
آنان عرضه مى‏دارند: پروردگارا! ما نیز دوست داریم در چنین روزى مقام و منزلت ما براى دیگران آشکار شود.<br />
ندا مى‏رسد: دوستانم! بر گردید و بنگرید و هر که به خاطر دوستى فاطمه شما را دوست داشت و نیز هر که به خاطر محبت فاطمه به شما غذا، لباس یا آب داده و یا غیبتى را از شما دور گردانیده همراه خود وارد بهشت کنید.</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter" src="http://i25.tinypic.com/2ngwsqs.jpg" alt="" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mahdi.etudfrance.com/archives/35/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سفارش رسول خدا ص</title>
		<link>http://mahdi.etudfrance.com/archives/29</link>
		<comments>http://mahdi.etudfrance.com/archives/29#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Aug 2008 07:31:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[معصومین علیهم السلام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mahdi.etudfrance.ir/?p=89</guid>
		<description><![CDATA[حضرت زهراعلیها السلام فرمودند: پدرم رسول خدا صلى‏الله‏ علیه ‏و آله بر من وارد شد در حالى که مهیاى خواب بودم. حضرت فرمودند: اى فاطمه نخواب مگر بعد از آن که چهار عمل را به جاى آورى. اول این که: ختم قرآن کنى، دوم آن که: پیامبران را شفیعان خود گردانى ، سوم این که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>حضرت زهراعلیها السلام فرمودند: پدرم رسول خدا صلى‏الله‏ علیه ‏و آله بر من وارد شد در حالى که مهیاى خواب بودم. حضرت فرمودند: اى فاطمه نخواب مگر بعد از آن که چهار عمل را به جاى آورى. اول این که: ختم قرآن کنى، دوم آن که: پیامبران را شفیعان خود گردانى ، سوم این که ، مؤمنین را از خود خشنود گردانى ، چهارم آن که: حج و عمره کنى. حضرت این را فرموده و اقامه نماز کردند ، من صبر کردم تا نماز پدرم تمام شد. سپس پرسیدم یا رسول ‏الله، مرا به چهار چیزى امر فرمودید که در این مدت زمان، قدرت انجام آنها را ندارم.</p>
<p align="justify">پدرم تبسمی کرده ، فرمودند: هرگاه <strong><span style="color: #009900;">سه مرتبه سوره «اخلاص‏»</span></strong> را بخوانى گویا ختم قرآن کرده ‏اى، و <span style="color: #000000;">هرگاه <strong><span style="color: #009900;">صلوات بفرستى بر من و پیامبران پیش از من</span></strong> ، همه ما شفیعان تو خواهیم بود</span> و هرگاه <strong><span style="color: #009900;">براى مؤمنین استغفار کنى</span></strong> پس تمامى ایشان از تو خشنود مى‏شوند ، و هر گاه بگویى <strong><span style="color: #009900;">«سبحان‏ الله و الحمدلله و الله‏ اکبر»</span></strong> مثل این است که حج و عمره انجام داده باشى.</p>
<p align="justify"><strong><span style="color: #330099;"> </span></strong></p>
<p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #330099;"><a href="http://www.4shared.com/dir/7565986/1f82949e/hazrate_mohammad.html" target="_blank">صفحه دانلود نواهای زیبای محمدی</a></span></strong></p>
<p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #000000;"><a href="http://www.4shared.com/file/40495428/4f0b1eb6/salavat.html" target="_blank">سروده</a> بسیار زیبای صلوات (عربی) </span></p>
<p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #000000;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #000000;"><a href="http://www.4shared.com/account/file/51031893/6a9215b/hazrate_rasol_mix.html" target="_blank">سرود</a> بسیار زیبایی درباره رسول گرامی اسلام ص با نام ابا الزهرا به مناسبت مبعث آن حضرت</span></span></p>
<p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #000000;"><a href="http://www.4shared.com/file/44752605/2af457e2/mohammad_rasolollah_film.html" target="_blank">موسیقی</a> زیبای فیلم محمد رسول الله ص </span></p>
<p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #000000;"><a href="http://www.4shared.com/file/44331937/e2ef3a68/vala_payamdar_mohammad.html" target="_blank">والا پیامبر،</a> فرهاد در مدح سید و آقای عالمیان محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم، بسیار زیبا</span></p>
<p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #000000;"><a href="http://www.4shared.com/file/50906193/527702c1/video_samy_yosef_salavat.html" target="_blank">تواشیح بسیار زیبای صلوات از سامی یوسف تصویری</a> ، <a href="http://www.4shared.com/file/51233509/d8a789df/salavat_sami-yusuf.html" target="_blank">صوتی </a>، </span><a href="http://www.youtube.com/watch?v=Ga4A6-Hhkog" target="_blank">تماشای زنده از یوتیوب</a></p>
<p><a href="http://www.4shared.com/file/64120964/8ca07734/AsmaAllah_samiyusuffancom_.html" target="_blank">اسماء الهی پروردگار، اجرای سامی یوسف صوتی،</a> <a href="http://www.4shared.com/file/64622186/4532921d/sami-yusuf-asmauallah-highq.html" target="_blank">تصویری</a> ،<a href="http://www.youtube.com/watch?v=KPFlGe7OEq4" target="_blank"> زنده از یوتیوب </a></p>
<p style="text-align:center;"><img style="width: 390px; height: 293px;" src="http://up.iranblog.com/5/1261019070.jpg" alt="" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mahdi.etudfrance.com/archives/29/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تقدیم به دوستداران وعاشقان حریم قدس ولایت</title>
		<link>http://mahdi.etudfrance.com/archives/26</link>
		<comments>http://mahdi.etudfrance.com/archives/26#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Aug 2008 07:05:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[معصومین علیهم السلام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mahdi.etudfrance.ir/?p=69</guid>
		<description><![CDATA[روزی پیامبر اکرم به خانه حضرت زهرا آمدند . حضرت علی و حسنین (صلواه الله علیهم اجمعین) هم در خانه حضور داشتند .
پیامبر خطاب به اهل بیت خود فرمودند :
 چه میوه ای از میوه های بهشتی میل دارید بمن بگوئید تا به جبرائیل بگویم از بهشت برایتان بیاورد.
امام حسین که در آن روزگار در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">روزی پیامبر اکرم به خانه حضرت زهرا آمدند . حضرت علی و حسنین (صلو</span><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">ا</span><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">ه الله علیهم اجمعین) هم در خانه حضور داشتند .</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">پیامبر خطاب به اهل بیت خود فرمودند :</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;"> چه میوه ای از میوه های بهشتی میل دارید بمن بگوئید تا به جبرائیل بگویم از بهشت برایتان بیاورد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">امام حسین که در آن روزگار در سنین کودکی بودند از بقیة اهل خانواده سبقت گرفتند. رفتند در دامن رسول خدا نشستند و عرضه داشتند :</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">پدر جان به جبرائیل بگوئید از خرماهای بهشتی برای ما بیاورد . </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">و حضرت رسول اکرم هم به خواستة حسین خود جامه عمل پوشانیدند و به جبرئیل دستور دادند یک طبق از خرماهای بهشتی برای اهل بیت بیاورد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">مدتی نگذشت که جبرائیل یک طبق خرمای بهشتی را آورده و در حجرة حضرت زهرا (س) گذاشت.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">پیامبر خطاب به دختر خود فرمودند : فاطمه جان یک طبق خرمای بهشتی در حجره تو نهاده شده است ، آنرا نزد من بیاور .</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">حضرت زهرا آن طبق را آوردند و نزد پدر گذاشتند. پیامبر خرمای اول از درون ظرف برداشتند و در دهان سرور جوانان اهل بهشت امام حسین نهادند و فرمودند « حسین جان نوش جانت ، گوارای وجودت » سپس خرمای دوم را از درون ظرف برداشتند و در دهان دیگر سرور جوانان اهل بهشت امام حسن نهادند و باز فرمودند «حسن جان نوش جانت ، گوارای وجودت ». خرمای سوم را در دهان جگر گوشة خود حضرت زهرا نهادند و همان جمله را هم خطاب به حضرت زهرا بیان کردند. خرمای چهارم را هم در دهان حضرت علی نهادند و فرمودند « علی جان نوش جانت‌، گوارای وجودت » خرمای پنجم را از درون ظرف برداشتند و باز دوباره در دهان حضرت علی نهادند و همان جمله را تکرار نمودند . </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">خرمای ششم را برداشتند، ایستادند و در دهان حضرت علی گذاشتند و باز همان جمله را تکرار کردند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">در این هنگام حضرت زهرا فرمودند : پدر جان بهر کدام از ما یک خرما دادید اما به علی سه خرما و در مرتبه سوم هم ایستادید و خرما در دهان علی گذاشتید . چرا بین ما اینگونه رفتار کردید ؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">رسول اکرم خطاب به دختر خود فرمودند :</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">فاطمه جان وقتی خرما در دهان حسین نهادم ، دیدم و شنیدم که جبرائیل و مکائیل از روی عرش ندا بر آورده اند که : «حسین جان نوش جانت ، گوارای وجودت » من هم به تبع آنها این جمله را تکرار کردم وقتی خرما در دهان حسن نهادم باز جبرائیل و مکائیل همان جمله را تکرار کردند و من هم  به تبع آنها آن جمله را گفتم که « حسن جان نوش جانت ».</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">فاطمه جان وقتی خرما در دهان تو نهادم دیدم حوری های بهشتی سر از غرفه ها در آورده اند . و می گویند « فاطمه جان نوش جانت ، گوارای وجودت » من هم به پیروی از آنها این جمله را تکرار کردم .</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">اما وقتی خرما در دهان علی نهادم شنیدم که خداوند از روی عرش صدا می زند « علی جان نوش جانت ، گوارای وجودت » . به اشتیاق شنیدن صوت حق خرمای دوم در دهان علی نهادم باز هم خداوند از روی عرش ندا زد که «هنیأ مرئیاً لک یا علی » نوش جانت ، گوارای وجودت علی جان .</span></p>
<div style="text-align:center;"><img style="width: 513px; height: 383px;" src="http://up.iranblog.com/5/1260975005.jpg" alt="" /></div>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;">به احترام صوت حق از جا برخاستم و خرمای سوم در دهان علی نهادم ، شنیدم که باز خداوند همان جمله را تکرار کرد و سپس به من فرمود :</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;"><span style="font-weight:bold;color:#009900;">« یا رسول الله بعزت و جلالم قسم اگر تا صبح قیامت خرما در دهان علی بگذاری من خدا هم می گویم علی جانم نوش جانت ، گوارای وجودت».</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;font-family:Tahoma;">((جلاالعیون علامة مجلسی)) &#8211; عکس از یاسین مدیا</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;"> ان شاء الله از شیعیان واقعی آن حضرت باشیم.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mahdi.etudfrance.com/archives/26/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ارزش گریه بر سالار شهیدان از زبان امام عصر(عج)</title>
		<link>http://mahdi.etudfrance.com/archives/22</link>
		<comments>http://mahdi.etudfrance.com/archives/22#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Aug 2008 06:35:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[تشرفات]]></category>
		<category><![CDATA[معصومین علیهم السلام]]></category>
		<category><![CDATA[کلام مهدی عج]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mahdi.etudfrance.ir/?p=56</guid>
		<description><![CDATA[
حضرت سیدالشهداء هر چه از مال و اهل بیت داشت در راه خدا داد پس اگر خداوند به گریه کنندگان او هرچه ثواب بدهدنباید تعجب نمود.
سید بحرالعلوم به قصد تشرف به سامرا تنها به راه افتاد. در بین راه راجع به این مسأله، که گریه بر امام حسین (ع) گناهان را می آمرزد، فکر می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center"><img src="http://up.iranblog.ir/4/1260551105.jpg" border="0" alt="" hspace="0" width="381" height="81" align="bottom" /></p>
<p>حضرت سیدالشهداء هر چه از مال و اهل بیت داشت در راه خدا داد پس اگر خداوند به گریه کنندگان او هرچه ثواب بدهدنباید تعجب نمود.</p>
<p>سید بحرالعلوم به قصد تشرف به سامرا تنها به راه افتاد. در بین راه راجع به این مسأله، که گریه بر امام حسین (ع) گناهان را می آمرزد، فکر می کرد. همان وقت متوجه شد که شخص عربی سوار بر اسب به او رسید و سلام کرد.</p>
<p>بعد پرسید: جناب سید درباره چه چیز به فکر فرو رفته ای؟ اگر مسأله ای علمی است بفرمایید شاید من هم اهل باشم؟ سید بحرالعلوم عرض کرد: در این باره فکر می کنم که چطور می شود خدای تعالی این همه ثواب به زائرین و گریه کنندگان بر حضرت سید الشهداء علیه السلام می دهد؛ مثلاً در هر قدمی که در راه زیارت بر می دارند، ثواب یک حج و یک عمره در نامه عملشان نوشته می شود و برای یک قطره اشک تمام گناهان صغیره و کبیره شان آمرزیده می شود؟</p>
<p>آن سوار عرب فرمود: تعجب نکن! من برای شما مثالی می آورم تا مشکل حل شود. سلطانی به همراه درباریان خود به شکار می رفت. در شکارگاه از لشگریانش دور شد و به سختی فوق العاده ای افتاد و بسیار گرسنه شد.</p>
<p>خیمه ای را دید و وارد آن خیمه شد. در آن سیاه چادر، پیرزنی را با پسرش دید. آنان در گوشه خیمه عُنیره ای داشتند (بز شیرده) و از راه مصرف شیر این بز، زندگی خود را می گرداندند. وقتی سلطان وارد شد، او را نشناختند؛ ولی به خاطر پذیرایی از مهمان، آن بز را سر بریده و کباب کردند؛ زیرا چیز دیگری برای پذیرایی نداشتند. سلطان شب را همان جا خوابید و روز بعد، از ایشان جدا شد و به هر طوری که بود خود را به درباریان رسانید و جریان را برای اطرافیان نقل کرد.</p>
<p>در نهایت از ایشان سؤال کرد: اگر من بخواهم پاداش میهمان نوازی پیرزن و فرزندش را داده باشم، چه عملی باید انجام بدهم؟ یکی از حضار گفت: به او صد گوسفند بدهید. دیگری که از وزرا بود، گفت: صد گوسفند و صد اشرفی بدهید.</p>
<p>یکی دیگر گفت: فلان مزرعه را به ایشان بدهید. سلطان گفت: هر چه بدهم کم است؛ زیرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم آن وقت، مقابله به مثل کرده ام. چون آنها هر چه را که داشتند به من دادند. من هم باید هر چه را که دارم به ایشان بدهم تا سر به سر شود.</p>
<p>بعد سوار عرب به سید فرمود: حالا جناب بحرالعلوم، حضرت سیدالشهداء(ع) هر چه از مال و منال و اهل و عیال و پسر و دختر و خواهر و سر و پیکر داشت همه را در راه خدا داد پس اگر خداوند به زائرین و گریه کنندگان آن حضرت این همه اجر و ثواب بدهد، نباید تعجب نمود؛ چون خدا که خداییش را نمی تواند به سید الشهداء (ع) بدهد؛ پس هر کاری که می تواند، آن را انجام می دهد؛ یعنی با صرف نظر از مقامات عالی خود امام حسین (ع)، به زوار و گریه کنندگان آن حضرت، درجاتی عنایت می کند. در عین حال اینها را جزای کامل برای فداکاری آن حضرت نمی داند.</p>
<p>چون شخص عرب این مطالب را فرمود، از نظر سید بحرالعلوم غایب شد.</p>
<p><strong>شبستان</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mahdi.etudfrance.com/archives/22/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>صاحب خلق عظیم</title>
		<link>http://mahdi.etudfrance.com/archives/15</link>
		<comments>http://mahdi.etudfrance.com/archives/15#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 15 Aug 2008 19:55:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[معصومین علیهم السلام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mahdi.etudfrance.ir/?p=32</guid>
		<description><![CDATA[امروز داشتم سریال چهل سرباز رو نگاه میکردم ( از کل سریال های ایرانی چهل سرباز و مدار صفر درجه رو نگاه میکنم ) این سریال رو هر هفته از یک سایت ایرانی دانلود میکنم.
اون قسمتهاییش که تو مدینه هست رو خیلی دوست دارم ، ماجرای خندق ، فتح خیبر و مباهله.
گاهی اوقات شده بود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>امروز داشتم سریال چهل سرباز رو نگاه میکردم ( از کل سریال های ایرانی چهل سرباز و مدار صفر درجه رو نگاه میکنم ) این سریال رو هر هفته از یک سایت ایرانی دانلود میکنم.</div>
<div>اون قسمتهاییش که تو مدینه هست رو خیلی دوست دارم ، ماجرای خندق ، فتح خیبر و مباهله.</div>
<div>گاهی اوقات شده بود که با دیدن بعضی صحنه ها اشک تو چشمام جمع میشد. اونجاهایی که پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در حال صحبت با امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام بودند و ایشون رو برای جنگ آماده میکردند ، بی اختیار گریم میگرفت.</div>
<div>واقعا وجود پربرکت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم چه غنیمتی بود برای انسانهای آن دوره ، آرزو کردم که ای کاش در اون زمان بودم و عطر دل نواز حبیب خدا و برترین موجود خلقت را با تمام وجود احساس میکردم.</div>
<div>پیامبر رحمت ، صاحب خلق عظیم ، سرور انسانیت ،دلیل آفرینش، &#8230;</div>
<div><strong><span style="color:#009900;">وجود ما تفضلی است ز تفضلات محمدی</span></strong></div>
<div>حضرت امام موسى بن جعفر (ع) از پدران بزرگوارش از امیرالمؤمنین (ع) روایت مى کند : شخصى یهودى چند دینار از رسول خدا (صلى الله علیه وآله) طلب داشت ، اداى آن وام را از حضرت درخواست کرد ، پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرمود : نمى توانم طلبت را بپردازم ، یهودى گفت : تا نپردازى تو را رها نمى کنم ، حضرت فرمود : در این صورت کنارت مى نشینم و کنار او نشست تا جایى که نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و صبح را همان جا خواند .اصحاب رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در مقام تهدید و ترساندن او برآمدند ، حضرت به آنان نظر انداخته ، فرمود : مى خواهید در حق او چه کنید ؟ گفتند : اى رسول خدا ! یک یهودى تو را این گونه نزد خود حبس کند ؟ حضرت فرمود : پروردگارم مرا به ستم بر اهل ذمه و غیر اهل ذمه مبعوث ننموده است .<br />
هنگامى که روز به نهایت رسید ، یهودى گفت : « أشهد أن لا إله إلاّ اللّه و أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله » و بخشى از ثروتم را در راه خدا بخشیدم ، اى پیامبر ! به خدا سوگند ! در حق تو این سخت گیرى را روا نداشتم جز اینکه ببینم تو همان کسى هستى که در تورات وصف شده اى ؟ من در تورات در وصف تو خوانده ام : <span style="color:#009900;">محمّد بن عبداللّه محل ولادتش مکه و محل هجرتش مدینه است . درشت خوى و خشمگین و فریادزن نیست وسخنش را به زشت گویى وگفتارش را به فحش نمى آلاید .</span> من به وحدانیت خدا و نبوت تو شهادت مى دهم و این ثروت من است ، در آن به قانونى که خدا نازل کرده است فرمان بران.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="alignnone size-full wp-image-468" title="moh" src="http://mahdi.etudfrance.com/wp-content/2008/08/moh.jpg" alt="moh" width="464" height="347" /></p>
</div>
<input id="gwProxy" type="hidden" />
<input id="jsProxy" onclick="jsCall();" type="hidden" />
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mahdi.etudfrance.com/archives/15/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نگاه به چهره علی (علیه‌السلام)</title>
		<link>http://mahdi.etudfrance.com/archives/13</link>
		<comments>http://mahdi.etudfrance.com/archives/13#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 15 Aug 2008 19:51:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[معصومین علیهم السلام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mahdi.etudfrance.ir/?p=28</guid>
		<description><![CDATA[حضرت سلمان فرمود: یک روز خدمت حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله) مشرف شدم، دیدم حضرت در حال سجده هستند و کلماتی را می‌فرمایند. خوب که گوش دادم شنیدم می‌فرمایند: «الهی بحق علی خفف علی اوزاری؛ خدایا به حق علی (علیه‌السلام) قسمت می‌دهم گناهانی را که بر دوش من گذاشته‌اند سبک گردان».

سلمان می‌گوید: [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right">حضرت سلمان فرمود: یک روز خدمت حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله) مشرف شدم، دیدم حضرت در حال سجده هستند و کلماتی را می‌فرمایند. خوب که گوش دادم شنیدم می‌فرمایند: <span style="color:#009900;">«الهی بحق علی خفف علی اوزاری؛ خدایا به حق علی (علیه‌السلام) قسمت می‌دهم گناهانی را که بر دوش من گذاشته‌اند سبک گردان».<br />
</span><br />
سلمان می‌گوید: من تعجب کردم. صبر کردم تا حضرت سر از سجده برداشت بعد عرض کردم یا رسول الله شما خدا را بحق علی (علیه‌السلام) قسم می‌دهید؟</p>
<p>حضرت فرمود: ای سلمان اگر می‌خواهی مقام علی (علیه‌السلام) برایت ظاهر و واضح گردد برو به بقیع و صدا بزن بندار. وقتی او را دیدی مقام علی (علیه‌السلام) را از او بپرس.</p>
<p>سلمان می‌گوید: وارد بقیع شدم و صدا زدم بندار، ناگهان شخص عظیم الجثه‌ای را در کنارم مشاهده کردم از احوالاتش جویا شدم؟!</p>
<p>گفت: من یکی از یهودیهای مدینه بودم. لکن در دل محبت علی (علیه‌السلام) را داشتم.</p>
<p>بطوریکه هر روز صبح می‌آمدم کنار راه می‌ایستادم تا آقا علی (علیه‌السلام) از منزل بیرون آید و جمال نورانی او را زیارت کنم.</p>
<p>یکروز صبح که از منزل بیرون آمدم و بسر راه حضرتش ایستادم خبری نشد پرس‌جوئی کردم گفتند آقا علی (علیه‌السلام) به مسجد تشریف برده‌اند من از ترس مسلمانها جرأت نمی‌کردم وارد مسجد شوم. و تا جمال آقا را زیارت نمی‌کردم ممکن نبود دنبال کار روم.</p>
<p>لذا آمدم محاذی در مسجد ایستادم به امید آنکه شاید چشمم به جمال نورانیش بیفتد. بمجرد آنکه <span style="color:#000000;">محاذی در آمدم دیدم آقا علی (علیه‌السلام) در میان مسجد است از جای خود حرکت کرد و نگاهی بطرف من کرد مثل اینکه می‌دانست من منتظر دیدن اویم.</span></p>
<p>من هم جمال دل آرای ان را زیارت کردم و پی کارم رفتم تا اینکه اجلم رسید و در حال کفر از دنیا رفتم و مرا به آتش مبتلا نمودند و لکن قریب به یک میل آتش از من دور است و بمن صدمه‌ای وارد نمی‌کند بخاطر اینکه در دلم محبت علی (علیه‌السلام) است.</p>
<p align="center"><img class="alignnone size-full wp-image-459" title="4l5wpae" src="http://mahdi.etudfrance.com/wp-content/2008/08/4l5wpae.gif" alt="4l5wpae" width="177" height="134" /></p>
<p><span style="color:#009900;">پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «حب علی ایمان و بغضه کفر و نفاق؛ محبت علی (علیه‌السلام) ایمان و کفر و بغض و دشمنی با او کفر و نفاق است».<br />
</span><br />
<span style="color:#006633;">و نیز فرمود: «لو اجتمع الناس علی حبه ما خلق الله النار؛ اگر همه مردم محبت علی (علیه‌السلام) را داشتند خداوند آتش جهنم را خلق نمی‌کرد».</span></p>
<p align="center"><img class="alignnone size-full wp-image-460" title="14mz7np" src="http://mahdi.etudfrance.com/wp-content/2008/08/14mz7np.jpg" alt="14mz7np" width="449" height="335" /></p>
<p style="text-align:center;"><strong><span style="font-size:small;"> تمام حاصلم از عمر اینست       که مولایم امیرالمومنین است</span></strong></p>
<input id="gwProxy" type="hidden" />
<input id="jsProxy" onclick="jsCall();" type="hidden" />
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mahdi.etudfrance.com/archives/13/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
