امام مهدی عج و ایرانیان – مهدی بیا https://mahdi.etudfrance.com منتظر قدمهای توییم Wed, 31 Jan 2018 11:15:53 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=6.9.1 امام زمان عج درکنار ایرانیان(تشرّف آیت‌الله نمازی خدمت مولا) https://mahdi.etudfrance.com/archives/680 https://mahdi.etudfrance.com/archives/680#comments Wed, 05 Jan 2011 16:10:04 +0000 http://mahdi.etudfrance.com/?p=680

اصغرآقا در نظر داشت که از صف ماشین‌ها جدا شده، پس از پیمودن مسافتی دوباره به کاروان ملحق شود و در جلوی کاروان قرار گیرد اما او نادانسته ماشین را منحرف کرد و از کاروان جدا شد. من به خاطر سفرهای متمادی می‌دانستم که بیابان‌های عربستان بی‌سروته و بی انتهاست. لذا او را خیلی نصیحت کرده و اصرار نمودم که از قافله جدا نشود و طبق ترتیب کاروان حرکت کند اما او گوش نکرد. حاجیان دیگر هم سکوت کردند و با من همراهی نکردند.

اشاره

آیت‌الله شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی از سلسله سعادتمندان و زمره نیکبختانی است که در سفر بیت‌الله پس از حادثه‌ای هولناک به همراه جمعی از حاجیان و زائران خانه خدا، موفق به دیدار جمال دلربای حضرت بقیهالله ـ ارواحنا فداه ـ می‌شود.
حادثه از آن جا آغاز می‌شود که با اشتباه و غرور و حرف نشنوی یکی از رانندگان به نام «اصغرآقا» اتوبوس حامل حجّاج در برهوت و بیابان‌های عربستان راه را گم می‌کند و پس از پیمودن مسافتی طولانی راه به جایی نمی‌برند. در این هنگام آب آشامیدنی و بنزین نیز به پایان رسیده و سرانجام حاجیان ناامیدانه دل بر مرگ می‌نهند. به درخواست آیت‌الله نمازی، توسلی به آستان فریادرس بیچارگان، امام زمان(ع) جسته می‌شود و این توسل و توجّه کارساز می‌افتد و عنایت امام عصر(ع) از آنان دستگیری می‌نماید و حاجیان نیم‌روز با حضرت بقیّهالله(ع) همسفر می‌شوند..

آیت‌الله نمازی، انگیزه خود از نقل این تشرّف را شادی دل مؤمنان مشتاق به دیدار امام عصر(ع) بیان داشته و می‌فرماید: «این تشرّف را برای تذّکر و عمل به آیه «وذکّر فانّ الذکری تنفع المؤمنین» نقل می‌کنم و امیدوارم که این تذکّر، موثر واقع شود و قلوب مؤمنان با استماع این حکایت، از محبّت به حضرت بقیهالله سرشار گردد. این حقیر ناقابل مورد مرحمت حضرت حق ـ جلّ و علا ـ واقع شدم و خداوند سعادت تشرّف به محضر حضرت مهدی(ع) را نصیبم کرد و حدود نصف روز در خدمت آن حضرت بودیم و پس از این که غایب شدند، دانستیم که ایشان، حضرت بقیهالله ـ ارواحنا فداه ـ بوده‌اند»۱ لازم به یادآوری است که جناب نمازی شاهرودی تشرّفات دیگری هم به محضر امام زمان(ع) داشته‌اند که طالبان می‌توانند به کتاب مجالس حضرت مهدی مراجعه نمایند.
دامن این مقدمه را بر می‌چینیم و خوشتر آن است که سرّ دلبران را از زبان خود ایشان نه دیگران بشنویم. این شما و این سوغات سفر، و ارمغان راه.
دیـدار یار غائب دانی چه ذوق دارد
ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد

در سال ۱۳۳۶ هجری از تهران به همراه جمعی از برادران ایمانی به مکّه معظّمه مشرّف شدیم. امیرالحاج و سرپرست ما «صدر الاشراف» بود. در آن زمان چیزی حدود ۲۵۰ تومان تا ۳۰۰ تومان می‌گرفتند و با ماشین‌هایی قرار‌داد می‌بستند که ما را به مکّه رسانده و از آن جا به عراق بازگردانند.
من برای چهاردهمین مرتبه بود که به بیت‌الله الحرام مشرّف می‌شدم و به عنوان روحانی کاروان خدمت می‌کردم. آن سال در راه بازگشت به عراق به خاطر مسائلی، عربستان قوانینی برای ماشین‌های حجّاج وضع کرده بود و آن این که ماشین‌های زائران خانه خدا باید در یک کاروان صدتایی و همراه هم حرکت کنند. هر کاروان یک سرپرست داشت و یک ماشین هم، لوازم یدکی و ملزومات دیگر را همراه کاروان حمل می‌کرد. ضمناً دو ماشین پلیس، یکی در جلو و دیگری در عقب کاروان وظیفه حفاظت از قافله را بر عهده داشت ماشین ما دو راننده به نام‌های محمود آقا و اصغرآقا داشت که هر دو بچّه تهران بودند.
هنگامی که کاروان به راه افتاد اصغرآقا رانندگی می‌کرد. از قضا ماشینِ ما در آخر صف، پشت سر همه ماشین‌ها قرار گرفت و این موضوع اصغرآقا را خیلی ناراحت کرد و شروع کرد به غُرو لُند کردن و این که در حرکت از تهران ماشین آخری بودیم، در برگشتن هم آخری شدیم و باید تا آخر مسیر خاک بخوریم. من باید از صفِ ماشین‌ها خارج می‌شوم و می‌روم در جلوی ماشین‌های دیگر قرار می‌گیرم.

گم شدن در بیابان

اصغرآقا در نظر داشت که از صف ماشین‌ها جدا شده، پس از پیمودن مسافتی دوباره به کاروان ملحق شود و در جلوی کاروان قرار گیرد اما او نادانسته ماشین را منحرف کرد و از کاروان جدا شد. من به خاطر سفرهای متمادی می‌دانستم که بیابان‌های عربستان بی‌سروته و بی انتهاست. لذا او را خیلی نصیحت کرده و اصرار نمودم که از قافله جدا نشود و طبق ترتیب کاروان حرکت کند اما او گوش نکرد. حاجیان دیگر هم سکوت کردند و با من همراهی نکردند.
اصغرآقا تصمیم خود را گرفت و گفت: به اندازه کافی آب و بنزین داریم و می‌توانیم از یک راه فرعی خود را به جلوی کاروان برسانیم. او از کاروان جدا شد و در بیابان به راه افتاد و پس از طیّ مسافتی طولانی راه را گم کرد و نتوانست خود را به کاروان برساند. کم‌کم شب هم فرا رسید. ما با داد و فریاد از او خواستیم که ماشین را متوقف کند تا نماز بخوانیم. وقتی از ماشین پیاده شدم؛ به آسمان نگاه کردم و دیدم که فاصله ما با هفت برادران (هفت اورنگ) زیاد شده، فهمیدم که راه زیادی را به اشتباه آمده‌ایم به همین خاطر به راننده گفتم: «امشب را همین‌جا بیتوته می‌کنیم و فردا صبح از همان راهی که آمده‌ایم، باز می‌گردیم».
فردا صبح سوار شدیم تا از همان راه دیروزی برگردیم اما از آن جا که صحراهای حجاز دارای شن‌های نرم است و باد آن‌ها را پیوسته حرکت می‌دهد، نتوانستیم راهِ بازگشت را پیدا کنیم. هیچ اثری از راه دیشب بر سینه صحرا نبود از آن طرف، ماشین هم مرتّب در شن‌ها فرو می‌رفت، جهت‌های متعددّی را چند فرسخ، چند فرسخ پیمودیم و سرانجام ره به جایی نبردیم و دوباره شب فرا رسید.
فردا صبح روز سوم، آب و بنزین هم تمام شد.

ابرهای ناامیدی

همه وحشت‌زده و ناامید شده بودیم. من به عنوان روحانی کاروان و کسی که سفرهای زیادی به خانه خدا آمده بودم گفتم: «این اصغرآقا بود که ما را به اینجا کشانید و گناه بزرگی را انجام داد. اما چاره‌ای هم نیست، بیاید همگی به امام زمان(ع) متوسّل شویم. اگر آن بزرگوار ما را از این بیابان هلاکت نجات بخشید، زهی سعادت و خوشبختی، اما اگر به فریاد ما نرسد همگی در این بیابان مُرده، طعمه حیوانات خواهیم شد. بیایید قبل از آن که بی حال شده و دست و پایمان بی‌رمق بیفتد، هر کس برای خود گودالی حفر کند و در آن گودال برود که اگر مرگ به سراغ ما آمد، در آن گودال‌ها جان بدهیم و حداقل بدن ما طعمه حیوانات نشود و با گذشت زمان، باد وزیده و شن‌ها را روی ما بریزد و در زیر شن‌ها مدفون شویم.
همه مشغول شدند و هر یک برای خود قبری کند و در این حال به حاجیان گفتم: جلوی قبر خود بنشینند تا به چهارده معصوم(ع) توسّلی بجوییم و خودم شروع به خواندن دعای توسّل کردم. ابتدا به رسول خدا(ص)، بعد به حضرت زهرا(س) و سپس به سایر امامان(ع)، وقتی به امام عصر(ع) رسیدم، روضه‌ای خواندم و گریه زیادی کردیم. در این حال الهام شدم که همه با هم «آقا» را با این ذکر بخوانیم: « یا فارس الحجاز أدرکنا، یا اباصالح المهدی ادرکنا، یا صاحب‌الزمان ادرکنا» همه با حال ناامیدی و گریه و زاری این ذکر شریف را تکرار می‌کردیم و آقا را صدا می‌زدیم.
به حاجیان گفتم: « با خدا قرار بگذارید که اگر نجات یافتیم همه اموالی که به همراه داریم در راه خدا انفاق کنیم، با خدا عهد ببندیم که اگر نیازمندی به ما مراجعه کرد در حقّ او کوتاهی نکنیم و بقیه عمرمان را در برآوردن نیازهای مردم کوشا و ساعی باشیم».

اضطرار و انقطاع کامل

بعد از توسّل و توجّه، هر کسی مشغول راز و نیاز با خدای خود شده، من هم از جمع، جدا شدم و پشتِ تپه کوچکی رفتم و با خدای خود سخنانی گفتم که بماند. به امام زمان عرضه داشتم: «آقا جان اگر الان به فریاد ما نرسی، پس کی و کجا به فریادمان خواهی رسید». گریه و توسل عجیبی داشتم که قابل توصیف نیست. در مدّت عمرم چنین حالت شیرینی چه قبل و چه بعد از آن حادثه، دیگر در من پیدا نشد.

باران رحمت

در حال توسّل و تضرّع بودم که ناگهان آقایی در شکل و شمایل یک مرد عرب، به همراه هفت شتر که بارهایی بر آنان بود، در برابرم ظاهر شد. با آن‌که بیابان صاف و همواری در مقابل من بود و همه چیز از مسافت دور قابل رؤیت و دیدن بود، اما من آمدن او را ندیدم و متوجّه نشدم. خیال کردم از عرب‌های حجاز است و احیاناً شتربانی است که همراه شترهایش به مسافرت می‌رود و یا شاید رهگذری است که تصادفاً از این بیابان عبور می‌کرده است. با دیدن او به حدّی خوشحال شدم که از شادی در پوست خود نمی‌گنجیدم. با دیدن او خود را در جَریه که مرز میان عربستان و عراق بود می‌دیدم. با خود گفتم: این آقا حتماً راه رسیدن به «جریه» را می‌داند و ما را راهنمایی خواهد کرد.
در حال بشاشت و شادمانی بودم که دیدم آن آقا به طرف من آمد، من هم از جا برخاستم و با خوشحالی به طرف او رفتم و به او سلام کردم. در پاسخ فرمود: «علیکم السلام و رحمهالله و برکاته». به هم که رسیدیم روبوسی کرده، من صورت او را بوسیدم. شمایل او در اوج زیبایی و جذّابیّت بود، و چشم و ابرو و صورت بسیار زیبا و نورانی داشتند. پس از سلام و روبوسی به زبان عربی فرمودند: «ضیّعتم الطریق؛ راه را گم کرده‌اید؟»
گفتم: بله.
فرمودند: من آمده‌ام که راه را به شما نشان دهم.
عرض کردم: خیلی ممنون.
بعد فرمودند: از این راه مستقیم بروید و از میان آن دو کوه بگذرید، به دو کوه دیگر می‌رسید، از میان آن‌ها هم بگذرید، جادّه برای شما نمایان می‌شود بعد طرف چپ را بگیرید تا به جریه برسید.
آقا پس از نشان دادن راه فرمودند: « النذور الّذی نذرتم لیس بصحیح؛ نذرهایی که کرده‌اید، صحیح نیست».
عرض کردم: چرا، آقای من؟
فرمودند: «نذر شما مرجوح است، اگر همه دارایی خود را در راه خدا انفاق کنید چگونه به عراق می‌روید؟ در حالی که شما چهل روز در عراق می‌باشید و به زیارت امام حسین(ع) و امیرمؤمنان(ع) و سایر امامان(ع) مشرّف می‌شوید، اگر آن چه راه همراه دارید، در راه خدا انفاق کنید، در مسیر، بدون خرجی می‌مانید و مجبور به تکدّی و گدایی می‌شوید و تکدّی هم حرام است. آن‌چه را از مال و دارایی به همراه دارید، الان قیمت کرده و بنویسید و وقتی به وطن خودتان رسیدید به اندازه آن در راه خدا انفاق کنید، اکنون عمل به نذرتان مرجوح است.»
سپس فرمود: «رفقایت را صدا کن و فوراً سوار شوید، الان که به راه بیفتید اوّل مغرب در جریه هستید.»
دوستان ما هنوز در حال گریه و انابه و توسّل و تضرّع بودند و ما را نمی‌دیدند، اما ما آنان را می‌دیدیم. وقتی آن‌ها را صدا کردم، با دیدن ما یک‌باره از جا برخاستیم و با خوشحالی به طرف ما آمدند. یکی یکی سلام کرده، دست آقا را بوسیدند. آن‌گاه حضرت فرمودند: «سوار شوید و از همین راه بروید».
به دوستان گفتم: «آقا راه را به من نشان دادند، سوار شوید تا برویم».
یکی از حاجیان به نام «حاج محمّد شاه حسینی» به من گفت: «حاج آقا! اگر راه بیفتیم ممکن است ماشین دوباره در شن‌ها فرو رود یا این که مجدّداً راه را گم کنیم. بیایید پول‌های نذر شده را همین الان به این مرد عرب به مقداری که می‌خواهد بدهیم، تا زحمت کشیده تا رسیدن به مقصد ما را همراهی کند».
آقا وقتی سخن حاجی مذکور را شنیدند، فرمودند: «[شیخ اسماعیل] جلوی من به همه آن‌ها بگو که نذر آن‌ها صحیح نیست». من هم به حاج محمّد و سایر حجّاج گفتم: «آقا می‌فرمایند نذر شما مرجوح است و صحیح نمی‌باشد، اگر همه دارایی و اموال‌تان را الان در راه خدا بدهید با کدام پول می‌خواهید به عراق بروید و از آن‌جا به ایران برگردید؟ در عراق مجبور به تکدّی و گدایی می‌شوید و گدایی هم حرام است».
آن آقا همچنین فرمودند: «من می‌دانم پولی که همراه دارید برای شما در سفر کافی است وگرنه خودم به شما پول می‌دادم».
ما دیدیدم نمی‌توانیم آقا را با پرداخت پول با خود همراه کنیم، یک‌باره به قلبم الهام شد که آقا اهل حجاز هستند و اهل حجاز در سوگند به قرآن و احترام به آن خیلی عقیده‌مند می‌باشند به همین خاطر قرآن کوچکی که در جیب بغلم بود بیرون آورده و ایشان را به قرآن سوگند دادم.
آقا فرمودند: «چرا به قرآن قسم می‌خوری؟ به قرآن قسم نخور! باشد حالا که مرا به قرآن قسم دادی می‌آیم».
سپس فرمودند: «علی اصغر مقصّر است (که باعث گم شدن شما شد)، اکنون محمود رانندگی کند من هم وسط (صندلی کنار راننده) می‌نشینم و شما (شیخ اسماعیل) هم کنار من بنشین به رفقا هم بگو زودتر سوار شوند.»
به محمودآقا گفتم: تورانندگی کن. آقا شترهایشان را همان جا خوابانیدند و خودشان کنار راننده نشستند و من هم کنار ایشان نشستم.

حرکت

حاج محمود پشت فرمان نشست آقا به من فرمودند: «بگو ماشین را روشن کند». در این حال هیچ یک از مسافران و راننده‌‌ها به نداشتن بنزین و آب توجّهی نداشتند. حاج محمود استارت زد، ماشین روشن شد و به راه افتاد. در این لحظه دیدم آقا، انگشت سبابه‌اشان را حرکت دادند امّا من از رمز و راز آن آگاه نبودم.
ماشین بدون این‌که در شن‌ها فرو رود، به سرعت راه خود را می‌پیمود. وقتی از میان آن دو کوه گذشتیم همان‌طور که آقا فرموده بودند دو کوه دیگر ظاهر شد. آقا فرمودند: «بگو از میان این دو کوه حرکت کند». من به حاج محمود آقا گفتم: از وسط دو کوه حرکت کن.
آقا با این که اصلاً فارسی سخن نگفتند و تنها با من به عربی صحبت می‌کردند اما نام من و سایر زوّار و حجّاج و راننده‌ها را می‌دانستند و همه را به اسم، نام می‌بردند و سخنان فارسی ما را متوجّه شده، پاسخ می‌گفتند.
وقتی به وسط دو کوه رسیدیم، حضرت به آسمان نگاهی کرده، فرمودند: «الآن اوّل ظهر است. به راننده بگو بایستد. همه پایین بیایید و نماز خود را بخوانید. من هم نماز خود را بخوانم، بعد از نماز رفقا بعد از نماز سوار شده و ناهار را هم در ماشین بخورند تا اول مغرب ان‌شاءالله به جریه برسیم».
من سخنان آقا را به حاج محمود گفتم، ایشان هم ماشین را نگه داشت. وقتی دوستان پیاده شدند آقا فرمودند: «آب که ندارید؟» عرض کردم: خیر، آبی نداریم. حضرت در این هنگام درختچه خاری را که به ضخامت یک عصا بود به من نشان دادند و فرمودند: «آن درخت را که می‌بینی، کنار آن چاهی است. بروید، آب بنوشید، وضو بگیرید و نماز بخوانید، مشک‌ها را هم پُر کرده، ماشین‌تان را هم آب کنید. من همین‌جا نماز می‌خوانم، من وضو دارم.»
وقتی به آن درختچه رسیدیم، چاهی دیدیم که آبی زلال و گوارا داشت و حدود یک وجب یا کمی بیشتر از سطح زمین پایین‌تر بود. به راحتی دستمان به آب می‌رسید و می‌توانستیم از آن آب نوشیده و وضو بگیریم.
خلاصه بعد از انجام کارها و خواندن نماز، آقا هم که نمازشان به پایان رسیده بود، تشریف آوردند و فرمودند: «همه ناهارشان را داخل ماشین بخورند» بعد از این که ماشین به راه افتاد، من مقداری آجیل و خوراکی برداشته، به حضرت تعارف کردم اما ایشان چیزی برنداشتند و فرمودند: «نمی‌خواهم». مقداری نان که خودم در «شاهرود» از گندم خوب و تمیز درست کرده بودم، به ایشان تعارف کردم که حضرت مقداری برداشتند اما ندیدم که بخورند.
آن‌گاه حضرت از بعضی از شهرهای ایران مانند همدان، کرمانشاه، مشهد تعریف کردند و از بعضی از علما مانند «ملاّ علی همدانی» تمجید نمودند. و درباره حضرت «آیت‌الله وحید خراسانی» ـ حفظه الله ـ که در آن زمان به شیخ حسین خراسانی معروف بودند، توجهی نموده، فرمودند: «برکات و عنایات ما به ایشان می‌رسد». آن‌گاه مقداری هم به من امیدواری داده، فرمودند: «شما ان‌شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد». و درباره ناراحتی‌هایی که داشتم، دلداری دادند، بحمدالله، آن گرفتاری‌ها برطرف شد.
در طیّ مسیر درباره بعضی از علما، صحبت‌هایی به میان آمد ـ آقا از بعضی از مراجع مثل «آیت‌الله سیّد ابوالحسن اصفهانی» و دیگر آقایان تعریف و تمجید کردند.

ایران از برکات اهل بیت برخوردار است
حضرت در پاسخ بعضی از مسائلی که خدمتشان عرض می‌کردم، می‌فرمودند: «همه این‌ها از برکات ما اهل بیت است». در این حین عرضه داشتم: «در جاده‌های ایران، چند فرسخ به چند فرسخ، قهوه‌خانه، آب، روشنایی و میوه است. اما این‌جا هیچ چیز نیست».
حضرت فرمودند: «در همه جای ایران، نعمت وافر و فراوان است و همه آن‌ها از برکات ما اهل بیت است» و من غافل از همه جا و همه چیز، اصلاً متوجّه مقصود آن حضرت نبودم. ماشین همچنان راه خود را با قدرت می‌پیمود تا این‌که اول مغرب ـ همان ‌طور که آقا فرموده بودند ـ به جریه در مرز میان عراق و عربستان رسیدیم.
در این هنگام آقا فرمودند: «من دیگر می‌روم. از این جا به بعد راه را به تنهایی نروید. امشب را در جریه بمانید، فردا یک قافله صدتایی از مکّه می‌آید، شما با آن قافله همراه شوید.»
عرض کردم: چشم! امشب همین جا می‌مانیم. شما هم نزد ما بمانید و میهمان ما باشید.
حضرت فرمودند: «شیخ اسماعیل! من کار زیادی دارم، تو مرا به قرآن قسم دادی، من هم اجابت کردم. من باید بروم و شما را به خدا می‌سپارم و دوباره تکرار می‌کنم. آن نذری که کردید، صحیح نیست. شما مراقب باشید که این‌ها دارایی‌شان را به کسی نبخشند همان‌طور که قبلاً گفتم اموالتان را حساب کنید و بنویسید، بعد در وطن خودتان به اندازه آن انفاق کنید».
ما حدود سه ساعت به ظهر مانده همراه آقا سوار ماشین شدیم و تا مغرب خدمت ایشان بودیم. امام عصر(ع) پیوسته مشغول ذکر بودند اما من متوجه نبودم که چه ذکری را می‌گویند. شالی به کمرشان بسته بودند و به هیئت اعراب حجاز شمشیری بزرگ در طرف راست و شمشیر کوچکی در طرف چپ خود آویخته بودند و چیزی مانند یشناق (نوعی سرپوش) که عرب‌ها بر سرشان می‌اندازند، به سر مبارک انداخته بودند اما پیشانی نورانی و ابروهای کمند و چشمان جذّاب‌شان کاملاً دیده می‌شود و خیلی خوش‌اخلاق بودند. در این هنگام من برای انجام کاری از ایشان اجازه خواستم. ایشان چند قدمی همراهی کردند و همین طور که مشغول صحبت بودم دیگر آقا را ندیدم، تازه فهمیدم که چه بر سرمان آمده است.
رفقا را صدا زدم؛ حاج عبدالله! حاج محمد! کور باطن‌ها! از صبح تا حالا حدمت آقا بودیم اما او را نشناختیم با گفتن این سخن و فهمیدن موضوع همه شروع به گریه کردند. صدای گریه حجّاج بلند شد. بر اثر گریه زیاد و سر و صدا، چند تا از شُرطه‌ها و پلیس‌ها با عجله در خیمه‌ای که برپا کرده‌ بودیم آمدند و گفتند: «کی مرده؟» آنان خیال می‌کردند کسی از گروه ما مُرده است و ما برای او گریه و زاری می‌کنیم.
من گفتم: «کسی نمرده، ما راه را گم کرده بودیم، حالا که راه را پیدا کرده‌ایم، گریه می‌کنیم». یکی از آنان گفت: «خدا را شکر کنید که راه را پیدا کردید، این که گریه ندارد». در این حال که ما با شُرطه‌ها مشغول صحبت بودیم، صدای اذان بلند شد و مغرب شده بود. به راننده‌ها گفتم: «اسم شما را از کجا می‌دانست؟ اصغرآقا اسم تو را از کجا می‌دانست که فرمود: «اصغر آقا مقصّر است» اصغرآقا بنا کرد به سر زدن و گریه کردن و گفت: راست گفتید. تقصیر من بود، من سبب گم شدن شما شدم. گفتم: الحمدلله، عاقبتش بخیر شد، تو ما را گم کردی، اما الحمدلله به نعمت ملاقات مولایمان رسیدیم.۲

نکته‌های ناب

تشرّف کم نظیر آیت‌الله نمازی شاهرودی در بردارنده لطایف و دقایقی است که به اندازه بضاعت این قلم به برخی از آن برداشت‌‌ها و نکات اشارتی هر چند کوتاه می‌رود و درک و دریافت حقایق پنهان دیگر به خواننده فهیم و فرزانه موعود واگذار می‌شود. ضمناً برخی از این نکته‌ها در ذیل این تشرف توسط گردآورنده خاطرنشان شده است:
۱٫ احترام قلبی و قالبی فراوانی که انسان‌ها ـ و حتی سایر پدیده‌ها ـ در برابر معصومین(ع) دارند خود از آیات و معجزات است. چنان‌چه در این تشرّف آمده: «وقتی که آن‌ها را صدا کردم با دیدن ما، یک‌باره از جا برخاسته، با خوشحالی به طرف ما آمدند و یکی یکی سلام کردند و دستِ آقا را بوسیدند».
۲٫ معصومین به همه زبان‌ها و لغات آشنایی دارند. در این تشرف با این‌که امام زمان(ع) به زبان عربی با نمازی شاهرودی سخن می‌گوید اما به ضمیر و زبان فارسی حجّاج آشنایی دارد، سخنان آنان را می‌داند و نیّت ایشان را می‌خواند و پاسخ آن‌ها را می‌دهد و ایشان و حتی راننده‌ها را به اسم می‌خواند. در این‌جا مناسب می‌نماید که به دو روایت در این موضوع اشاره شود. در کتاب عیون اخبار الرضا(ع) که مرحوم شیخ صدوق روایات مربوط به امام رضا(ع) را گردآوری کرده، بابی تحت عنوان «باب معرفته بجمیع اللغات» یعنی آگاهی و شناخت امام معصوم به همه زبان‌ها وجود دارد. در آن‌جا آورده شده:
داوود بن قاسم جعفری روایت کرد و گفت: «من با حضرت رضا(ع) هم غذا می‌شدم، آن حضرت گاهی به زبان صقلبی (= اسلاوها) و گاهی به زبان فارسی غلامان خود را می‌خواند و بسا من غلام خود را برای انجام کاری نزد آن حضرت می‌فرستادم ایشان با زبان فارسی تکلّم می‌کرد.» در ادامه از اباصلت هروی آمده است: حضرت رضا، با افراد مختلف با زبان خودشان گفت‌وگو می‌کرد و به خدا قسم فصیح‌ترین مردمان و آگاه‌ترین آنان به هر زبان و لغتی بود. روزی به حضرتش عرضه داشتم: «ای پس رسول خدا! من در شگفتم از این‌که شما به تمامی لغات این گونه تسلّط دارید». فرمود: «ای پسر صلت! من حجّت خدا بر بندگان اویم و خداوند حجّتی را بر نمی‌انگیزد که زبان آنان را نفهمد و لغاتشان را نداند. آیا این خبر به شما نرسیده که امیرمؤمنان علی(ع) فرمود:
اوتینا فصل الخطاب؛
به ما نیروی داوری و سخن قاطع داده شده است.
آیا این نیرو جز شناخت و معرفت به هر زبانی است؟»۳
ختام این اشاره را حدیثی از باب الحجّه اصول کافی قرار می‌دهیم. ابوبصیر می‌گوید، به امام رضا(ع) عرض کردم: جانم به فدایت! امام با چه نشانه‌هایی شناخته می‌شود؟
فرمود: «به چهار خصلت و چهارم آن‌که «یکلّم الناس بکلّ لسان» یعنی با مردم به هر زبانی سخن می‌گوید. در همین هنگام مردی خراسانی بر ایشان
وارد شد مرد خراسانی به زبان عربی با ایشان سخن گفت امّا امام به فارسی پاسخ او را داد. آن‌گاه خراسانی به حضرت عرض کرد: «به خدا سوگند چیزی مانع نشد که با شما خراسانی سخن نگویم مگر آن‌که گمان بردم شما آن را به خوبی نمی‌دانید». حضرت فرمود: «سبحان‌الله! وقتی من نتوانتم پاسخ تو را بدهم، پس فضیلت من بر تو چه خواهد بود؟» آن‌گاه فرمود: «سخن هیچ انسان، پرنده، چهارپا و جانداری از امام پنهان نیست و هر کس در وی این خصلت‌ها نباشد، امام نیست.»۴
۳٫ یکی از معجزات امام عصر(ع) که در این تشرّف آشکار شده جوشش چشمه‌ای آب گوارا و زلال در آن بیابان برهوت است. افراد آگاه می‌دانند برای رسیدن به آب در آن منطقه حداقل باید صد تا دویست متر حفّاری شود.
۴٫ در این تشرّف ـ چنان که آمد ـ امام زمان(ع) «جمع میان صلاتین» می‌کنند یعنی نماز ظهر و عصر خود را در اول ظهر خواندند، همین کاری که شیعیان ما در مساجد و خانه‌ها انجام می‌دهند.
۵٫ یکی دیگر از آیاتی که از ایشان در این تشّرف به ظهور رسیده حرکت ماشین حجّاج بدون سوخت و بنزین است؛ مطلبی که در آن حال، حتی راننده‌ها نیز از آن غافل بودند.
۶٫ آن وجود بزرگوار با همه کارها و مأموریت‌هایی که داشتند اما به خاطر سوگند دادن ایشان به قرآن، با زائران و حاجیان همراهی کردند اما از سوگند به قرآن نهی کردند و فرمودند: «به قرآن سوگند نخور! چرا به قرآن قسم می‌خوری؟ من کار زیادی دارم، تو مرا به قرآن قسم دادی و من تو را اجابت کردم. من باید بروم و شما را به خدا می‌سپارم.»
۷٫ حضرت دائم الذکر بودند و پیوسته نام خدا بر زبان‌شان جاری بود.
۸٫ حضرت به آقای نمازی، بشارت رفع گرفتاری‌ها دادند و مشکلات ایشان مرتفع گردید «شما ان‌شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد».
۹٫ امام مهربان ما از سر بزرگواری و محبّت به شیعیان خود می‌فرماید: «من می‌دانم پولی که همراه دارید، برای شما کافی است و به پول بیشتری نیاز ندارید و الاّ من به شما پول می‌دادم».
۱۰٫ حضرت درباره نعمت‌های فراوان این سرزمین ولایت‌مدار و دوستدار خاندان پیامبر ـ ایران عزیزـ می‌فرماید: تمامی این نعمت‌ها از ناحیه امامان معصوم(ع) است و افسوس که جای پرداختن به این مطلب در این مقام نیست.
۱۱٫ حضرت بقیهالله(ع)، چندین مرتبه اشکال شرعیِ نذر حاجیان را یادآور می‌شود و می‌فرماید: « این نذر به این ترتیب صحیح نیست».
۱۲٫ حاجیان آن فریادرس گرفتاران را با نام «یا فارس الحجاز و یا أباصالح» می‌خوانند که پایان بخش مطلب را ختمی با این نام‌های مبارک قرار داده، مطلب را به پایان می‌بریم:
هر مؤمنی که در بلای سختی گرفتار شده باشد و یا در امور دینی و دنیوی برای او مشکلی پیش آمده باشد، اگر به صحرا رفته و این کلمات را هفتاد مرتبه بگوید. حضرتش او را دریافته و به فریاد او می‌رسد، ان‌شاءالله؛
یا فارسَ الحجاز أدرکنی، یا اباصالح المهدی أدرکنی، یا اباالقاسم أدرکنی و لا تَدَعْنی، فَانّی عاجزٌ ذلیلٌ

عبدالحسین ترکی (شهرکرد)اباصالح المهدی
ماهنامه موعود شماره ۷۵

پی‌نوشت‌ها:
۱٫ باقی اصفهانی، محمدرضا، مجالس حضرت مهدی(ع)، ص ۳۰۸٫
۲٫ همان، صص ۳۲۴-۳۰۸اباصالح المهدی.
۳٫ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ج ۲، صص ۵۵۴-۵۵۳، باب ۵۵٫
۴٫ کلینی، اصول کافی، باب الحجّه، ج ۱، ص ۶۱۴، ح اباصالح المهدی۷۴۷٫
۵٫ در این باره ر.ک: مجتهدی سیستانی، سید مرتضی، صحیفه مهدیه.اباصالح المهدی

]]>
https://mahdi.etudfrance.com/archives/680/feed 55
اهالی ایران در آیات قرآن https://mahdi.etudfrance.com/archives/535 https://mahdi.etudfrance.com/archives/535#comments Wed, 06 Jan 2010 08:06:47 +0000 http://mahdi.etudfrance.com/?p=535 ahalie iran

اي کساني که ايمان آورده ايد هر کس از شما از دين خود برگردد خداوند در آينده جمعيتي را مي‌آورد که آنها را دوست دارد و آنها نيز متقابلاً خدا را دوست دارند، و در برابر مؤمنان خاضع و متواضع، و در برابر کافران نيرومندند.» چنين روايت کرده است: هنگامي که از رسول خدا(ص) دربارة اين آيه سؤال کردند، حضرت دست مبارک خود را بر شانة سلمان زد و فرمود: «اين و ياران او و هموطنان او هستند»

يکي از عناوين بارز ايرانيان که از دوران رسول اکرم(ص) و تاريخ صدر اسلام تاکنون در نزد مسلمانان شهرت بسزايي داشته و از مهم‌ترين، و معروف‌ترين عناوين مردم ايران به شمار مي‌رفته است، نام «فارس» مي‌باشد:

1- مرحوم طبرسي در «تفسير مجمع البيان»، ذيل آية شريفة: «يا أيّها الّذين آمنوا من يرتدّ منکم عن دينه فسوف يأتي الله بقومٍ يحبّهم و يحبّونه أذلّةً علي المؤمنين أعزّةً علي الکافرين؛ اي کساني که ايمان آورده ايد هر کس از شما از دين خود برگردد خداوند در آينده جمعيتي را مي‌آورد که آنها را دوست دارد و آنها نيز متقابلاً خدا را دوست دارند، و در برابر مؤمنان خاضع و متواضع، و در برابر کافران نيرومندند.» چنين روايت کرده است: هنگامي که از رسول خدا(ص) دربارة اين آيه سؤال کردند، حضرت دست مبارک خود را بر شانة سلمان زد و فرمود: «اين و ياران او و هموطنان او هستند»، سپس فرمود: «اگر دين و در روايت ديگري اگر علم به ستارة پروين بسته باشد و در آسمان‌ها قرار گيرد مرداني از فرزندان فارس آن را در اختيار خواهند گرفت».

2- در روايت ديگري که مفسّران ذيل آيه شريفة «وإن تتولّوا يستبدل قوماً غيرکم؛ و اگر شما [اي جمعيت عرب به دين و ايمان] پشت کنيد، خداوند مردم ديگري را به جاي شما بدل خواهد گرفت»، نقل کرده‌اند، چنين آمده است: گروهي از ياران رسول خدا(ص) گفتند: يا رسول الله، اين مردمي که خداوند آنان را در کتاب خود ياد کرده است چه کساني هستند؟!

حضرت(ص) دست مبارکش را به پاي سلمان که در کنار رسول خدا(ص) نشسته بود، زد و فرمود: «اين، قبيله‌اش و هموطنانش هستند». سپس فرمود: «قسم به پروردگاري که جان من در قبضة قدرت اوست، اگر «ايمان» به ستارة پروين آويخته باشد، مرداني از مردم «فارس» آن را در اختيار خواهند گرفت».

3- در روايت کوتاه ديگري که دربارة ايرانيان از اميرمؤمنان علي(ع) نقل شده چنين آمده است:
پيغمبر اکرم(ص) دربارة مردم فارس فرمود: همچنان‌که شما (عرب‌ها) به خاطر حمايت از دين، آنان را با شمشير خواهيد زد، دنيا منقضي نمي‌شود و به آخر نمي‌رسد، مگر اينکه همين ايرانيان به خاطر تازه شدن اسلام و حمايت از قرآن، و پياده شدن دستورات آسماني اين کتاب الهي، شما را با شمشير خواهند زد و با شما خواهند جنگيد.

4- در نامه‌اي که رسول گرامي اسلام(ص) در دوران بعثت خود به خسرو پرويز ـ پادشاه ايران ـ براي پذيرش اسلام نوشته، و آن را به وسيلة مردي به نام «عبدالله بن حذافه» براي وي ارسال فرموده، چنين آمده است:

«نامه‌اي است از محمّد رسول خدا به سوي کسراي برزگ زمامدار مردم فارس. سلام خدا بر کسي که از هدايت راهنمايان پيروي نمايد و به خدا و فرستادة او ايمان بياورد و به يکتايي خداوند و اينکه شريکي ندارد و اينکه محمّد(ص) بندة خدا و فرستادة اوست گواهي دهد.

من تو را به سوي خداوند تبارک و تعالي دعوت مي‌نمايم که فرستادة خداوند به سوي تمام مردم هستم تا کساني را که رواني پاک و دلي زنده دارند، انذار کنم و حجّت و بيان خداوند بر کافران ثابت گردد. اسلام بياور تا سالم بماني. اگر از پذيرفتن اسلام امتناع ورزي، گناه همة ملت به گردن تو خواهد بود».

در اين نامه، همان‌گونه که ملاحظه مي‌شود پيامبر اکرم(ص) از پادشاه ايران به عنوان «بزرگ زمامدار مردم فارس» ياد فرموده است.

5- در حديثي که در رابطه با پيشگويي‌هاي رسول گرامي(ص) پيرامون آيندة ايرانيان حديثي از آن بزرگوار نقل شده كه آن حضرت به مسلمانان مژده داده اند که مردم ايران دين اسلام را خواهند پذيرفت و پس از پذيرفتن اسلام وفادارترين مردم نسبت به آن خواهند بود و در راه گسترش آن بيش از هر ملت ديگر اخلاص و صميميت نشان خواهند داد، در آن روايت چنين آمده است: «بهره و نصيب مردم فارس در دين اسلام از همة ملّت‌هاي ديگر بيشتر و بزرگ‌تر است».

6- در حديث كوتاه ديگري که در همين رابطه از آن برزگوار نقل شده، نشان مي‌دهد که ايرانيان از اسلام بهرة بيشتري خواهند گرفت. هيچ ملّتي به اندازة آنها از منبع روشني بخش وحي پرتو نخواهند گرفت، حديث چنين است: «سعادتمندترين عجم‌ها نسبت به اسلام، اهل فارس هستند».

در حديث ديگري که دربارة دينداري ايرانيان و ايمان و اعتقاد راسخ آنان نسبت به دين حنيف اسلام از زبان گهربار آن حضرت بازگو شده، چنين آمده است:

پيامبر بزرگوار به يکي از ياران نزديک خود به نام «ابو ايوب» که گويا از روي تعصّب عربيت، يکي از ايرانيان را به خاطر اينکه زبانش فارسي بود سرزنش مي‌کرد فرمود: «اي ابوايوب! او را به خاطر اينکه زبانش فارسي است، سرزنش مکن، چه آنکه اگر دين به ستارة پروين بسته باشد، فرزندان فارس و مردم ايران به آن دست خواهند يافت».9

در اين روايات چنان‌که خوانندگان گرامي ملاحظه نمودند، پيغمبر اكرم(ص)، ايرانيان را به عنوان فارسيان و مردم فارسي زبان ياد نموده، و به علاوه، با بيان آن جملة معروف و تاريخي خود از تلاش‌هاي پي‌گير و مداومشان کوشش‌هاي بي‌دريغ و پرثمرشان در پيشبرد دين مبين اسلام، و همچنين جانبازي‌ها و فداکاري‌ها و از خود گذشتگي‌هاي ايثارگرانة آنان در راه به ثمر رساندن اهداف آسماني قرآن، پيشگويي نموده است.

کلمة «عجم» نيز مانند کلمة «فُرس» يکي ديگر از عناوين ايرانيان در تاريخ اسلام است. و تمام محدّثان، مؤلّفان و مورّخان اسلامي اين کلمه را چه در زمان گذشته و چه امروز در مورد «ايرانيان» به کار برده، و از آنان به نام «عجم» ياد کرده‌اند، از اين رو لازم است مقداري دربارة آن توضيح دهيم.

کلمة «عجم» کلمه‌اي عربي و به معناي سخن مبهم و نامفهوم است و مقصود از آن، کسي است که غيرعرب باشد، و اعراب اين کلمه را در مورد افراد غيرعرب به کار مي‌برند.

در «لسان العرب» (کتاب لغت) دربارة مادة «عجم» آمده است:
«عجم، به کسي گفته مي‌شود که عرب نباشد و منظور عرب، از کلمة عجم کساني هستند که عرب زبان نباشند. بنابراين کلمة عجم کلمه‌اي است که تمامي اقوام و ملل مختلف جهان را که غيرعرب باشند در بر مي‌گيرد، و همة دنياي غيرعرب را شامل مي‌شود.

با دقّت و تتبّع بيشتر در ريشة اين لغت به خوبي روشن مي‌شود که گرچه اکثر اهل لغت کلماتي چون عجم، عجمه، اعجام، اعاجم، و اعجمي را به معناي ابهام در سخن و نارسايي در بيان و سخن نامفهوم و ناآشنا معنا کرده و کلمة عجم را به طور مطلق در معاني ياد شده به کار برده و در کلية افراد غيرعرب استعمال نموده‌اند، امّا در عين حال از خلال سخنان آنها معلوم مي‌شود که لفظ عجم غير از معناي اصلي و واقعي آن، که مطلق افراد غيرعرب باشند، از نظر استعمال، معنا و مفهوم ديگري دارد که با معناي اصلي آن به طور کامل موافقت نمي‌کند.

چنانکه اين معنا بر صاحب «مجمع البحرين» و کتاب «المنجد في اللغـ» پوشيده و مستور نمانده و هر دوي آنها، آن را تصريح کرده‌اند. بنابراين کلمة «عجم» نيز مانند کلمة «فرس» در لغت عرب يکي از عناوين مشهور ايرانيان است.

واژه عجم در قرآن کريم
واژة عجم در قرآن کريم با لفظ اعجمي آمده است، ولي مفهومي که اين لغت در قرآن شريف دارد با مفهومي که در اصطلاح عرب در مورد ايرانيان به کار مي‌رود، تفاوت بسيار دارد.

زيرا: کلمة اعجمي در اصطلاح قرآن مجيد به معني غيرفصيح و لکنت در زبان است و به کسي گفته مي‌شود که نقصي در بيان او باشد، مثلاً قرآن کريم مي‌فرمايد: «و لو جعلناه قرآناً أعجميّاً لقالوا لو لا فصّلت آياته أأعجميٌ و عربيٌ».

اگر قرآن را غيرفصيح نازل مي‌کرديم و الفاظ و معنايش نمي‌شد، مي‌گفتند: چرا آياتش مفصل و روشن نشده است، آيا مي‌شود قرآن اعجمي يعني: غير فصيح بوده و پيغمبر عربي و فصيح باشد.

در آية ديگري که قرآن کريم موضوع اتّهام مخالفان را به پيغمبر اکرم(ص) مطرح ساخته، در مقام رد گفتار نابخردانة کفار و مشرکان چنين آمده است: «و لقد نعلم أنّهم يقولون إنّما يعلّمه بشرٌ، لسان الّذي يلحدون إليه أعجميٌّ و هذا لسانٌ عربيٌّ مبينٌ» ما مي‌دانيم که کفار مي‌گويند، اين قرآن را بشري به او تعليم مي‌دهد (اينان توجه ندارند) که زبان يا لغت آن کس که تعليم قرآن را به او نسبت مي‌دهند، غير فصيح و غير عربي است ولي اين قرآن زبان فصيح و عربي آشکار است».

اينک به رواياتي چند که دربارة عجم وارد شده و مقصود از آن ايرانيان مي‌باشند، توجه فرماييد:

1-  در «سفينةالبحار» مادة عجم مي‌نويسد: عبدالله بن عمر از رسول خدا(ص) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: در عالم رؤيا گوسفندان سياهي را ديدم که گروه انبوهي گوسفند سفيد داخل آنها شدند.

مردم از آن حضرت پرسيدند يا رسول‌الله اين خواب را شما چگونه تعبير فرموده‌ايد؟
فرمود: «تعبير خواب من اين است که عجم، هم در دين شما داخل خواهد شد، و هم در خون و نسب شما يعني: هم به دين شما ايمان خواهد آورد، و هم با شما ازدواج خواهند کرد و خونش با خون شما مخلوط خواهد شد».

مردم با تعجب پرسيدند: يا رسول‌الله، عجم دين اسلام را خواهد پذيرفت و در خون ما با ما شريک خواهند شد؟! فرمود: «آري. اگر ايمان به ستارة پروين آويخته باشد، مردماني از عجم بدان دست خواهند يافت.».

مؤيّد اين روايت که منظور از عجم خصوص ايرانيان است همان رواياتي است که قبلاً دربارة فارس يادآور شديم و ديگر تکرار نمي‌کنيم.

2-  در جلد پنجم «صحيح» ترمذي، در باب «برتري عجم» مي‌نويسد: رسول خدا(ص) سورة جمعه را هنگام نزول، بر اصحاب مي‌خواند تا به اين آية شريفه رسيد: «و آخرين منهم لمّا يلحقوا بهم؛ و ديگراني که هنوز به ايشان ملحق نشده اند» مردي گفت يا رسول الله، اينها چه کساني هستند که هنوز به ما ملحق نشده‌اند؟مشرق کجاست و خراسان کدام سرزمين است؟

با توجّه به اينکه «مشرق» سرزمين وسيع و پهناوري است که کلية مناطق شرقي جهان، از کشورهاي عربي خاورميانه و حجاز گرفته تا شامات و عراق و ايران و حتّي برخي از کشورهاي مجاور ايران را تا سرحدّ «چين» نيز شامل مي‌شود، بايد ديد منظور رسول خدا(ص) و امامان معصوم(ع) که فرموده‌اند: «پرچم‌هاي سياهي از مشرق زمين نمايان مي‌شود و صاحبان آن پرچم‌ها براي دولت حضرت مهدي(ع) زمينه‌سازي مي‌کنند»، از مشرق کجاست و در کدامين نقطه از نقاط جهان واقع شده و چه کشورهايي را شامل مي‌شود؟

]]>
https://mahdi.etudfrance.com/archives/535/feed 18
ایرانیان در زمان ظهور https://mahdi.etudfrance.com/archives/16 https://mahdi.etudfrance.com/archives/16#comments Fri, 15 Aug 2008 20:00:15 +0000 http://www.mahdi.etudfrance.ir/?p=34 iraniha
آيات‌ قرآنی و روايات‌ متعددي‌ است‌ كه‌ از نبي‌اكرم‌(ص‌) و ائمه‌ اطهار(ع‌) نقل‌ شده‌ است‌ در اینكه‌ جوان‌هاي‌ ايراني‌ زمينه‌ساز ظهور حضرت‌ بقية‌الله هستند. اين‌ روايات‌ را هم‌ اهل‌ سنت‌ نقل‌ كرده‌اند و هم‌ علماي‌ شيعه‌. يكي‌ از آيات قرانی در این باب ‌، آيه‌ 28 از سورة‌ محمد(ص‌) است‌ كه‌ مي‌فرمايد: «و إن‌ تتولَّوا يستبدل‌ قوماً خيركم‌».
مضمون‌ آيه‌ اين‌ است‌: اگر شما پشت‌ كرديد، منحرف‌ شديد و احكام‌ اسلام‌ را پشت‌ سر انداختيد يك‌ عده‌ در آخرالزمان‌ مي‌آيند و به‌ اين‌ احكام‌ و ضوابط‌ الهي‌ عمل‌ مي‌كنند. «و ان‌ تتولّوا» اگر شما به‌ اسلام‌ و قرآن‌ و نبي‌اكرم‌ و ولايت‌ پشت‌ كرديد «يستبدل‌ قوماً خيركم‌» بدل‌ آورده‌ مي‌شود عوض‌ شما يك‌ عده‌اي‌ غير شما كه‌ آنها هم‌ در همين‌ منظومه‌ زندگي‌ مي‌كنند.
موقعي‌ كه‌ اين‌ آيه‌ نازل‌ شد عرض‌ شد يا رسول‌الله آن‌ اشخاصي‌ كه‌ بعد از ما مي‌آيند و بدل‌ و عوض‌ ما هستند و آنها به‌ احكام‌ اسلامي‌ مي‌گروند چه‌ كساني‌ هستند؟ موقعي‌ كه‌ اين‌ سؤال‌ از نبي‌اكرم‌(ص‌) شد حضرت‌ سلمان‌ پهلوي‌ ايشان‌ نشسته‌ بودند. حضرت‌ دست‌ گذاشتند روي‌ زانوي‌ سلمان‌ و فرمودند: قوم‌ ايشان‌.
بعد حضرت‌ فرمودند: «والذي‌ نفسي‌ بيده‌ لوكان‌ الاءيمان‌ منوطاً بالثريّا لتناوله‌ رجال‌ من‌ فارس‌» ؛ قسم‌ به‌ آن‌ كسي‌ كه‌ جان‌ من‌ در يد و قبضه‌ اوست‌؛ يعني‌ قسم‌ به‌ خدا، قسم‌ به‌ ذات‌ احديت‌ اگر ايمان‌ در ثريا باشد ايراني‌ها به‌ آن‌ دست‌ مي‌يابند و خود را به‌ كمال‌ ايمان‌ مي‌رسانند.
روايتي‌ نقل‌ شده‌ كه‌ مفصل‌ است‌. اين‌ روايت‌ را ابن‌ ابي‌ الحديد در شرح‌ نهج‌البلاغه‌ (جلد دوم‌، صفحه‌ 184) نقل‌ كرده‌ است‌. نقل میکند كه‌:
يك‌ روز اميرالمؤمنين‌(ع‌) در كوفه‌ مطالبي‌ را بيان‌ مي‌كردند و موعظه‌ و نصيحت‌ مي‌فرمودند، در آن‌ زمان‌ ايراني‌ها اطراف‌ اميرالمؤمنين‌(ع‌) را مثل‌ پروانه‌ گرفته‌ بودند. اشعث‌ ـ كه‌ حكمش‌ معلوم‌ است‌ از بزرگان‌ كوفه‌ بود ـ آمد و جريان‌ را ديد خيلي‌ به‌ او برخورد و خيلي‌ ناراحت‌ شد كه‌ ما عرب‌ هستيم‌ و از بزرگان‌ عرب‌ لكن‌ اين‌ ايراني‌ها آمده‌اند و اطراف‌ اميرالمؤمنين‌(ع‌) را مثل‌ پروانه‌ گرفته‌اند. ناراحت‌ شد و شروع‌ كرد يواش‌ يواش‌ جلو آمدن‌ كه‌: يا اميرالمؤمنين‌ اين‌ سرخ‌پوستان‌، يعني‌ ايرانيان‌، اطراف‌ شما را گرفته‌اند و بر ما چيره‌ شده‌اند و خود را بر ما فضيلت‌ مي‌دهند. اميرالمؤمنين‌(ع‌) اين‌ كلام‌ را كه‌ شنيد ساكت‌ شدند و چيزي‌ نفرمودند و از ناراحتي‌ پاهاي‌ مبارك‌ خود را به‌ منبر مي‌زدند. صعصة‌ بن‌ صوحان‌ كه‌ يكي‌ از اصحاب‌ خاص‌ اميرالمؤمنين‌(ع‌) بود بلند شد و فرمود: يا اميرالمؤمنين‌ گوش‌ به‌ اين‌ حرف‌ها ندهيد شما مطالبي‌ را بفرماييد كه‌ تا آخرالزمان‌ در بين‌ عرب‌ و عجم‌ مشخص‌ باشد و شايع‌ باشد.

آنگاه حضرت فرمودند :

شما گمان كرديد كه من به‏ واسطه اين حرفها اين جوانان سرخپوست را از اطراف خودم رها و آنها را جواب مى‏كنم؟ هرگز! اگر اين عمل را انجام بدهم از جاهلان خواهم بود. اينها دين خدا و اسلام را يارى خواهند كردند. بدانيد و آگاه باشيد اى اعراب كه اگر شما شمشير زديد و آنها را با اسلام آشنا كرديد زمانى میايد كه آنها شمشير میزنند و گردنهاى شما را براى بازگشت به اسلام و قرآن نرم میكنند و آن قبل از ظهور حضرت مهدى (ع) خواهد بود…

احمد حنبل‌، يكي‌ از علماي‌ اهل‌ سنت‌، از نبي‌اكرم‌(ص‌) نقل‌ كرده‌ كه‌ حضرت‌ فرمودند: خداوند اطراف‌ شما را از ايراني‌ها پر مي‌كند و اينها چون‌ شيراني‌ هستند و اهل‌ فرار نيستند و از شما دفاع‌ مي‌كنند و دشمنان‌ شما را نابود مي‌كنند و از غنايم‌ شما هيچ‌ استفاده‌ نمي‌كنند.
دوستان عزیز ، بزرگان‌ فرموده‌اند: «فرج‌ حضرت‌ خيلي‌ نزديك‌ است‌»
همه‌ بايد بيشتر مقيد باشیم، متوجه‌ باشیم. ‌ توبه‌ از اعمال‌ گذشته‌ و عزم‌ بر ترك‌ معصيت‌ داشته‌ باشیم.
به‌ نمازهاي‌ اول‌ وقت‌ و مخصوصاً تسبيح‌ حضرت‌ زهرا(س‌) بعد از نمازها اهميت‌ دهیم. چه‌ آثاري‌ دارد اين‌ تسبيح‌ حضرت‌ زهرا(س‌). هم‌ مشكل‌گشاي‌ امور دنيوي‌ و اقتصادي‌، هم‌ مشكل‌گشاي‌ امور معنوي‌ و عرفاني‌ است‌. از هر دو بعد آثار عجيبي‌ براي‌ تسبيح‌ حضرت‌ زهرا(س‌) است‌. اين‌ را فراموش‌ نكنيد.
بعد از هر نماز واجب این دعا یادتون نره ، خیلی زیباست :
اللهم أدخل على أهل القبور السرور ,اللهم أغن كل فقير , اللهم اشبع كل جائع, اللهم اكس كل عريان , اللهم اقض دين كل مدين , اللهم فرج عن كل مكروب, اللهم رد كل غريب, اللهم فك كل أسير, اللهم أصلح كل فاسد من أمور المسلمين , اللهم اشف كل مريض , اللهم سد فقرنا بغناك , اللهم غير سوء حالنا بحسن حالك , اللهم اقض عنا الدين واغننا من الفقر , إنك على كل شئ قدير
این سفره الطاف الهی رو از دست ندیم ،…
التماس دعا داریم برای همه …

نقل قولی از آیت الله بهجت از زبان آیت الله ناصری پیرامون نزدیک بودن فرج امام زمان عج

 

گر پرده ز رخ باز نماید مهدی از خلق جهان دل برباید مهدی

 ای شیعه چنان منتظر مولا باش گویی که همین جمعه میاید مهدی

]]>
https://mahdi.etudfrance.com/archives/16/feed 38
آیات و اخبار در ستایش ایرانیان https://mahdi.etudfrance.com/archives/9 https://mahdi.etudfrance.com/archives/9#comments Fri, 15 Aug 2008 19:36:26 +0000 http://www.mahdi.etudfrance.ir/?p=13 ajjel

الف. در تفسير قول خداى سبحان: «ها انتم هولاء تدعون لتنفقوا فى سبيل‏الله فمنكم من يبخل و من يبخل فانما يبخل عن نفسه والله الغنى وانتم‏الفقراء و ان تتولوا بستبدل قوما غيركم ثم لايكونوا امثالكم‏». سوره محمد(47)، آيه 38.

اينك شما كسانى هستيد كه فراخوانده مى‏شويد تا در راه خدا انفاق كنيد، برخى از شما در انفاق بخل مى‏ورزد و كسى كه بخل مى‏كند و خداوند بى‏نياز است و شما نيازمنديد و اگر روگردان شويد خداوند گروهى را غير از شما جايگزينتان مى‏نمايد و آنان مثل شما نيستند.

صاحب كشاف نقل كرده كه از پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، درباره كلمه «قوم‏» كه در آيه شريفه آمده است‏سؤال شد. سلمان فارسى نزديك پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، نشسته بود آن حضرت با دست مبارك خود به ران پاى سلمان زد و فرمود:

«به خدايى كه جان من در دست و قدرت اوست، اگر ايمان به كهكشانها بستگى داشته باشد مردانى از فارس به آن دست مى‏يابند.»

به نقل صاحب «مجمع‏البيان‏» از امام باقر، عليه‏السلام، روايت‏شده كه فرمود:

«اى اعراب، اگر روى برگردانيد، خداوند گروه ديگرى را جايگزين شمامى‏گرداند يعنى ايرانيان‏»

و صاحب «الميزان‏» آورده كه «درالمنثور» روايتى را عبدالرزاق و عبد بن حميد و ترمذى و ابن جرير و ابن ابى حاتم و طبرانى در كتاب «اوسط‏» و بيهقى در كتاب «دلائل‏»… از ابوهريره نقل كرده است كه وى گفت: پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، اين آيه را «و ان تتولوا يستبدل قوما غيركم، ثم لا يكونوا امثالكم‏» قرائت فرمود، عرض كردند يا رسول‏الله! اينها چه كسانى هستند كه اگر ما رويگردان شويم جايگزين ما مى‏شوند؟ پيامبر اسلام، صلى‏الله‏عليه‏وآله، با دست مبارك به شانه سلمان فارسى زد و سپس فرمود:

«او و طرفداران او، به خدايى كه جانم در دست قدرت اوست اگر ايمان بستگى به كهكشانها داشته باشد مردانى از فارس (ايرانيان) به آن دست مى‏يابند.»

مانند اين روايت‏به طرق ديگرى از ابوهريره و همچنين از ابن مردويه از جابر بن عبدالله نقل شده است.

در اين روايت دو معنا كه همه بر آن اتفاق دارند، وجود دارد كه عبارتند از:

1. ايرانيان (فرس) خط و جناح دومى بعد از اعراب، براى به‏دوش كشيدن پرچم اسلام مى‏باشند.

2. آنان به ايمان دست مى‏يابند هرچند از آنان دور و دسترسى به آن دشوار باشد.

ب. در تفسير گفته خداى سبحان:

«هو الذى بعث فى‏الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم اياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبينX و اخرين منهم لما يلحقوا بهم و هوالعزيز الحكيم‏». سوره جمعه(62)، آيات 2 -3

اوست‏آنكه برانگيخت‏در بين درس نخوانده‏ها رسولى را از خودشان كه آيات خدا را بر آنان مى‏خواند و آنان را پاك مى‏سازد و كتاب و حكمتشان مى‏آموزد اگر چه قبلا در گمراهى آشكارى بودند و افراد ديگرى از ايشان كه به آنان نپيوسته‏اند و اوست‏خداى عزيز و حكيم.

مسلم، در صحيح خود از ابوهريره روايت كرده كه گفت: «ما حضور پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، بوديم كه سوره مباركه جمعه نازل شد و حضرت آن را تلاوت فرمود تا رسيد به آيه «و آخرين منهم لما يلحقوابهم‏» مردى از او سؤال كرد، يا رسول‏الله! اينان چه كسانى هستند كه هنوز به ما نپيوسته‏اند؟ حضرت پاسخ نفرمود: ابوهريره گفت: سلمان فارسى نيز در بين ما بود پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، دست مباركشان را بر سر سلمان نهاد و فرمود: به خدايى كه جانم در دست قدرت اوست اگر ايمان بستگى به كهكشانها داشته باشد مردانى از اينها (طرفداران سلمان) به آن دست‏خواهند يافت‏».

]]>
https://mahdi.etudfrance.com/archives/9/feed 2
امام مهدى(ع) و ایرانیان https://mahdi.etudfrance.com/archives/8 https://mahdi.etudfrance.com/archives/8#comments Fri, 15 Aug 2008 19:34:36 +0000 http://www.mahdi.etudfrance.ir/?p=11 iranian

در جلد بيستم شرح نهج‏البلاغه آمده است كه يك روز اميرالمؤمنين(ع) مشغول ايراد خطبه بودند و اطراف آن حضرت ايرانيها نشسته بودند.

در اين هنگام اشعث بن قيس – كه خودش يكى از دشمنان اسلام و قرآن و ولايت و شريك قتل اميرالمؤمنين(ع)؛ دخترش جعده قاتل امام حسن مجتبى(ع) و پسرش محمد بن اشعث شريك قتل حضرت ابا عبداللَّه(ع) بود – از آخر جمعيت بلند شد و فرياد زد كه: يا على اين سرخ‏رويان را چرا اطراف خودت جمع كرده‏اى؟! اينها به ما فخر مى‏فروشند و بر ما فخر مى‏كنند. ايرانيها چون اغلب سفيدپوست هستند مايل به قرمزى و اعراب گندمگون هستند مايل به سياهى. از ايرانيها تعبير به سرخپوست مى‏كردند.

اميرالمؤمنين سرشان پائين بود و پاهاى مباركشان را از شدت ناراحتى به هم مى‏زدند. صعصعة بن صوحان – كه يكى از هواداران و اصحاب خاص اميرالمؤمنين(ع) است و خدمات شايانى به اسلام و مسلمين داشته – بلند شد و فرياد زد: يا اميرالمؤمنين ما را چه كار با اشعث و امروز اميرالمؤمنين مطالبى درباره مذمت اعراب خواهند فرمود كه تا ظهور حضرت خاتم‏الاوصياء اين مطالب بماند. تا صعصعة بن صوحان اين مطالب را گفت اميرالمؤمنين سرشان را بلند كردند و شروع كردند به مذمت اعراب و مدح و ثناى ايرانيها و فرمودند:

شما گمان كرديد كه من به‏واسطه اين حرفها اين جوانان سرخپوست را از اطراف خودم رها و آنها را جواب مى‏كنم؟ هرگز! اگر اين عمل را انجام بدهم از جاهلان خواهم بود. اينها دين خدا و اسلام را يارى خواهند كردند. بدانيد و آگاه باشيد اى اعراب كه اگر شما شمشير زديد و آنها را با اسلام آشنا كرديد زمانى مى‏آيد كه آنها شمشير مى‏زنند و گردنهاى شما را براى بازگشت به اسلام و قرآن نرم مى‏كنند و آن قبل از ظهور حضرت مهدى (ع) خواهد بود…>

ابن عباس می گوید: خدمت پیامبر (ص) از فارسیان، سخن به میان آمد، آن حضرت فرمود: اهل فارس (ایرانیان) جمعی از ما اهل بیت هستند.

ابن عباس می گوید: زمانی که پرچم های سیاه به سوی شما روی آورند، فارسیان را گرامی بدارید، زیرا دولت شما با آنهاست.

در روايات از مردم ايران و اهالي قم به عنوان ياوران مهدي (عج) كه گرد قائم آل محمد جمع مي شوند و با حضرت قيام مي كنند، نام برده شده است.
انشا الله

مجموعه صوتی بسیار زیبا و نایاب از سروده هایی درباره امام مهدی صاحب الزمان عج

واقعا ارزش دانلود رو داره، با تشکر از موسسه رسائل

]]>
https://mahdi.etudfrance.com/archives/8/feed 5