<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مهدی بیا &#187; کلام مهدی عج</title>
	<atom:link href="http://mahdi.etudfrance.com/archives/category/%da%a9%d9%84%d8%a7%d9%85-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d8%b9%d8%ac/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://mahdi.etudfrance.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sat, 31 Jul 2010 08:34:40 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.5</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>گریه امام زمان(ع) در مصیبت حضرت ابوالفضل(ع)</title>
		<link>http://mahdi.etudfrance.com/archives/154</link>
		<comments>http://mahdi.etudfrance.com/archives/154#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Dec 2008 14:39:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[کلام مهدی عج]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mahdi.etudfrance.ir/?p=154</guid>
		<description><![CDATA[
جناب آقاى قاضى زاهدى گلپایگانى مى‏فرماید: من در تهران از جناب آقاى حاج محمد على فشندى که یکى از اخیار تهران است، شنیدم که مى‏گفت: من از اول جوانى مقیّد بودم که تا ممکن است گناه نکنم و آن‏قدر به حج بروم تا به محضر مولایم حضرت بقیةاللَّه، روحى فداه، مشرف گردم. لذا سالها به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center"><img src="http://up.iranblog.com/5/1260972767.jpg" border="0" alt="" hspace="0" width="507" height="347" align="bottom" /></p>
<p align="right">جناب آقاى قاضى زاهدى گلپایگانى مى‏فرماید: من در تهران از جناب آقاى حاج محمد على فشندى که یکى از اخیار تهران است، شنیدم که مى‏گفت: من از اول جوانى مقیّد بودم که تا ممکن است گناه نکنم و آن‏قدر به حج بروم تا به محضر مولایم حضرت بقیةاللَّه، روحى فداه، مشرف گردم. لذا سالها به همین آرزو به مکه معظمه مشرف مى‏شدم.</p>
<p align="right">در یکى از این سالها که عهده‏دار پذیرایى جمعى از حجاج هم بودم، شب هشتم ماه ذیحجه با جمیع وسائل به صحراى عرفات رفتم تا بتوانم قبل از آنکه حجاج به عرفات بیایند، براى زوارى که با من بودند جاى بهترى تهیه کنم. تقریباً عصر روز هفتم بارها را پیاده کردم و در یکى از آن چادرهایى که براى ما مهیا شده بود، مستقر شدم. ضمناً متوجه شدم که غیر از من هنوز کسى به عرفات نیامده است. در آن هنگام یکى از شرطه‏هایى که براى محافظت چادرها در آنجا بود، نزد من آمد و گفت: تو چرا امشب این همه وسائل را به اینجا آورده‏اى؟ مگر نمى‏دانى ممکن است سارقان در این بیابان بیایند و وسائلت را ببرند؟ به هر حال حالا که آمده‏اى، باید تا صبح بیدار بمانى و خودت از اموالت محافظت بکنى. گفتم: مانعى ندارد، بیدار مى‏مانم و خودم از اموالم محافظت مى‏کنم.<br />
آن شب در آنجا مشغول عبادت و مناجات با خدا بودم و تا صبح بیدار ماندم تا آن‏که نیمه‏هاى شب دیدم سید بزرگوارى که شال سبز به سر دارد، به در خیمه من آمدند و مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: حاج محمدعلى، سلام علیکم. من جواب سلام را دادم و از جا برخاستم. ایشان وارد خیمه شدند و پس از چند لحظه جمعى از جوانها که تازه مو بر صورتشان روییده بود، مانند خدمتگزار به محضرش رسیدند. من ابتدا مقدارى از آنها ترسیدم، ولى پس از چند جمله که با آن آقا حرف زدم، محبت او در دلم جاى گرفت و به آنها اعتماد کردم. جوانها بیرون خیمه ایستاده بودند ولى آن سید داخل خیمه تشریف آورده بود. ایشان به من رو کرد و فرمود: حاج محمد على! خوشا به حالت! خوشا به حالت! گفتم: چرا؟<br />
فرمودند: شبى در بیابان عرفات بیتوته کرده‏اى که جدم حضرت سیدالشهداء اباعبداللَّه‏الحسین(ع) هم در اینجا بیتوته کرده بود. من گفتم: در این شب چه باید بکنیم؟ فرمودند: دو رکعت نماز مى‏خوانیم، در این نماز پس از حمد، یازده مرتبه قل‏هواللَّه بخوان.<br />
لذا بلند شدیم و این عمل را همراه با آن آقا انجام دادیم. پس از نماز آن آقا یک دعایى خواندند که من از نظر مضامین مانند آن دعا را نشنیده بودم. حال خوشى داشتند و اشک از دیدگانشان جارى بود. من سعى کردم که آن دعا را حفظ کنم ولى آقا فرمودند: این دعا مخصوص امام معصوم است و تو هم آن را فراموش خواهى کرد. سپس به آن آقا گفتم: ببینید آیا توحیدم خوب است؟ فرمود: بگو. من هم به آیات آفاقیه و انفسیه بر وجود خدا استدلال کردم و گفتم: من معتقدم که با این دلایل، خدایى هست. فرمودند: براى تو همین مقدار از خداشناسى کافى است. سپس اعتقادم را به مسئله ولایت براى آن آقا عرض کردم. فرمودند: اعتقاد خوبى دارى. بعد از آن سؤال کردم که: به نظر شما الآن حضرت امام زمان(ع) در کجا هستند. حضرت فرمودند: الان امام زمان در خیمه است.<br />
سؤال کردم: روز عرفه، که مى‏گویند حضرت ولى‏عصر(ع) در عرفات هستند، در کجاى عرفات مى‏باشند؟ فرمود: حدود جبل‏الرحمة. گفتم: اگر کسى آنجا برود آن حضرت را مى‏بیند؟ فرمود: بله، او را مى‏بیند ولى نمى‏شناسد.<br />
گفتم: آیا فردا شب که شب عرفه است، حضرت ولى‏عصر(ع) به خیمه‏هاى حجاج تشریف مى‏آورند و به آنها توجهى دارند؟ فرمود: به خیمه شما مى‏آید؛ زیرا شما فردا شب به عمویم حضرت ابوالفضل(ع) متوسل مى‏شوید.<br />
در این موقع، آقا به من فرمودند: حاجّ محمدعلى، چاى دارى؟ ناگهان متذکر شدم که من همه چیز آورده‏ام ولى چاى نیاورده‏ام. عرض کردم: آقا اتفاقاً چاى نیاورده‏ام و چقدر خوب شد که شما تذکر دادید؛ زیرا فردا مى‏روم و براى مسافرین چاى تهیه مى‏کنم.<br />
آقا فرمودند: حالا چاى با من. از خیمه بیرون رفتند و مقدارى که به صورت ظاهر چاى بود، ولى وقتى دم کردیم، به قدرى معطر و شیرین بود که من یقین کردم، آن چاى از چایهاى دنیا نیست، آوردند و به من دادند. من از آن چاى دم کردم و خوردم. بعد فرمودند: غذایى دارى، بخوریم؟ گفتم: بلى نان و پنیر هست. فرمودند: من پنیر نمى‏خورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بیاور، من مقدارى نان و ماست خدمتشان گذاشتم و ایشان از نان و ماست میل فرمودند.<br />
سپس به من فرمودند: حاج محمدعلى، به تو صد ریال (سعودى) مى‏دهم، تو براى پدر من یک عمره به‏جا بیاور. عرض کردم: اسم پدر شما چیست؟ فرمودند: اسم پدرم »سید حسن« است. گفتم: اسم خودتان چیست؟ فرمودند: سید مهدى. من پول را گرفتم و در این موقع، آقا از جا برخاستند که بروند. من بغل باز کردم و ایشان را به عنوان معانقه در بغل گرفتم. وقتى خواستم صورتشان را ببوسم، دیدم خال سیاه بسیار زیبایى روى گونه راستشان قرار گرفته است. لبهایم را روى آن خال گذاشتم و صورتشان را بوسیدم.<br />
پس از چند لحظه که ایشان از من جدا شدند، من در بیابان عرفات هر چه این طرف و آن طرف را نگاه کردم کسى را ندیدم! یک مرتبه متوجه شدم که ایشان حضرت بقیةاللَّه، ارواحنافداه، بوده‏اند، به‏خصوص که اسم مرا مى‏دانستند و فارسى حرف مى‏زدند! نامشان مهدى(ع) بود و پسر امام حسن عسکرى(ع) بودند.<br />
بالاخره نشستم و زارزار گریه کردم. شرطه‏ها فکر مى‏کردند که من خوابم برده است و سارقان اثاثیه مرا برده‏اند، دور من جمع شدند، اما من به آنها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گریه‏ام شدید شد.</p>
<p align="right">فرداى آن روز که اهل کاروان به عرفات آمدند، من براى روحانى کاروان قضیه را نقل کردم، او هم براى اهل کاروان جریان را شرح داد و در میان آنها شورى پیدا شد.<br />
اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خواندیم. بعد از نماز با آن‏که من به آنها نگفته بودم که آقا فرموده‏اند: »فردا شب من به خیمه شما مى‏آیم؛ زیرا شما به عمویم حضرت عباس(ع) متوسل مى‏شوید« خود به خود روحانى کاروان روضه حضرت ابوالفضل(ع) را خواند و شورى برپا شد و اهل کاروان حال خوبى پیدا کرده بودند، ولى من دائماً منتظر مقدم مقدس حضرت بقیةاللَّه، روحى و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء، بودم.<br />
بالاخره نزدیک بود روضه تمام شود که کاسه صبرم لبریز شد. از میان مجلس برخاستم و از خیمه بیرون آمدم، ناگهان دیدم حضرت ولى‏عصر(ع) بیرون خیمه ایستاده‏اند و به روضه گوش مى‏دهند و گریه مى‏کنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام کنم که آقا اینجاست، ولى ایشان با دست اشاره کردند که چیزى نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چیزى بگویم. من این طرف در خیمه ایستاده بودم و حضرت بقیةاللَّه، روحى‏فداه، آن طرف خیمه ایستاده بودند و بر مصائب حضرت ابوالفضل(ع) گریه مى‏کردیم و من قدرت نداشتم که حتى یک قدم به طرف حضرت ولى‏عصر(ع) حرکت کنم. بالاخره وقتى روضه تمام شد، حضرت هم تشریف بردند.<br />
<strong><br />
<span style="font-size: xx-small;">محمدرضا باقى اصفهانى</span></strong><span style="font-size: xx-small;"> برگرفته از: آثار و برکات حضرت امام حسین(ع)، ص۲۳، قضیه ۵٫</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mahdi.etudfrance.com/archives/154/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ارزش گریه بر سالار شهیدان از زبان امام عصر(عج)</title>
		<link>http://mahdi.etudfrance.com/archives/22</link>
		<comments>http://mahdi.etudfrance.com/archives/22#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Aug 2008 06:35:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[تشرفات]]></category>
		<category><![CDATA[معصومین علیهم السلام]]></category>
		<category><![CDATA[کلام مهدی عج]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mahdi.etudfrance.ir/?p=56</guid>
		<description><![CDATA[
حضرت سیدالشهداء هر چه از مال و اهل بیت داشت در راه خدا داد پس اگر خداوند به گریه کنندگان او هرچه ثواب بدهدنباید تعجب نمود.
سید بحرالعلوم به قصد تشرف به سامرا تنها به راه افتاد. در بین راه راجع به این مسأله، که گریه بر امام حسین (ع) گناهان را می آمرزد، فکر می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center"><img src="http://up.iranblog.ir/4/1260551105.jpg" border="0" alt="" hspace="0" width="381" height="81" align="bottom" /></p>
<p>حضرت سیدالشهداء هر چه از مال و اهل بیت داشت در راه خدا داد پس اگر خداوند به گریه کنندگان او هرچه ثواب بدهدنباید تعجب نمود.</p>
<p>سید بحرالعلوم به قصد تشرف به سامرا تنها به راه افتاد. در بین راه راجع به این مسأله، که گریه بر امام حسین (ع) گناهان را می آمرزد، فکر می کرد. همان وقت متوجه شد که شخص عربی سوار بر اسب به او رسید و سلام کرد.</p>
<p>بعد پرسید: جناب سید درباره چه چیز به فکر فرو رفته ای؟ اگر مسأله ای علمی است بفرمایید شاید من هم اهل باشم؟ سید بحرالعلوم عرض کرد: در این باره فکر می کنم که چطور می شود خدای تعالی این همه ثواب به زائرین و گریه کنندگان بر حضرت سید الشهداء علیه السلام می دهد؛ مثلاً در هر قدمی که در راه زیارت بر می دارند، ثواب یک حج و یک عمره در نامه عملشان نوشته می شود و برای یک قطره اشک تمام گناهان صغیره و کبیره شان آمرزیده می شود؟</p>
<p>آن سوار عرب فرمود: تعجب نکن! من برای شما مثالی می آورم تا مشکل حل شود. سلطانی به همراه درباریان خود به شکار می رفت. در شکارگاه از لشگریانش دور شد و به سختی فوق العاده ای افتاد و بسیار گرسنه شد.</p>
<p>خیمه ای را دید و وارد آن خیمه شد. در آن سیاه چادر، پیرزنی را با پسرش دید. آنان در گوشه خیمه عُنیره ای داشتند (بز شیرده) و از راه مصرف شیر این بز، زندگی خود را می گرداندند. وقتی سلطان وارد شد، او را نشناختند؛ ولی به خاطر پذیرایی از مهمان، آن بز را سر بریده و کباب کردند؛ زیرا چیز دیگری برای پذیرایی نداشتند. سلطان شب را همان جا خوابید و روز بعد، از ایشان جدا شد و به هر طوری که بود خود را به درباریان رسانید و جریان را برای اطرافیان نقل کرد.</p>
<p>در نهایت از ایشان سؤال کرد: اگر من بخواهم پاداش میهمان نوازی پیرزن و فرزندش را داده باشم، چه عملی باید انجام بدهم؟ یکی از حضار گفت: به او صد گوسفند بدهید. دیگری که از وزرا بود، گفت: صد گوسفند و صد اشرفی بدهید.</p>
<p>یکی دیگر گفت: فلان مزرعه را به ایشان بدهید. سلطان گفت: هر چه بدهم کم است؛ زیرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم آن وقت، مقابله به مثل کرده ام. چون آنها هر چه را که داشتند به من دادند. من هم باید هر چه را که دارم به ایشان بدهم تا سر به سر شود.</p>
<p>بعد سوار عرب به سید فرمود: حالا جناب بحرالعلوم، حضرت سیدالشهداء(ع) هر چه از مال و منال و اهل و عیال و پسر و دختر و خواهر و سر و پیکر داشت همه را در راه خدا داد پس اگر خداوند به زائرین و گریه کنندگان آن حضرت این همه اجر و ثواب بدهد، نباید تعجب نمود؛ چون خدا که خداییش را نمی تواند به سید الشهداء (ع) بدهد؛ پس هر کاری که می تواند، آن را انجام می دهد؛ یعنی با صرف نظر از مقامات عالی خود امام حسین (ع)، به زوار و گریه کنندگان آن حضرت، درجاتی عنایت می کند. در عین حال اینها را جزای کامل برای فداکاری آن حضرت نمی داند.</p>
<p>چون شخص عرب این مطالب را فرمود، از نظر سید بحرالعلوم غایب شد.</p>
<p><strong>شبستان</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mahdi.etudfrance.com/archives/22/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پاسخ صاحب الزمان (عج) به شکاکین</title>
		<link>http://mahdi.etudfrance.com/archives/19</link>
		<comments>http://mahdi.etudfrance.com/archives/19#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 15 Aug 2008 20:15:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[کلام مهدی عج]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mahdi.etudfrance.ir/?p=45</guid>
		<description><![CDATA[نامه حضرت ولی عصر&#8221;عج&#8221; خطاب به کسانی است که در وجود حضرت شک کرده بودند و شیخ ابی عمر عامری جواب حضرت را برای اینان آوردند :
بسم الله الرحمن الرحیم
خدا ما و شما را از فتنه ها عافیت دهد،و به ما و شما روح یقین را هدیه دهد.خدا ما را در پناه خودش قراردهد،شما را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نامه حضرت ولی عصر&#8221;عج&#8221; خطاب به کسانی است که در وجود حضرت شک کرده بودند و شیخ ابی عمر عامری جواب حضرت را برای اینان آوردند :</p>
<div>بسم الله الرحمن الرحیم</div>
<p>خدا ما و شما را از فتنه ها عافیت دهد،و به ما و شما روح یقین را هدیه دهد.خدا ما را در پناه خودش قراردهد،شما را هم ازعاقبت بد درپناه خودش قراردهد،به من خبررسیده که شک کردید جماعتی از شما در دین، پس غمناک شدیم از شما که این (شک شما) بین ما وشما پرده انداخت (غصّه ما ) برای شماست نه برای خودمان،به درستی که خدا با ماست پس هیچ نیازی ما به غیر خدا نداریم،حق همیشه با ماست پس به وحشت  نمی اندازد ما راهر کس که بنشیند. و ما صنعت دست خداییم؛ومخلوقات،صنعت دست ما.</p>
<p>ای گروه چه شده است شما را تردد شما در شک است و در حیرت برگردانده شدید ،آیا این آیه قرآن را نشنیدید که خداوند عزّوجل می فرماید:</p>
<p>&#8220;ای کسانی که ایمان آوردید اطاعت کنید از خدا و اطاعت کنید رسول و اولی الامر از ایشان را &#8221;</p>
<p>آیاندانستید آن آثاری که به شما رسیده،آن چه که بوده و ایجاد شده از ائمه گذشته و باقی مانده شماست؟</p>
<p>آیا ندیدید که خدای سبحان چگونه برای شما پناهگاه هایی قرار داده است که شما در آن پناهگاه ها به آرامش برسید؟</p>
<p>آیا ندیدید که خداوند برایتان چه عَلَم هایی را قرار داده است که شما به واسطه  آن هدایت شوید؟</p>
<p>از حضرت آدم این پرچم بوده تا امامی که گذشت (امام حسن عسگری(ع)) هر زمان علمی ناپدید می شود علم دیگری پدید می آید وقتی خدا ستاره قبلی را گرفت شما گمان بی جا کردید که خدا دینش را باطل کرد،وسیله بین خود و مخلوق را برید این چنین نیست که شما گمان می کنید نه هیچ وقت بوده  و خواهد بود،تا زمان قیامت،و امر خدا ظاهر می شود در حالی که مردم کراهت دارند.</p>
<p>و پدرم با سعادت کامل بر روش پدرانش گذشت گام به گام جای آن ها قدم گذاشت،وصیت او و علم او در بین ما هست،و کسی که جانشین او باشد،وکسی که بنشیند جای او  هم در بین ما هست.هیچ کس با ما دعوا نمی کند  (در مورد موضوع جانشینی ) مگر کسی که ظالم و گناه کار باشد .</p>
<p>اگر فرمان خدا که هیچ گاه مغلوب نمی شود نبود،حتماً از موقعیت ما چیزی بر شما ظاهر می شد که عقل هایتان سرگردان شود،و شکهایتان از بین برود،ولی هر چه خدا بخواهد می شود .</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter" src="http://up.iranblog.com/5/1260982699.jpg" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /></p>
<p>پس تقوا داشته باشید، وتسلیم ما شوید،امر شما بر ما وارد می شود ،پس بر ماست صادر کردن (پاسخگویی به شما)،و اراده نکنید بر پرده برداری از چیزی که پرده افتاده بر شما (منظور خود حضرت هستند که در پس پرده غیبت به سر می برند) میل نکنید از طرف راست و برنگردید به چپ.</p>
<p>من خیرخواهی شما را کردم و خدا شاهد بر من و شماست. اگر نبود نزد ما که دوست داشتیم صلاح شما و رحمت بر شما و دوست داشتیم دلسوزی بر شما را،ما از مورد خطاب قراردادن شما مشغول به کار دیگری می شدیم.</p>
<p>خدا ما و شما را حفظ کند از قرار گرفتن در مهلکه ها و مرض ها و آفت ها به رحمت خودش، به درستی که خدا قادر بر هر چیزی است،وخدا هم برای ما و هم برای شما سرپرست و حافظ است و سلام بر همه اوصیاء و اولیاء و مؤمنین &#8221; و رحمة الله وبرکاته و صلی الله علی محمد النبی وسلم تسلیما&#8221;</p>
<p><strong>مکیال المکارم</strong></p>
<p class="MsoNormal" style="font-weight:bold;color:#0000ff;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"><a href="http://www.4shared.com/dir/7177838/16f4a948/emam_zaman.html" target="_blank">مجموعه صوتی بسیار زیبا و نایاب از سروده هایی درباره امام مهدی صاحب الزمان عج</a></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;" dir="rtl">واقعا ارزش دانلود رو داره، با تشکر از موسسه رسائل</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mahdi.etudfrance.com/archives/19/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
